alt
نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: حكم بازيگرى زن در فيلم و تئاتر (قسمت اول)

  1. تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    55
    تشکر تشکر کرده 
    5
    تشکر تشکر شده 
    193
    Thanked in
    59 پست

    حكم بازيگرى زن در فيلم و تئاتر (قسمت اول)

    #1 05-17-2009, 08:16 PM
    در اين مقاله، از حكم فيلم هاى سينمايى و تلويزيونى كه مردان وزنان به صورت مختلط در آن بازى مى كنند، در سه محور بحث مى‌شود.
    محور اول: ايفاى نقش و بازيگرى.
    محور دوم: نمايش اين گونه فيلم ها.
    محور سوم: تماشاى آنها.

    در محور اول، از حكم شرعى بازيگرى هايى بحث مى شود كه درسينما و تلويزيون بسيارمتداول است.بحث ازجهت ارتباط نزديك ميان زنان و مردان نامحرم است كه لازمه اين نوع نقش هاى مختلط مى باشد.
    در اين نوع بازى ها، زنان و مردان نقش هاى مختلفى را در ارتباط با همديگر ايفا مى كنند روابط عاشقانه و خانوادگى، چون همسر. در اين قسمت، حكم ايفاى نقش اين نوع روابط ميان زن ومرد را بدون درنظر گرفتن مساله نمايش و تماشا مورد بررسى قرار مى دهيم.

    درمحور دوم ازحكم نمايش اين نوع فيلم ها در سينما و تلويزيون براى عموم مردم، بحث مى كنيم.

    درمحورسوم حكم تماشاى اين نوع فيلم ها را از طرف بينندگان بررسى مى كنيم.

    بحث از حكم، درسه محور مذكور، جز با بحث تحقيقى در سه مساله زير ممكن نيست:

    پوشش، نگاه، تحريك جنسى.

    درمباحث آتى در باره حكم اين مسائل به اختصار سخن مى گوييم تا پاسخ گوى حكم سه محور مذكور باشيم.

    پوشش(ستر)

    اختلافى ميان فقهاى اسلام نيست كه برزن واجب است همه اعضاى بدن به جز صورت و دو دست و دو پا تا مچ را بپوشاند. سوره نور براين مطلب دلالت دارد:

    وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن ويبدين زينتهن الا ما ظهر منهاوليضربن بخمرهن على جيوبهن ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن... ((48))

    به زنان با ايمان بگوچشم هاى خود را از نگاه (هوس آلود) فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود راجز آن مقدار كه نمايان است، آشكار ننمايند و اطراف روسرى هاى خود را برسينه خود افكنندتا گردن و سينه با آن پوشانده شود وزينت خود را آشكار نسازند، مگر براى شوهرانشان....

    تفسير هاى متعددى براى واژه زينت درآيه كريمه بيان شده كه همه آنها بروجوب پوشش زن دلالت دارد:

    الف) مرحوم طبرسى و برخى ديگر قائلند: زينت به معناى محل زينت از بدن زن است((49)).

    ب) مقصود از زينت زيور آلات است.
    سيد محمد باقر لكنهوى مى گويد:
    مقصود، زينت هاى آويخته به بدن است كه نگاه به آنها حرام است نه زيور آلات كه جداى ازبدن باشد زيرا نگاه به زينتى كه بربدن زن است ،به طور معمول در اكثر موارد، ملازم با نگاه به بدن زن مى باشد.
    روشن است كه حرمت نگاه كردن به زينت هاى آويخته به بدن زن، نوعى مبالغه و تاكيددرحرمت نگاه به محل زينت از بدن زن مى باشد. جمع الجوامع درست گفته است كه زمانى زنان از اظهار زيور آلات نهى شدند سپس از اظهار صداى آنها مورد نهى قرار گرفتند. از اين جادانسته مى شود كه نهى از نشان دادن مواضع زيور آلات شديد تر است ((50)).

    مرحوم جزايرى در تفسير قلائد الدرر، در آيات احكام مى نويسد:
    احتمال دارد مراد از زينت، خود زيور آلات باشد، به اين معنا كه هرگاه آنها بربدن آويخته است،نگاه به آنها حرام است و در چگونگى تعبير در آيه كه نگاه به زينت هاى آويخته به بدن را حرام كرده، نه اعضاى بدن كه موضع زينت است، نوعى مبالغه درلزوم پوشاندن بدن و حرمت نگاه به آن، به چشم مى خورد زيرا در حليت نگاه به زيور آلات جدا از بدن زن، بحثى نيست پس حرمت نگاه به آنها به اعتبار همراه بودنشان با بدن، به طريق اولى مستلزم حرمت نظر به مواضع زينت است ((51)).

    ج) مقصود از زينت معنايى است كه شامل اعضاى زن و زيور آلاتى كه بربدن اوست، مى شود.درروايتى از زراره از امام صادق(ع) نقل شده:

    الزينه الظاهره: الكحل و الخاتم ((52))،
    زينت نمايان، سرمه وانگشتر است

    و در صحيحه فضيل روايت شده:
    سالت ابا عبداللّه (ع) عن الذرا عين من المراه، هما من الزينه التى قال اللّه: ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن؟ قال: نعم... ((53))،

    از امام صادق(ع) پرسيدم: آيا دوساعد زن جزء زينتى است كه خداوند فرمود: زينت خود را آشكار نسازيد مگر براى شوهرانتان؟ فرمود:بله.

    سيد محمد باقر لكنهوى گويد:
    استعمال واژه زينت در زينت هاى طبيعى شايع و فراوان است همان طور كه در شعر آمدهوكف خضيب زينت ببنان كف دست خضاب شده اى كه به انگشتان مزين شده است، بلكه درقرآن نيز درهمين معنا استعمال شده: المال و البنون زينه الحياه الدنيا مال و فرزندان زينت زندگى دنيا هستند ((54)).

    استثناى صورت و دودست تامچ:

    اختلافى ميان فقهاى اسلام نيست كه همه بدن زن عورت بوده و براو واجب است خود را ازمردان نامحرم بپوشاند، ولى درمواردى كه ازاين حكم استثنا شده، اختلاف نظر وجود دارد.اين استثنا در اين آيه وارد شده:
    ولايبدين زينتهن الا ما ظهر منها ((55))،
    زينت خود را جز آن مقدار كه نمايان است آشكارننمايند.

    مفسران و فقها درمقصود از ((زينت نمايان)) در آيه اختلاف دارند، به گونه اى كه تنها به ابن عباس شش ديدگاه نسبت داده اند:

    1. سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده است: مراد سرمه و انگشتر است.

    2. ضحاك از او روايت كرده است: زينت نمايان، سرمه و دو گونه صورت است.

    3. ابن جريح نقل كرده: آنها انگشتر و دستبند هستند.

    4. مجاهد و عطا، سرمه و خضاب بركف دست را از ابن عباس روايت كرده اند.

    5. حسن بصرى تنها صورت را نقل كرده است.

    6. سعيد بن جبير و عطا و ضحاك و اوزاعى ازابن عباس حكايت كرده اند كه زينت نمايان،صورت و دودست تامچ و انگشتر است ((56)).

    نظر نويسنده:
    در معانى گذشته، برخى زينت را به زيور آلات و برخى ديگر به محل زينت از بدن زن، معناكرده اند. به نظر ما نظريه گروه دوم ترجيح دارد و زينتى كه در الا ما ظهر منها استثنا شده،صورت و دو دست تا مچ مى باشد.براى اثبات اين سخن به دلايل ذيل استدلال مى كنيم:

    الف) ظاهر استثنايى كه در سوره نور ((57)) وارد شده.
    ب) رواياتى كه از عامه و خاصه در تفسير اين استثنا نقل شده است.
    ج) استدلال به ادله نفى حرج در شريعت.

    بيان استدلال:

    دليل اول: دلالت آيه بر استثناى صورت و دست:
    بارزترين مصداق استثناء در آيه، صورت و دو دست است خواه قائل شويم مقصود از زينت مواضع زينت است كه نظر برتر مى باشد يا بگوييم مقصود از زينت همان معناى ظاهرى آن،يعنى زيور آلاتى است كه زن خود را با آن مى آرايد.

    به نظر مى رسد تفسير زينت به مواضع آن، با استثناى شوهران كه در آيه ((ولايبدين زينتهن الالبعولتهن)) بيان شده، مناسب تر است.

    بنابراين، بديهى است بيشترين مقدارى كه هنگام برخورد با مردان بيگانه نمايان مى شود،صورت و دودست مى باشد و زن نيازى به آشكار ساختن زينت هاى خود بيش از اين مقدار راندارد.

    اگر زينت را به زينت آشكار تفسير كنيم يعنى زيور آلاتى كه زن خود را با آن تزيين مى كند باز به نتيجه اى نزديك به نتيجه اول خواهيم رسيد زيرا جواز نشان دادن زيور آلات به طور طبيعى مستلزم جواز كشف مواضع زينت از بدن است.

    پس حكم به جواز نشان دادن سرمه و انگشتر و دستبند بدون تجويز آشكار ساختن صورت وانگشتان و مچ دست، معقول نيست.

    دراين صورت اگر تنها خود آيه را در نظر بگيريم، ظاهر استثنايى كه در آيه الا ما ظهر منها واردشده، جواز نمايان ساختن صورت و دو دست مى باشد.

    ديدگاه آيه اللّه خويى:
    استاد ما آيه اللّه خويى همان طور كه در تقريرات برخى از شاگردان ايشان ذكر شده در دلالت آيه مباركه در سوره نور به استثناى دست و صورت، مناقشه كرده است. خلاصه اشكال ايشان چنين است:
    واژه ابداء به معناى آشكار ساختن كه درآيه ذكر شده، در لغت به دو معنا به كاررفته است:

    1. هرگاه بدون"لام" به متعلق خود تعلق پيدا كند، به معناى آشكار ساختن در مقابل پوشاندن مى باشد. چنان كه گفته مى شود: "ليس للرجل ابداء عورته مرد حق آشكار ساختن عورت خودرا ندارد".

    2. هرگاه به متعلق خود به واسطه لام تعلق پيدا كند، به معناى اعلام و ارائه كردن، درمقابل مخفى نگه داشتن است مثلا: "ابديت لزيد رايى اومالى مال يا نظرم را به زيد اعلام و ارائه داشتم".

    واژه "ابداء" درآيه 31 سوره نور دوبار ذكر شده:
    در آيه"ولايبدين زينتهن الا ما ظهر منها" وهمچنين در "ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن". در مرتبه اول، واژه "ابداء" بدون لام متعدى شده و به متعلق خود تعلق گرفته و در مرتبه دوم با لام متعدى شده است كه معناى آنها باهم متفاوت است.

    سپس ايشان چنان كه ازتقار يرتلامذه ايشان بر مى آيد ((58)) مى گويند:

    با اين توضيح معناى آيه كريمه چنين مى شود:
    اولا :از آيه "ولايبدين زينتهن الا ما ظهر منها" برمى آيد كه: پوشاندن موضع زينت بدن واجب وظاهر ساختن غير از دست و صورت حرام است و استثناى اين دو به اين علت است كه از زينت هاى نمايان مى باشد.

    پس حكم بدن زن، همانند عورت مرد است كه بايد آن را به صورتى بپوشاند كه هيچ كس غير ازخودش از آن مطلع نشود مگر دست و صورت كه پوشاندن آنها واجب نيست. اما روشن است كه جواز نپوشاندن دست وصورت ملازمه اى با حليت جواز نگاه مرد به آنها ندارد.

    ثانيا: از آيه " ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن" بر مى آيد كه: نمايان كردن بدن زن و مطلع ساختن ديگران برآن،در همه موارد چه درصورت يا دست يا غير اين دو مگر براى شوهر و محارم كه در آيه ذكر شده، حرام مى باشد.

    از آنچه گفته شد به دست مى آيد: آيه كريمه با ملاحظه رواياتى كه در تفسير زينت وارد شده آدو حكم را مى رساند:

    1. حكم آشكار ساختن زينت ، فقط، نه نشان دادن به غير.
    2. حكم نشان دادن زينت به غير.

    در مورد اول، آيه شريفه حكم به وجوب پوشاندن زينت غير نمايان، وجواز آشكار ساختن زينت نمايان كه دست و صورت باشد مى كند.

    و درمورد دوم، آيه شريفه حكم به حرمت نشان دادن زينت به غير مى كند مطلقا، چه نمايان وچه غير نمايان، مگر درمواردى كه در آيه استثنا شده است ((59)).

    نگاهى دوباره به آيه 31 سوره نور

    كلام استاد محقق ما آيه اللّه خويى در تقسيم "ابداء" و نتيجه گيرى از آن، قابل مناقشه است:

    براى مناقشه درنظر ايشان ابتدا نگاهى به تفسير آيه 31 سوره نور مى اندازيم. خداوندمى فرمايد:

    وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن ولايبدين زينتهن الا ما ظهر منهاو ليضربن بخمرهن على جيوبهن ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن او اباء بعولتهن اوابناء بعولتهن
    ((60))،

    به زنان با ايمان بگو: چشم هاى خود را [ازنگاه هوس آلود] فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را جز آن مقدار كه نمايان است آشكار ننمايند و [اطراف]روسرى هاى خود را برسينه خود افكنند تاگردن و سينه با آن پوشانده شود. زينت خود راآشكار نسازند مگر براى شوهرانشان يا پدر شوهرانشان يا پسرهايشان يا پسرشوهرانشان.

    واژه هاى "ابداء" وكشف معمولا دو مفعولى مى باشند. مفعول اول بدون لام و مفعول دوم به واسطه لام است. متعلق اول آن، شىء آشكار شده و متعلق دوم بيننده و شخص اطلاع يابنده است. مثلا مى گوييم: "ابديت رايى للناس نظرم را براى مردم آشكار ساختم."

    دراين جمله، واژه "راى" متعلق اول و مفعول بى واسطه است كه همان شىء آشكار شده مى باشدو ناس متعلق دوم و مطلع و شاهد است كه نظر براى او كشف مى شود.

    مفعول اول چيزى است كه انسان آن را آشكار مى سازد و متعلق دوم كسى است كه براى اوآشكار مى شود و معنايى براى ابدا و كشف بدون اين دو متعلق نيست: يكى مفعول بدون واسطه و ديگرى با واسطه. اگر درموردى مفعول دوم ذكر نشود، به معناى قصد نكردن و در نظرنگرفتن آن نيست و ابداء بدون وجود كسى كه نظر براى او كشف شود و مطلع گردد، مفهومى ندارد.

    بنابراين، "ولايبدين زينتهن" اقتضاى اطلاق در متعلق اول و دوم را دارد اطلاق در زينت هايى كه زن آنها را مى پوشاند و اطلاق دركسانى كه زينت هايش را از او مى پوشاند. درمقابل اين دواطلاق، دو استثنا درآيه ذكر شده:

    1. ((الا ما ظهر منها)) درمقابل اطلاق اول.
    2. ((الا لبعولتهن او آبائهن او اباء بعولتهن او ابنائهن)) درمقابل اطلاق دوم.

    با مجموع دو استثنا دلالت آيه كريمه برمشخص كردن زينت محرم، و معين كردن بينندگانى كه برزن نشان دادن زينت به آنها حرام است، كامل مى شود.

    ما در اين كلام استاد، مناقشه اى نداريم كه فرمود: استثناى اول به معناى جواز نگاه مرد به دست و صورت زن نيست، چون اين قسمت از آيه شريفه، فقط ناظر به جواز نشان دادن زينت هاى نمايان از طرف زن ها است و اين معنى ملازم با جواز نگاه كردن مردها به زينت هاى نمايان بدن زن ها نيست. و ميان اين دو فرق است. پس دراين جا دو حكم داريم: حكم زن درنمايان كردن زينت و مخفى كردن آنها و نيز حكم مرد درنگاه كردن و نگاه نكردن.

    و حكم اول با حكم دوم ارتباط ى ندارد. پس برزن پوشاندن دست و صورت واجب نيست،ليكن نگاه مرد به آنها حرام است و اين دو،حكم جداگانه اى است و ملازمه اى بين يكى باديگرى نيست.

    مااين كلام آيه اللّه خويى (ره) را مى پذيريم اما با اين بيان، نتيجه اى كه ايشان گرفته، چنان كه ازتقريرات بحث ايشان بر مى آيد، ثابت نمى شود. چه بسا اشكال دربيان صاحب تقريرات باشد،نه در بيان استاد (ره).

    دليل دوم: رواياتى كه درتفسير استثنا در آيه آمده است.

    درتفسير اين آيه روايات متعددى از عامه و خاصه نقل شده كه همان استظهار ما از معناى آيه راتاييد و برآن تاكيد دارد يعنى مراد دست و صورت است.

    1. صحيحه الفضيل،
    قال: سالت ابا عبداللّه (عليه السلام) عن الذراعين من المراه هما من الزينه التى قال اللّه: ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن؟ قال: نعم، و مادون الخمار من الزينه و مادون السوارين ((61))،

    ازامام صادق پرسيدم: آيا دوساعد زن جزء زينتى است كه خداوند فرمود:زينت خود را نمايان نمى كنند، مگر براى شوهرانشان؟ پاسخ فرمود: بله، آنچه زير روسرى ودستبند است، جزء زينت است.

    "خمار" چيزى است كه زن با آن سرو گردن و سينه خود را مى پوشاندنوعى روسرى بزرگ و به طور معمول صورت را با آن نمى پوشانند، بلكه با نقاب پوشيده مى شود.

    و "مادون الخمار" يعنى آنچه زير روسرى واقع مى شود، كه مو و گردن و سينه باشد ، نه صورت وما دون السوار يعنى ساعد و شامل پايين تر از مچ نمى شود زيرا دستبند برمچ دست(بين ساعدو كف دست) قرار مى گيرد پس ممكن نيست مقصود از مادون السوارين كه بايد پوشيده شود،كف دست باشد نه ساعد.چون دراين صورت معنى حديث اين مى شود كه پوشيدن كف دست واجب است، ولى نشان دادن ساعد جايز است كه اجماع باطل است. همچنين ساعد و كف دست بدون دستبند مراد نيست زيرا دستبند(مچ) ميان اين دو(ساعد و كف) قرار دارد.

    پس پوشش واجب درصحيحه فضيل فقط شامل غير كف دست و صورت مى شود زيرا كف دست و صورت در زير روسرى و دستنبد واقع نمى شوند، بلكه بالاى اين دو هستند.

    2. روايه ابى الجارود عن ابى جعفر(ع) فى قوله تعالى:
    "ولايبدين زينتهن الا ما ظهر منها" :فهى الثياب والكحل والخاتم و خضاب الكف و السوار... ((62))،

    امام باقر(ع) در باره آيه((ولايبدين زينتهن الا ما ظهر منها)) فرمود: مراد لباس و سرمه و انگشتر و خضاب دست ودستبند است.

    اين روايت به سبب سقوط سند ميان على بن ابراهيم و ابو جارود، ضعيف است.

    3. روايه عمروبن شمر عن ابى جعفر (ع) عن جابر بن عبداللّه الانصارى، قال:

    خرج رسول اللّه (ص) يريد فاطمه و انا معه فدخل رسول اللّه(ص) ودخلت و اذا وجه فاطمه(س) اصفر كانه بطن جراده فقال رسول اللّه(ص): مالى ارى وجهك اصفر؟ قالت: يا رسول اللّه،الجوع ((63))،

    امام باقر(ع) از جابربن عبداللّه انصارى نقل كرد: حضرت رسول(ص) به سوى خانه فاطمه(س) خارج شد و من همراه ايشان بودم رسول اكرم(ص) وارد خانه شد و من به دنبال ايشان داخل شدم و ديدم صورت حضرت فاطمه(س) چون شكم ملخ ،زرد و رنگ پريده است. رسول خدا خطاب به ايشان فرمود: چه شده كه تو را با رخسارزرد و رنگ پريده مى بينم؟ پاسخ داد: از گرسنگى.

    اين روايت به دليل ذكر عمرو بن شمر در سند، از درجه اعتبار ساقط است.

    نجاشى، عمرو بن شمر را متهم به دست بردن در روايات جابر كرده است.

    4. روايه عبداللّه بن جعفر عن هارون عن مسلم عن مسعده بن زياد، قال:
    سمعت جعفرا و سئل عما تظهر المراه من زينتها، قال: الوجه والكفين ((64))،

    مسعده گويد:ازامام صادق عليه السلام در مورد اين كه چه زينت هايى را زن مى تواند ظاهر سازد؟ شنيدم كه فرمود: دست و صورت.

    5. مارواه ابو داود فى السنن عن عائشه، انها قالت:
    دخلت اسماء بنت ابى بكر على النبى و عليها ثياب رقاق فاعرض عنها النبى(ص) وقال: يااسماء! ان المراه اذا بلغت المحيض لم يصلح ان يرى منها الا هذا و هذا و اشار الى وجهه وكفيه((65))،

    عائشه گويد: اسما دختر ابوبكر با لباس نازكى برپيامبر وارد شد و پيامبر از او روى گرداند و فرمود: اى اسما! زمانى كه زن به سن عادت ماهانه رسيد و بالغ شد، درست نيست بدن او ديده شود مگر اين و اين و حضرت به دست و صورت اشاره كرد.

    6. ماروته عائشه ايضا، قالت:
    دخلت على ابنه اخى مزينه فدخل على النبى(ص) فاعرض،فقلت: يا رسول اللّه! انها ابنه اخى و جاريه. فقال: اذا عركت(اى حاضت) المراه، لم يجزلها ان تظهر الا وجهها و الا مادون هذا، و قبض على ذراع نفسه فترك بين قبضته و بين الكف مثل قبضه اخرى ((66)).

    عائشه گويد: دختر برادرم پيش من آمده بود كه پيامبر برمن وارد شد و روى برگرداند. به پيامبرگفتم: اى رسول خدا! او برادر زاده من است و دختر بچه اى بيش نيست. پيامبر فرمود: زمانى كه زن حيض شد و(بالغ گشت) جايز نيست بدن او بدون پوشش باشد مگر صورت و پايين از اين حضرت دست برساعد خود نهاد و بين كف دست و مكانى كه ساعد خود را گرفت، به قدرقبضه اى فاصله بود.

    دليل سوم نفى حرج دردين: درحقيقت اين مطلب، دليل سومى برجواز اظهار صورت و كف دست نيست، بلكه مويد دو دليل قبلى است. چون ما درتفسير استثناى آيه نور(الا ما ظهر منها)دوراى داشتيم: يكى جواز اظهار صورت و كف دست و ديگرى عدم جواز.

    چنانچه بپذيريم پوشاندن صورت و كف دست براى زن ها در رفت و آمد و تعامل با مردهادرجامعه، حكمى حرجى است و خداوند براى مردم حرج و مشقتى قرار نداده است ((ما جعل عليكم فى الدين من حرج ((67))))، اين مطلب مويد راى اول مى باشد كه مبتنى برجواز اظهارصورت و كف دست است.

    اگر تفسير استثناى آيه، مردد ميان دو راى بالا(جواز و عدم جواز اظهار صورت و كف دست)باشد، دليل نفى حرج مويد و مرجع راى اول خواهد بود، مگر اين كه دليل قطعى برحرمت اظهار صورت و كف دست داشته باشيم، كه دراين صورت خواهيم گفت: اين حكم درموردحرج و مشقت آمده است، از قبيل حكم جهاد و زكات و خمس و قصاص و ديات و امثال آن كه درمورد ضرر آمده است. درغير اين صورت ،راى و دليلى كه خالى از حرج است، بر راى دليلى كه مستلزم حرج است، رجحان دارد. و ما اين مطلب را اين جا فقط به عنوان مويد مى آوريم، نه دليل.

    گفتگوى مرد و زن

    برمنع سخن گفتن زن با مرد و گوش دادن مرد به صداى زن يا برعكس دليلى نيافتيم، مگر اين كه زن از روى عمد با كرشمه صحبت كند كه حرام مى باشد زيرا خداوندمى فرمايد: "فلا تخضعن بالقول ((68))" "به گونه هوس انگيز سخن نگوييد". يا اين كه درسخن گفتن مردها با زنان نوعى اظهار دوستى و محبت باشد كه جايز نيست.

    چنان كه در موثقه مسعده بن صدقه آمده است:
    عن ابى عبداللّه(ع) قال: قال امير المومنين(ع): لاتبداوا النساء بالسلام ولاتدعوهن الى الطعام،فان النبى(ص) قال: "النساء عى وعوره، فاستروا عيهن بالسكوت ((69))"

    امام صادق(ع) ازحضرت نقل كرد: با زنان آغاز به سخن نكنيد و آنها را به غذا دعوت ننماييد زيرا پيامبر(ص)فرمود: زنان، ناتوان و عورت هستند و با سكوت، ناتوانيشان را بپوشانيد.

    ولى اين موثقه و موثقه غياث بن ابراهيم: "لا تسلم على المراه " با روايات صحيحه اى كه از رسول اكرم(ص) وارد ((70)) شده، كه با زنان سخن مى گفتند و به كلام آنها گوش مى دادند، همچنين با سيره قطعى متشرعين كه متصل به زمان معصوم است كه مردها با زنان سخن مى گفتند وبرعكس معارض مى باشد.
    شيخ انصارى نيز قائل به همين نظر است ((71)).

    دست دادن زنان با مردها

    فقيه طباطبايى يزدى در كتاب ((عروه الوثقى)) مى گويد:
    دست دادن با زن نامحرم جايز نمى باشد ((72)).

    براى اثبات حرمت به روايات ذيل استدلال كرده اند:
    صحيحه ابى بصير عن ابى عبداللّه، قال: قلت له: هل يصافح الرجل المراه ليست بذات محرم؟
    فقال: لا، الا من وراء الثوب ((73))،

    ابوبصير گويد: خدمت امام (ع) عرض كردم: آيا جايز است مرد با زن نامحرم دست دهد؟ امام فرمود: خير، مگر از روى لباس.

    صحيحه سماعه بن مهران، قال: سالت ابا عبداللّه(ع) عن مصافحه الرجل المراه؟ قال: لايحل للرجل ان يصافح المراه الا امراه يحرم عليه ان يتزوجها: اخت، اوبنت، اوعمه، اوخاله و اماالمراه التى يحل له ان يتزوجها فلايصافحها الا من وراء الثوب، ولايغمزكفها ((74))،

    سماعه گويد: از امام صادق (ع) درباره دست دادن مرد با زن سوال كردم .امام فرمود: دست دادن مرد بازن جايز نيست مگر بازنى كه ازدواج وى با او حرام است: خواهر يا دختر يا عمه يا خاله و اما بازنى كه ازدواج با او حلال است، نبايد مرد با آن زن دست دهد مگر از روى لباس و دست او راهم فشار ندهد.

    نگاه (نظر)

    فقهاى مسلمين اتفاق نظر دارند كه زن بايد بدن خود را به جز دست و صورت بپوشاند، همان طور كه درحرمت نگاه كردن مرد به غير دست و صورت زن، وحدت نظر دارند.

    آيه 31 سوره نور برهمين مطلب دلالت دارد: ولايبدين زينتهن الا ما ظهر منها.

    زيرا حرمت نشان دادن زينت برزن يقينا براى باز داشتن مردان از نگاه به آنها است و زينت موضوعيتى نداشته تا سبب حرمت شود بلكه مقدمه اى است براى بازداشتن نگاه مردان به زنان.

    چنان كه استاد ما آيه اللّه خويى مى فرمايد با اين بيان، خود آيه به تنهايى مى رساند كه نگاه مردان به زنان نامحرم به جز دست وصورت حرام مى باشد.

    حكم نگاه به دست و صورت

    آراء فقها دراين مساله مختلف است. محقق در شرايع قائل به تفصيل بين نگاه اول و دوم شده،نگاه اول به دست و صورت جايز و نگاه دوم جايز نيست.

    صاحب جواهر و استاد ما آيه اللّه خويى قائل شده اند كه نگاه به دست و صورت زن حرام مى باشد مگر درحالت اضطرار.

    مرحوم شيخ انصارى و بعضى از معاصران، قائل به جواز شده اند.

    الف) دلايل حرمت نگاه به دست و صورت

    قائلين به حرمت نگاه به دست و صورت، به دلايل متعددى استدلال نموده اند كه ما به چند دليل مهم اشاره نموده و اشكال آنها را ذكرمى كنيم:

    دليل اول: استاد محقق ما آيت اللّه خويى به اين آيه استدلال نموده اند:

    ولايبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ولايبدين زينتهن الالبعولتهن،

    زينت خود را جز آن مقداركه نمايان است آشكار ننمايند و "اطراف " روسرى هاى خود را برسينه خود افكنند "تا گردن و سينه با آن پوشانده شود" و زينت خود را آشكار نسازند،مگر براى شوهرانشان.

    به اين بيان كه آيه درمقام بيان دو حكم مى باشد:
    1. نمايان بودن و نپوشاندن كه از آن تعبير به ابداء فى نفسه مى شود و آن، زمانى است كه احتمال وجود ناظر محترم (بيننده بالغ و يا مميز و نامحرم) داده شود.

    2. حكم آشكار نمودن براى ديگرى كه ازآن تعبير به ابداء مى شود و آن، زمانى است كه يقيناناظر محترمى وجود دارد.

    3. اما هنگامى كه ناظر محترمى نيست مثل اين كه درحمام خصوصى تنها باشد قطعا پوشش لازم ندارد ((75)).

    سپس ايشان به تفصيل به بحث پرداخته و قائل شده اند كه بند اول آيه (وكلايبدين زينتهن الا ماظهر منها) اشاره به حالت اول دارد، يعنى زمانى كه احتمال وجود ناظر بدهد و بند دوم آيه(ولايبدين زينتهن الا لبعولتهن) اشاره به حكم حالت دوم دارد.اين مطالب خلاصه اى از كلام استاد رحمه اللّه بود، ولى ايشان بايد با دليل كافى اين ادعا را ثابت كند و قرائنى كه براى اثبات آن بيان نموده اند، كافى به نظر نمى رسد. علاوه براين كه بنا به گفته ايشان حكمى كه در بند اول آيه ذكر شده، ارشادى و به صورت احتمال وجود ناظر است و حكم مولوى نيست و اين بعيداست و برغرابت اين تفسير مى افزايد.
    پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت...
    من به دور تو گشتم جگرم سوخت...
    123 آنلاین نیست.

  2. 3 کاربر مقابل از 123 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ehsan (06-05-2009), maziyar (05-18-2009), melina (05-18-2009)

  3. تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    55
    تشکر تشکر کرده 
    5
    تشکر تشکر شده 
    193
    Thanked in
    59 پست

    حكم بازيگرى زن در فيلم و تئاتر (قسمت دوم)

    #2 05-17-2009, 08:18 PM
    در اين مقاله، از حكم فيلم هاى سينمايى و تلويزيونى كه مردان وزنان به صورت مختلط در آن بازى مى كنند، در سه محور بحث مى‌شود.

    ما در مباحث گذشته، تفسير دو استثنا را در آيه 31 سوره نور بيان نموديم و گفتيم: آيه ولايبدين زينتهن از دو جهت اطلاق دارد: يكى در زينت و زيور آلاتى كه آشكار ساختن آنها برزن حرام است و ديگرى اطلاق در مردانى كه جايز نيست بر زينت هاى زن مطلع شوند.
    استثناى اول (الا ما ظهر منها) اطلاق اول را مقيد مى سازد ،و استثناى دوم (الا لبعولتهن اوآبائهن) اطلاق دوم را مقيد مى كند. پس آيه كريمه برآنچه ايشان مى فرمايد، دلالت نمى كند.

    دليل دوم: استدلال به آيه سى، سوره نور:
    قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان اللّه خبير بما يصنعون وقل للمومنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن...،

    به مومنان بگو: چشم هاى خود رااز نگاه به نامحرمان، باز دارند و عفاف خود را حفظ كنند. اين براى آنان پاكيزه تر است. خداونداز آنچه انجام مى دهند آگاه است. و به زنان با ايمان بگو:چشم هاى خود را از نگاه هوس آلودفروگيرند و دامان خويش را حفظ كنند.

    در اين آيه مباركه خداوند به مردان و زنان امر فرموده كه چشمان خود را از يكديگر فرو گيرند.پس مردان مومن، چشم خود را از زنان نامحرم و زنان با ايمان، چشم را از مردان، فرومى گيرند.

    واژه "الغض" غير از "الغمض" است و معناى اين دو متفاوت است. غض به معناى پايين آوردن نگاه و شكستن آن، درمقابل خيره شدن است و غمض به معناى پلك ها را برهم گذاشتن است وچشم بستن كامل با پلك ها مى باشد.

    ابن منظور در باره غمض گويد:
    اغمض طرفه عنى و غمضه، يعنى چشم از من بست و برهم نهاد، و اغمض يعنى چشمان رابست ((76)).

    در اقرب الموارد آمده:
    اغمض عينيه، يعنى پلك ها را برهم نهاد و غمض عينه، يعنى پلك برهم نهاد ((77)).

    اما واژه غض به معناى پلك برهم نهادن نيست و هيچ كدام از لغت شناسان و مفسران قائل به آن نشده اند بلكه به معناى شكستن نگاه و پايين انداختن نظر است، يعنى نگاه را متمركز و خيره نكردن.

    راغب اصفهانى گويد:
    الغض: نقصان در نگاه و صدا. خداوند مى فرمايد: قل للمومنين يغضوامن ابصارهم و قول شاعر: فغض الطرف انك من نمير نگاهت را پايين انداز (وسربلند مكن).تو از قبيله نمير هستى. اين از باب اهانت و توهين گفته مى شود . ((78))

    ابن منظور گويد:
    غض طرفه و بصره، يعنى خود دارى از نگاه و پايين انداختن و شكستن آن((79)).

    و گفته شده: ((غض)) زمانى صدق مى كند كه پلك ها را به هم نزديك كرده و نگاه كند.

    عباراتى كه از لغت شناسان نقل نموديم، براى اثبات تفاوت ميان غمض العين و غض النظركفايت مى كند.

    نكته ديگر در فرق ميان اين دو واژه اين است كه غمض دراكثر موارد به چشم كه عضوى از بدن است نسبت داده مى شود، اما غض به نگاه كردن و ديدن كه كار چشم است نسبت داده مى شود.لذا لغت شناسان تصريح نموده اند كه غمض برهم نهادن پلك هاست اماغض النظر به معناى خوددارى از نگاه و پايين انداختن و شكستن ديد مى باشد. كسى نگفته غض به معناى پلك برهم نهادن است.

    البته در معناى ((غض النظر)) گفته شده: زمانى كه پلك ها را به هم نزديك نمايد و نگاه كند و اين معنا غير از غمض است، مثل اين كه نزديك نمودن دو پلك، سبب شكستن نگاه و پايين انداختن نظر مى شود.

    استعمال ((غض النظر و الطرف)) در اشعار در همين معناى مذكور، دليل برصحت مطالب گفته شده مى باشد. جرير مى گويد:

    فغض الطرف انك من نمير فلا كعبا بلغت ولا كلابا
    نگاهت را پايين انداز كه تو از قبيله نمير هستى و در شرافت، به قبايل كعب و كلاب نمى رسى.ابو الغوث مى سرايد:

    و ما كان غض الطرف منا سجيه و لكننا فى مذحج غربان
    با بدى ديگران مقابله مى كنيم و چشم پوشى عادت مانيست ليكن در عشيره مذحج غريب و بى ياوريم. همچنين كعب در قصيده معروف خود درباره رسول اكرم (ص) مى گويد:

    و ما سعاد غداه البين اذا رحلوا الا اغن غضيض الطرف مكحول سعاد، زمان خداحافظ ى هنگامى كه قبيله او كوچ مى كرد با صداى نرم و زيبا و چشمانى فروهشته وسرمه كشيده بود. ابن هشام در شرح اين بيت از قصيده كعب توضيح داده:

    غض الطرف دراصل عبارت از خيره نشدن و خوب نگاه نكردن است.

    همچنين در شعر ديگر آمده:
    واغض من بصرى و اعلم انه قدبان حد فوارسى و رماحى

    چشم فرو اندازم و مى دانم كه قدرت و توانايى سواران و نيزه هاى لشكر من براى ديگران روشن است.

    شافعى در شعرى گفته:
    احب من الاخوان كل موات و كل غضيض الطرف عن عثراتى
    از برادران خود كسانى را دوست دارم كه همراه و همدل من بوده و از لغزش هاى من چشم پوشى مى كنند.

    موارد استعمال غض در شعر و ادبيات عرب نشان مى دهد كه غض به نگاه كردن نسبت داده مى شود، نه به چشم، و به معناى خوددارى از خيره شدن، و شكستن و پايين انداختن نظر و خوددارى از خوب نگريستن و متمركز شدن درنگاه مى باشد همان نگاهى كه انسان درزمان حيا و خجالت به خود مى گيرد.

    در روايتى مى خوانيم: ان رسول اللّه(ص) كان اذا فرح غض طرفه، يعنى رسول اكرم(ص) زمانى كه مسرور مى گشت، نگاهش را شكسته و چشم را مى خواباند تا ازخنده هاى بسيار و شادى همراه با تكبر دور باشد.

    كلمه "من" تبعيضيه ((80)) در آيه همين معنا را تاكيد مى كند(يغضوا من ابصارهم).

    بنابراين معناى آيه مى شود: بخشى از نگاه خود را كم كنيد و نگاه را پايين اندازيد. به عبارت ديگر: به طور كامل نگاه نكرده و نيم نگاهى بيندازيد.

    اين، معناى تبعيض درنگاه كردن است. پس مرد به زن نامحرم دقيق نگاه نكرده و در صورت اوخيره نمى شود و همچنين زن درصورت مرد نگاه دقيق ننموده و نگاهش را متمركز نمى كندبلكه نيم نگاهى انداخته و باديدى تنگ و گذرا به مرد نگاه مى كند.

    معناى "من" نگاه به بعض آنچه ديده مى شود نيست چنان كه نويسنده ((قلائد الدرر)) قائل شده آ((81)) بلكه تبعيض درنگاه است، نه در مرئى.

    بنابراين، براى مرد خيره شدن درصورت زن حرام است، و در هنگام روبه رو شدن و سخن گفتن با زن بايد نيم نگاهى به او نموده و چشم فرو گيرد.

    اما آنچه بعضى از فقها ((82)) و مفسران مى گويند كه آيه دلالت برحرمت نگاه كردن به صورت زن دارد، پذيرفته نيست و از آيه استفاده نمى شود.

    جواز نگاه كردن گذرا و غير دقيق تنها براى نگاه به دست و صورت مى باشد اما زمانى كه نگاه به ساير اعضاى بدن زن بيفتد، اختلاف نظرى ميان مسلمانان نيست كه نگاه به آنها حرام است.

    رواياتى كه درمباحث گذشته ذكر شد كه بروجوب پوشش همه اعضاى بدن زن، غير از دست وصورت دلالت مى كرد، نيز مى رساند كه نگاه به بدن زن حرام است. اين روايات به همان بيان سابق برحرمت نگاه مرد به زن دلالت مى كند.

    همان گونه رواياتى كه درجواز نگاه به زنان ذمى يا صحرا نشين كه جزء كسانى هستند كه اگرنهى شوند نمى پذيرند، وارد شده، دلالت برهمين حكم دارد.

    اين روايات مى رساند نگاه به زنان مسلمان حرام است زيرا در پى هتك حرمت خويش نيستند.آن طور كه زنان اهل ذمه يا صحرانشين حرمت خود را هتك مى كنند.

    ما اين بحث را بيش از اين ادامه نمى دهيم زيرا اين مساله نزد مسلمانان از واضحات فقهى مى باشد.

    دليل سوم: استدلال به صحيحه هشام بن سالم:
    هشام بن سالم و حمادبن عثمان و حفص بن البخترى كلهم عن ابى عبداللّه(ع) فى النظر الى من يريد الرجل ان يتزوجه من النساء: لاباس بان ينظر الى وجهها و معاصمها اذا اراد ان يتزوجها ،((83))

    امام صادق (ع) درباره نگاه به زنى كه مرد قصد ازدواج با او را دارد، فرمود: اگر قصد دارد با او ازدواج نمايد، اشكالى ندارد كه به مچ دست ها و صورت او نگاه كند.

    سند روايت صحيح است و در دلالت برمقصود كامل است، پس با كمك مفهوم شرط،درصورتى كه قصد ازدواج نيست، نگاه به صورت و مچ دست ها را حرام مى نمايد.

    ولى اين استدلال ضعيف است زيرا جمله شرطيه ناظربه اين است كه نگاه به دست و صورت زن مطلقا جايز است، چه ترس از شهوت حرام داشته، چه نداشته باشد.

    شيخ انصارى(ره) در استدلال به اين صحيحه ايرادهايى مى گيرد كه به نظر ما وجيه است، كه عينا مى خوانيم:

    واما رواياتى كه درمساله قبلى دلالت داشت براين كه جواز نگاه كردن به زن مشروط به قصدازدواج است "و مفهوم آن اين است كه اگر قصد ازدواج نداشته باشد، نگاه كردن جايز نيست،دراستدلال به اين روايات ايرادهايى به نظر مى رسد"،

    اولا: واضح است كه سياق جمله شرطيه در آن صحيحه، سياق تعليق نيست كه مفهوم داشته باشد، و اين مطلب باكمى تامل روشن مى شود.

    ثانيا: برفرض اين كه آن صحيحه مفهوم داشته باشد، با جواز نگاه كردن درمورد آن، مشروط به شرط ى كه در اين مساله (نگاه به زن بدون قصد ازدواج) آمده ، نيست. و آن شرط اين است كه غرض از نگاه، ارزيابى زيبايى و زشتى زن و شناسايى رنگ صورت و نقاط حسن و قبح اونباشد. شكى نيست كه نگاه با اين قصد، مخصوص به صورتى است كه مرد به قصد ازدواج به صورت زن نگاه كند ((84)).

    [بنابر اين، شرط جواز نگاه به صورت زن درمساله اول اين است كه به غرض شناسايى زيبايى و زشتى زن و دقيق شدن در اين موضوع نباشد... و اين شرط درمساله دوم، يعنى در صورتى كه قصد ازدواج داشته باشد، نيامده ، و نگاه به صورت زن با اين انگيزه، در صورتى كه قصد ازدواج با او را داشته باشد، بى اشكال است ].

    دليل چهارم: براى حرمت نگاه، تمسك به صحيحه محمد بن حسن صفار است.

    قال: كتبت الى الفقيه (ع) فى رجل اراد ان يشهد على امراه ليس لها بمحرم، هل يجوز له ان يشهدعليها و هى من وراء الستر ويسمع كلامها اذا شهد عدلان انها فلانه بنت فلان التى تشهدك و هذاكلامها، او لايجوز الشهاده عليها حتى تبرز و يثبتها بعينها؟ فوقع (ع) تتنقب و تظهر للشهود ان شاءلله . ((85))

    محمد بن حسن صفار گويد: درنامه اى به امام، از مردى كه مى خواهد عليه زن نامحرمى شهادت دهد، سوال كردم: آيا بدون ديدن صورت زن و از پشت پرده كه صداى او را مى شنود ودو شاهد عادل هم شهادت مى دهند: اين زن همان فلانى دختر فلانى است كه اينجا حاضر واين هم صداى اوست، مى تواند نسبت به آن زن شهادت دهد؟ يا اين كه زن خود را نشان داده ومرد اورا با چشم خود ببيند؟

    امام در پاسخ نوشتند: زن نقاب مى زند و براى شهود ظاهر مى شود، ان شاء لله.

    اين استدلال مانند استدلال قبلى، ضعيف است، زيرا زنى كه در اين قضيه آمده است، به سبب حيا يا چيز ديگر، از نشان دادن خود نزد شاهد، سرباز مى زند ،و ربط ى به اين حكم شرعى نداردكه آيا نگاه نامحرم به صورت زن جايز است يا خير؟ به همين علت به صحبت از پشت پرده اكتفانموده و از پشت آن خارج نمى شود. لذا سوال كننده پرسيد: آيا شنيدن سخن او از پشت پرده درصحت شهادت كافى است يا خير؟ امام پاسخ فرمود: زمانى كه با نقاب از پشت پرده بيرون بيايد، شهادت صحيح مى باشد.

    مثل اين كه پرسشگر شاهد از كمترين مرتبه حمل شهادت دراين حالت، سوال مى نمايد كه آياشنيدن صدا است يا خارج شدن از پشت پرده يا نگاه كردن به صورت زن، امام پاسخ مى دهد: باخارج شدن از پشت پرده.

    اين سخن توجيه معقولى درباره صحيحه بوده است. همين توجيه به تنهايى براى نقض استدلال كافى است، اگر چه اثبات نشود و به عنوان احتمال مطرح گردد.چون با اين احتمال،استدلال به صحيحه برحرمت نگاه به صورت زن، ناتمام مى ماند.

    دليل پنجم: همچنين به رواياتى كه نگاه را تيرى مسموم از تيرهاى شيطان و اين كه نگاه به نامحرم، زناى چشم است، استدلال كرده اند ((86)).

    ظاهرا روايات، درباره نگاهى است كه همراه با شهوت و لذت حرام باشد و بيننده بترسد به حرام بيفتد كه دراين صورت از موضوع بحث خارج است.

    مطالب ياد شده مهم ترين دلايلى است كه در عبارات فقها برحرمت نگاه به دست و صورت زن نامحرم، مطرح شده است.

    و انصاف اين است كه دلايل مذكور، حرمت مورد ادعا را اثبات نمى كند.

    ب) دلايل جواز نگاه به دست و صورت

    عده اى از فقهاى بزرگ، اين ديدگاه را پذيرفته اند مانند شيخ طوسى ، محدث بحرانى، شيخ انصارى و محقق نراقى درمستند الشيعه و آيه لله حكيم در مستمسك ((87)).

    براى اثبات آن مى توان به مجموعه اى ازروايات كه بعضى از آنها صحيحند استدلال نمود ياتاييد آورد. برخى از روايات چنين است:

    1. صحيحه على بن سويد، قال: قلت لابى الحسن (ع): انى مبتلى بالنظر الى المراه الجميله،فيعجبنى النظر اليها فقال: يا على! لاباس اذا عرف لله من نيتك الصدق، و اياك و الزنا، فانه يمحق البركه و يهلك الدين ((88))،

    على بن سويد گويد: خدمت امام كاظم(ع) عرض كردم: گرفتارنگاه به زنان زيبا هستم و از جمال آنها خوشم مى آيد. امام فرمود: اى على! زمانى كه خدا بداند بانيت پاك و درست نگاه مى كنى، اشكال ندارد، اما بترس از زنا زيرا بركت را مى برد و دين رانابود مى كند.

    روايت، صحيحه و درمعنا صريح است. استاد ما آيه لله خويى در دلالت اين روايت برجوازنگاه به صورت زن، مناقشه نموده و روايت را برصورتى كه به طور اتفاقى نگاه انسان به صورت زن بيفتد، حمل مى فرمايد، به اين معنا كه بدون قصد و عمد، نظرش به چهره او بيفتد.

    ايشان مى گويد: با اين بيان، صحيحه جدا از بحث ما است و برجواز نگاه عمدى به صورت زن،دلالتى ندارد واگر برجواز نگاه عمدى دلالت كند، قابل پذيرش نبوده و علمش را به اهلش واگذار مى كنيم زيرا لازمه اش اين است كه اگر از ابتدا نگاه با قصد لذت جويى باشد، جايزاست همان طور كه از جمله فيعجبنى النظر اليها به دست مى آيد و نمى توان به اين سخن ملتزم شد و كسى از فقها نيز قائل به آن نيست ((89)).

    در كلام استاد (ره) جاى مناقشه بسيار است. همان گونه كه ايشان مى گويد روايت دلالتى برجواز نگاه به قصد لذت جويى ندارد بلكه صحيحه ظهور دارد در اين كه على بن سويد به دليلى كه چه بسا اقتضاى شغل اوست گرفتار نگاه به صورت زنان زيبا رو مى باشد و مى داند كه از اين نگاه لذت مى برد.امام به ايشان مى فرمايد: زمانى كه نگاه به زنان به خاطر شغل و براى رسيدگى به كار آنها باشد، اشكال ندارد، هرچند بداند درنهايت وبدون اختيار از اين نگاه هالذت خواهد برد، اما نگاه به قصد لذت بردن را شامل نمى شود. سپس امام، على بن سويد را ازنگاه به قصد لذت برحذر مى دارد و مى گويد: اذا عرف من نيتك الصدق و صدق دراين جمله يعنى، نگاه به زن به اقتضاى كار باشد از قبيل دندان پزشك ،اگر چه مى داند ازاين نگاه بدون اختيار لذتى حاصل مى شود نه اين كه نگاه براى لذت باشد.و كذب اين است كه براى لذت جويى به زنان نگاه نمايد، نه براى رسيدگى به كار و شغل.

    و فرق ميان نگاه از روى صدق و كذب را جز خدا، ديگرى مطلع نيست. لذا امام(ع) مى فرمايد:لا باس اذا عرف لله من نيتك الصدق؟

    2. رواية ابى الجارود عن ابى جعفر الباقر (ع) فى قوله تعالى: ولايبدين زينتهن الا ما ظكهكرمنها: فهى الثياب و الكحل و الخاتم و خضاب الكف و السوار والزينه ثلاث: زينه للناس و زينه للمحرم و زينه للزوج فاما زينه الناس فقد ذكرناه، و اما زينه المحرم فموضع القلاده فما فوقها، والدملج و مادونه، و الخلخال و ما اسفل منه، و اما زينه الزوج فالجسد كله ((90))،

    امام باقر (ع) درباره اين سخن خداوند كه: زينت خود را آشكار نسازيد جز آن مقدار كه نمايان است، فرمود:زينت آشكار، لباس و سرمه و انگشتر و خضاب دست و دستبند مى باشد. زينت سه قسم است:زينت براى همه مردم، زينت براى محرم، و زينت براى شوهر. اما زينت براى مردم مواردى است كه ذكر نموديم اما زينت براى محرم محل گردنبند و بالاى آن و دستبند و پايين آن وخلخال و پايين تر از آن است اما زينت براى شوهر، همه بدن زن مى باشد.

    دلالت روايت كامل است و اين كه خضاب دست و دستبند و سرمه را جزء زينتى شمرده كه خداوند نگاه بدون لذت و شهوت برآنها را، حلال نموده، مثل اين است كه به جواز نگاه به دست و صورت، تصريح شده باشد.

    ليكن روايت، مرسله است زيرا قطعه اى از سند ميان ابو جارود كه از امام باقر (ع) روايت را نقل مى كند و على بن ابراهيم افتاده است.

    3. روايه على بن جعفر عن اخيه (ع) قال: سالته عن الرجل ما يصلح له ان ينظر اليه من المراه التى لاتحل له؟ قال: الوجه و الكف و موضع السوار ((91))،

    على بن جعفر گويد: از امام كاظم عليه السلام سوال كردم: نگاه به كدام عضو زن نامحرم جايز است؟ فرمود: دست و صورت و محل دستبند.

    در دلالت و سند اين روايت اشكال است. اما دلالت، زيرا لاتحل له ظهور دارد كه سوال درمورد زن محرم است يا اقلا احتمال آن مى رود و با وجود اين احتمال، استدلال ممكن نيست.

    و سند روايت به خاطر عبد لله بن الحسن ضعيف است هرچند شيخ انصارى ((92)) و صاحب جواهر((93)) سند روايت را معتبر دانسته اند.

    4. روايت عمرو بن شمر از امام باقر (ع) از جابربن عبد لله الانصارى ((94)) كه در مباحث قبل روايت را ذكر نموده و يادآور شديم كه سند روايت مناقشه دارد.

    5. روايه مروك عن عبيد عن بعض اصحابنا عن ابى عبد لله (ع) قال: قلت له: مايحل للرجل ان يرى من المراه اذا لم يكن محرما؟ قال: الوجه و الكفان و القدمان ((95))،

    خدمت امام صادق(ع)عرض كردم: نگاه به چه اعضايى از بدن زن، براى مرد نامحرم حلال است؟ فرمود: دست وصورت و دو پا تا مچ.
    دلالت حديث كامل بوده، اما به خاطر مرسله بودن ضعيف است.

    6. صحيحه ابى حمزه الثمالى عن ابى جعفر الباقر(ع) قال: سالته عن المراه المسلمه يصيبهاالبلاء فى جسدها، اما كسر و اما جرح فى مكان لايصلح النظر اليه يكون الرجل ارفق بعلاجه من النساء...((96))،

    ابوحمزه ثمالى گويد: از امام باقر(ع) درباره زن مسلمانى پرسيدم كه دراثرشكستگى يا زخم، به عضوى از بدن او كه نگاه كردن بدان جايز نيست،آسيبى برسد آيامردى كه بيش از زنان درمعالجه مهارت دارد، مى تواند به او نگاه كند؟ اين صحيحه مى رساند نگاه به اعضايى از بدن زن اشكال ندارد و آن مواضع، غير از دست وصورت مى باشد.

    7. وروت عائشه: ان اسماء بنت ابى بكر دخلت على رسول لله(ص) فى ثياب رقاق، فاعرض عنها و قال: يا اسماء ان المراه اذا بلغت المحيض لم يصلح ان يرى منها الا هذا و هذا و اشار الى وجهه و كفيه ((97))،

    عايشه نقل مى كند: اسماء دختر ابوبكر با لباس نازكى برپيامبر وارد شد.پيامبر از او روى برگرداند و گفت: اى اسماء زمانى كه زن به سن عادت ماهانه رسيد و بالغ شد،درست نيست بدن او ديده شود مگر اين و اين، و به دست و صورت خود اشاره كرد.

    نگاه به زنان بى حجاب

    از حرمت نگاه به زنان نامحرم مواردى استثنا شده از جمله: نگاه بدون لذت و شهوت به زنان اهل ذمه، بلكه همه كفار و زنان باديه نشين و حتى همه زنان بى حجاب.

    روايات ذيل براين نكته دلالت دارد:
    1. معتبره السكونى عن ابى عبد لله (ع) قال: قال رسول لله(ص): لاحرمه لنساء اهل الذمه ان ينظر الى شعورهن و ايديهن ((98))،

    امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل فرمود: حرمتى براى زنان اهل ذمه نيست كه به موها و دست هاى آنان نگاه شود،

    و اشكال دراعتبار روايت به خاطر وجود نوفلى در سند صحيح نيست زيرا قمى درتفسير خود از او روايت نقل نموده، واتهام او به غلو دراواخر عمر ثابت نشده است.

    نجاشى در شرح حال او گويد:
    عده اى از قمى ها گويند در آخر عمر غلو نمود. خداوند داناتراست و در ميان رواياتى كه از او نقل نموديم، روايتى كه دلالت برغلو كند، نيافتيم ((99)).

    اين روايت درجواز نگاه به دست و موى زنان "ذمى " صراحت دارد، و دليل جواز را نفى حرمت آنها مى شمارد و ما مى توانيم اين حكم را به ساير كفار تعميم بدهيم زيرا آنان نيز حرمتى ندارند،بلكه ميان كفار، زنان "ذمى " از حرمت بيشترى برخوردارند. پس زمانى كه حرمت آنان ساقط شود و نگاه به آنها جايز باشد، درمورد ساير كفار به طريق اولى قائل به جواز مى شويم. پس روايت ظهور دارد كه علت حرمت نگاه به موى زنان، حرمت آنها بوده و اين حرمت درزنان ذمى ساقط است. با ثبوت اين دو ظهور، حرمت زنان كافر غير ذمى به طريق اولى ساقط است.

    2. محمد بن يعقوب عن عده من اصحابنا عن احمد بن عيسى عن ابن محبوب عن عبادبن صهيب، قال: سمعت ابا عبد لله (ع) يقول: لاباس بالنظر الى رووس اهل تهامه و الاعراب و اهل السواد و العلوج لانهم اذا نهوا لاينتهون و المجنونه و المغلوبه على عقلها لاباس بالنظر الى شعرها وجسدها مالم يتعمد ذلك ((100))،

    عبادبن صهيب گويد: از امام صادق(ع) شنيدم: نگاه به موى سر زنان اهل تهامه و اعراب و اهل باديه و روستا اشكال ندارد، زيرا به نهى گوش نمى دهند بر طبق عادت خود عمل مى نمايند. سپس فرمود: نگاه غير عمدى به مو و بدن زن ديوانه و سفيه اشكال ندارد.

    عباد بن صهيب، ثقه است زيرا نجاشى او را توثيق كرده و در توثيق او، نيازى به روايت ابن محبوب از او نداريم. بنابر اين، روايت از نظر سند و دلالت كامل و بدون اشكال است و علتى كه درآخر روايت ذكر شده، حكم را در مورد همه زن هايى كه به نهى گوش نمى دهند،عموميت مى بخشد مسلمان باشند يا كافر.

    ليكن به اعضايى مى توان نگاه كرد كه به طور معمول، به نمايان بودنش عادت دارند زيرا جوازدرصحيحه مبتنى بر تعمد آنها بر هتك حرمت خودشان بوده پس نگاه به اعضايى كه آشكارنمى سازند، حرام است.

    و جواز نگاه به مو و بدن آنها نيز در صورتى است كه از روى لذت و شهوت نباشد ، وگرنه حرام مى باشد. و شايد همان طور كه صاحب جواهر احتمال داده است عبارت مالم يتعمد ذلك درآخر صحيحه طبق نقل مرحوم كلينى(ره) به همين نكته اشاره داشته باشد.

    صورت ديگرى را نيز مى توان داخل مفاد روايت نمود و حكم به جواز داد، و آن زمانى است كه بدون قصد لذت و به علت ديگرى به سرو موى آنان نگاه كند اما بدون قصد و اختيار برايش لذتى پديد آيد، كه جايز و بدون اشكال مى باشد.

    بنابراين به زن هاى بى حجاب، مسلمان يا كافر، كه به رغم نهى، خود را نمى پوشانند، مى توان نگاه كرد، و نگاه به فيلم هايى كه چنين زنانى درآن بازى مى كنند، زمانى كه ترس وقوع درحرام نباشد، جايز است.
    پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت...
    من به دور تو گشتم جگرم سوخت...
    123 آنلاین نیست.

  4. 2 کاربر مقابل از 123 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ehsan (06-05-2009), melina (05-18-2009)

  5. تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    55
    تشکر تشکر کرده 
    5
    تشکر تشکر شده 
    193
    Thanked in
    59 پست

    حكم بازيگرى زن در فيلم و تئاتر (قسمت سوم)

    #3 05-17-2009, 08:19 PM
    اما در موردى كه مرد قصد لذت نداشته، ليكن مى داند با ديدن، براى او قهرا لذتى پديد مى آيد،شيخ انصارى مى گويد:
    اگر با نگاه قصد لذت جويى نداشته باشد، ليكن مى داند با ديدن،لذت خواهد برد يا از قبل نمى دانست، اما در اثناى ديدن لذت حاصل شود، آيا خود دارى از نگاه واجب است يا خير؟

    به خاطر اطلاق ادله، قول دوم ظاهر است زيرا طبق سرشت طبيعى بشر كه با زيبايى ها سازگاراست، نگاه به صورت هاى زيبا، چه زن چه مرد، معمولا خالى از لذت نيست. اگر با پديد آمدن لذت، نگاه حرام باشد، لازمه آن اين است كه نظر به صورت هاى زيبا را استثنا كنيم درحالى كه كسى قائل به تفصيل بين صورت هاى زيبا و غير آن نيست.

    و صحيحه على بن سويد دركافى اين سخن را تاييد مى كند:
    قال: قلت لابى الحسن (ع): انى مبتلى بالنظر الى المراه الجميله فيعجبنى النظر اليها. فقال: لاباس يا على! اذا عرف لله من نيتك الصدق و اياك و الزنا فانه يمحق البركه و يذهب بالدين،

    به امام كاظم(ع) عرض كردم: گرفتار نگاه به زنان زيبا رو هستم و خوشم مى آيد.

    امام(ع) فرمود: اى على! زمانى كه خداوند بداند با نيت پاك و درست، نگاه مى كنى، اشكال ندارد، اما بترس از زنا و ازآن دورى كن زيرا زنا بركت را برده و دين را نابود مى كند.

    منظور سوال كننده اين است كه چه بسيار مواقع پيش مى آيد كه گرفتار نگاه به زن زيبا مى شود وهنگامى كه براى خريد و فروش يا كار ديگر با او سخن مى گويد و نگاه مى كند، به سبب زيبايى زن، از نگاه به او لذت مى برد وشايد سوال ازاين جهت بوده كه شغل و حرفه راوى اقتضاى سروكار زياد با زنان را مى نمود مانند زرگر و بزاز كه رفت و آمد زن ها به آن مغازه ها زياد است به ويژه زنان باديه نشين كه حجاب كامل ندارند.

    لذا سوال كرد: آيا هنگامى كه لذت پديد مى آيد، خوددارى از نگاه واجب است يا خير؟ امام(ع)فرمود: اگر همان طوركه در ظاهر براى لذت جويى نگاه نمى كنى، درواقع و باطن هم خداوندبداند همين قصد را دارى، اشكال ندارد چنان كه درسوال از برخورد و سروكار داشتن با زنان،تعبير به ابتلا و گرفتارى نمودى و از شگفتى و جلب نظر هنگام نگاه، اظهار ناخشنودى نمودى.

    سپس امام(ع) او را از زنا برحذر مى دارد.

    بعضى از معاصران ((101)) روايت را برنگاه اتفاقى و لذت بردن بعد از آن، حمل نمودند. لذا امام پاسخ فرمود: زمانى كه خداوند از نيت پاك و درست تو خبر داشته و درنگاه، قصد وتعمد نداشته باشى، اشكال ندارد.
    ولى اين توجيه بعيد به نظر مى رسد و همان معنايى كه بيان كرديم، ظاهر و صحيح است((102)).

    و مورد سخن شيخ هرچند با محل بحث ما فرق دارد، ليكن تقريبا درملاك و مناط، يكى هستند.پس حكم شيخ شامل بحث مانيز مى شود.

    تحريك جنسى

    در فقه درمساله نگاه و تحريك به دو عنوان محرم برمى خوريم:

    الف) ريبه و لذت بردن.

    ب) تحريك و تهييج جنسى.

    اگر هردو از راه هاى نامشروع باشند، حرامند و دو عنوان متقابل هستند كه ريبه و تلذذ به مشاهده، و تحريكات جنسى به عرضه و نمايش مربوط مى شود. درمباحث ذيل در باره دوعنوان فوق بحث مى كنيم:

    ريبه و لذت بردن

    براى ريبه حرام سه تفسير بيان شده: ترس وقوع درحرام ازنگاه كردن ترس از فريفته شدن يعنى واقع شدن در فشار غريزه جنسى و سومين معنا: ترس از خطورات ذهنى بعضى از صحنه هاى حرام به خاطر نگاه به آنها.

    فاضل هندى در تعريف ريبه مى گويد:
    ريبه حالتى است كه از نگاه به ذهن و دل انسان خطور مى كند و به معناى لذت بردن يا ترس ازمفتون شدن نيست و ممكن است ريبه را به معناى مفتون شدن، تعميم دهيم زيرا لغت راب به معناى واقع شدن در اضطراب مى باشد ((103)).

    صاحب جواهر معناى اول را ترجيح داده، مى گويد:
    ظاهرا مراد از ريبه ترس وقوع در حرام است و شايد ازاين معنا تعبير به خوف فتنه شود. پس اقتصار براين دو لذت بردن و ريبه همان طور كه درمتن شرايع ذكر شده، بهتر است((104)).

    استظهار صاحب جواهر صحيح است زيرا ريبه محرم حالتى است كه انسان را به شك واضطراب اندازد ((105)) و بترسد كه درحرام بيفتد.

    بنابه گفته شيخ انصارى، دليل حرمت ريبه به معناى مذكور ظاهر است زيرا ارتكاب كارى كه انسان را به حرام اندازد، يا ترس وقوع درحرام را در پى داشته باشد، حرام است و هنگامى كه نگاه به زن نامحرم درنفس انسان، خوف وقوع درحرام را پديد آورد، حرمت موكد دارد.

    اما معناى دوم و سوم ريبه كه ترس وقوع در اثر فشار غريزه جنسى ،و ترس از فكر كردن درحرام و به ذهن آوردن صور جنسى محرم است، حرمت آنها به روشنى معناى اول نيست، وهيچ يك از فقها دليل روشنى برحرمت آن ذكر نكرده اند.

    شاخص ترين فقيهى كه متعرض دليل حرمت صورت دوم و سوم شده، شيخ انصارى است ليكن ايشان هم دليل واضحى برتحريم، بيان ننموده است ((106)).

    ايشان مى فرمايد:
    اما حرمت صورت دوم و سوم، به خاطر راه يافتن فساد درآنهاست كه از آن نهى شده و همچنين پيامبر صورت ابن عباس را از خثعميه برگرداند و علت آن را خوف ورودشيطان ميان آن دو ذكر فرمود كه شامل هرسه معنا مى شود. پس دليل حرمت نگاه با ريبه، درهمه صورت ها مى شود زيرا ريبه به هرمعنايى كه باشد، شيطانى است . ((107))

    ولى وجه تحريم دركلام شيخ روشن نيست زيرا ادعاى اين كه واقع شدن زير فشار عوامل جنسى (فريفته شدن) يا خطور صحنه هاى حرام جنسى از مفاسدى است كه در اسلام از آن نهى شده، ظاهر و روشن نيست.

    اما حديث خثعميه كه پيامبر(ص) صورت فضل بن عباس را از او برگرداند، از طريق شيعه باسند معتبر نقل نشده، البته محدث نورى قريب به همين مضمون را از بعضى نسخه هاى كتاب الفقه منسوب به امام رضا(ع) درمستدرك روايت كرده، ولى قطعا سند ضعيف است ((108)) وبخارى در كتاب الصحيح ((109)) نقل كرده است.

    با اين همه شايد برگرداندن صورت فضل از خثعميه براى اين بوده كه فضل در صورت خثعميه خيره گشته بود و خيره شدن همان گونه كه ذكر كرديم جايز نيست.

    و شايد دليل حرمت ريبه به معناى دوم و سوم، لذت ناشى از آن باشد زيرا اين دو معناى ريبه معمولا جداى ازلذت نبوده و لذا حرام مى باشند و دليل حرمت تلذذ همان طور كه عده اى ازفقها ادعا نموده اند ((110)) اجماع فقها است البته اگر اجماعى ثابت شود. بنابراين حرمت معناى دوم و سوم به دليل تلذذ خواهد بود، نه به عنوان دوم و سوم.

    تحريك و هيجانات جنسى

    درحرمت تحريك و تهييج جنسى، اشكالى نيست خواه درچگونگى بيرون آمدن زن باشد، يادر پوشش و لباس او، يا در انتشار تصويرها و صحنه هاى منافى عفت باشد همان طور كه درمجلات و روزنامه هاى مبتذل يا در درمانهاى مهيج جنسى، متداول است.

    دلايل برحرمت:
    الف) حرمت ايجاد فساد: بديهى است كه امثال اين نوع كارها جوانان مسلمان را فاسد نموده وسبب سقوطشان در رذايل و فساد مى شود كه يقينا حرام است.

    و همان طور كه نگاه با ريبه به معنى خوف وقوع درحرام ، جايز نيست، انتشار و پخش تصويرها و صحنه هايى كه احتمال سقوط دختران و پسران را درحرام وترس فاسد شدن آنهارا در پى دارد، حرام است، و بى ترديد از مصاديق افسادى است كه خداوند در قرآن نهى فرموده.

    ب) قرآن كريم: از جمله دلايلى كه برحرمت تحريكات جنسى دلالت مى كند، اين آيه از قرآن مى باشد:
    ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن،
    هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تازينت پنهانشان معلوم شود "وصداى خلخال كه به پا دارند، به گوش رسد" ((111)).

    آيه، زنان را از حساس نمودن مردان و جلب نظر آنها به زينت هاى پنهان نهى مى كند تا سبب تحريك غريزه آنها نشود.

    جزايرى در تفسير اين آيه گويد:
    اين آيه كريمه شامل برزمين زدن پاها يا زدن يكى از پا ها برديگرى است كه موجب تكان خوردن زياد خلخال شده كه مردان نامحرم صداى آن را بشنوند، و اين كار سبب فريفتگى وتهيج آنان مى شود.
    ازاين آيه استنباط مى كنيم كه از هر چه سبب فتنه و فساد مى شود، مثل عطر و صدا و مانند آنهابايد پرهيز كرد ((112)).

    ج) دلالت نصوص: اضافه برحرمت افساد، و آنچه درقرآن در باره تحريك ذكر شده، مى توانيم به بخش گسترده اى از روايات كه درمسائل مختلف وارد شده، استدلال كنيم. درهمه اين روايات يك ملاك مشترك ديده مى شود و آن حرمت تحريك و تهييج جنسى است.

    برخى از آن مسائل عبارت است از:
    1. نهى زن از نازك كردن صدا هنگام سخن گفتن با مردان.

    خداوند مى فرمايد:
    يا نساء النبى لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعن بالقول، فيطمع الذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا ((113))،

    اى همسران پيامبر! شما همچون زنان معمولى نيستيد، اگر تقوا پيشه كنيد. پس هوس انگيز سخن مگوييد كه بيمار دلان درشما طمع كنند وسخن شايسته بگوييد.

    آيه كريمه، همسران پيامبر را مورد خطاب قرارداده و دو حقيقت را بيان مى كند: مقدم بودن همسران پيامبر بر ساير زنان (لستنك كاحدك من النساء) و ديگرى دستور به تقوا و نهى ازهوس انگيز سخن گفتن.

    بى ترديد حكم دوم مخصوص همسران پيامبر نيست، زيرا درادامه همان آيه مى خوانيم:
    وقرن فى بيوتكن ولاتبرجن تبرج الجاهليه الاولى واقمن الصلاة واتين الزكاة واطعن للهورسوله...((114))،

    در خانه هاى خود بمانيد و همچون دوران جاهليت نخستين "در ميان مردم" ظاهر نشويد و نماز را بر پا داريد و زكات را بپردازيد و خدا و رسولش را اطاعت كنيد.

    همه اين دستورها شامل همسران پيامبر و ساير زنان مومن مى شود. پس دليلى ندارد كه نهى ازسخن گفتن هوس انگيز را مخصوص همسران پيامبر بدانيم.

    صاحب عروة الوثقى گويد: برزن حرام است صدايش را كه نرم و نازك و زيباست و سبب تحريك شنونده مى شود، به گوش نامحرم برساند ((115)).

    2. حرمت شوخى با زنان

    الف) كشى در رجال خود با سند معتبر، چنين روايت مى كند:
    عن حمدويه عن العبيدى عن حماد بن عيسى عن الحسين بن مختار عن ابى بصير، قال: كنت اقرىء امراه اعلمها القرآن، فمازحتها بشى ء، فقدمت على ابى جعفر (ع) قال لى: اى شى ء قلت المراة؟ فغطيت وجهى. فقال: لاتعودن اليها ((116))،

    ابوبصير گويد: به زنى درس روخوانى قرآن مى دادم، و كمى با او شوخى كردم. وقتى خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم، به من فرمود: چه چيزى به زن گفتى؟ رنگم پريد و خجالت كشيدم. بعد فرمود: ديگر به طرف آن زن نرو [و به او درس مده].

    ب) در عقاب الاعمال از رسول خدا(ص) روايت شده:
    ومن فاكه امراه لايملكها حبسه لله بكل كلمه كلمها فى الدنيا الف عام ((117))،

    اگر كسى با زن نامحرمى شوخى كند، خداوند در روز قيامت در ازاى هركلمه كه با او سخن گفته، هزار سال حبسش مى كند.

    3. حرمت خلوت با زن نامحرم

    فى موثقه ابى بصير: اذا وجد الرجل مع امراة فى بيت ليلا وليس بينهما رحم جلدا ((118))،

    اگرمردى شبى را با زن نامحرم دريك اتاق بگذراند، شلاق زده مى شوند.

    4. حرمت عطر زدن براى زن

    روى على بن ابراهيم بسند صحيح عن الوليد بن صبيح عن ابى عبد لله(ع) قال: قال رسول لله(ص): اى امراة تطيبت و خرجت من بيتها فهى تلعن حتى ترجع الى بيتها متى ما رجعت((119))،

    امام صادق (ع) از رسول اكرم (ص) نقل فرمود: هرزنى كه عطر زده از منزل خارج شود، تا زمانى كه به منزل بازگردد، مورد لعنت واقع مى شود.
    در باره روابط مرد و زن ،باب گسترده اى درحديث و فقه است.

    گرچه اين روايات در ابواب پراكنده اى درباره اين روابط وارد شده، ليكن يقينا ملاك در همه اين احكام، جلوگيرى از تحريك جنسى و هيجان غريزه دو جنس مخالف در روابط ميان آنهااست.

    به بيان روشن تر: مى دانيم شارع مقدس دروضع اين احكام قصد دارد زن و مرد را از وقوع درفحشا و گناهان بازدارد. لذا از كارهايى كه سبب تحريك جنسى مى شود و غالبا منجر به سقوط زنان و مردان در فحشا مى گردد، منع مى نمايد.

    حكم بازيگرى مختلط زن در فيلم هاى سينمايى و تلويزيونى و تئاتر بعد از تحقيق در مباحث گذشته مى توان حكم شرعى بازيگرى مختلط زنان را در فيلم هاى سينمايى و مجموعه هاى تلويزيونى و نمايش ها مورد بررسى قرار داد.

    بحث را در سه قسمت پى مى گيريم:

    الف) بازى به عنوان زن و شوهر، خواهر و برادر و مانند آنها

    1. دراين نوع بازيگرى زن بايد همه بدن خود و زينتهاى آن را از نامحرمان بپوشاند.

    2. ازاين حكم، دست و صورت و زينتهاى آن دو، استثنا شده.

    3. بايد از بازى ها، نقش ها، سخنان و حركات تحريك كننده دورى نمايد.

    4. سخن گفتن زن با مرد جايز است.

    5. اگر صدايش را هوس انگيز نمايد، حرام است.

    6. همان گونه كه زن مى تواند سخن مردها را گوش دهد، براى مردها نيز جايز است با زنان صحبت كنند.

    7. دست دادن و لمس بدن يكديگر جايز نيست، مگر از روى لباس.

    ب) نمايش و پخش

    1. نمايش صحنه هايى از بازيگرى زنان يا مردان به صورت مختلط كه سبب تحريك زنان ومردان مى شود، جايز نيست.

    2. پخش بازى هاى زنان روباز كه ملتزم به حجاب شرعى نيستند و به نهى گوش نمى دهندمسلمان باشند يا كافر درصورتى كه تحريك كننده نباشد، جايز است.

    بنابر اين، پخش فيلم هاى سينمايى و مجموعه هاى تلويزيونى كه از كشورهاى غير اسلامى وارد مى شود، درصورتى كه متين و با حيا بوده و تحريك كننده نباشد، اشكال ندارد.

    3. پخش صداى بدون ناز و كرشمه زن جايز است. نيزپخش صحبت هاى ميان زن و مرد، زمانى كه همراه با تحريكات غريزه جنسى نباشد، جايز است.

    ج) تماشا

    1. نگاه مردان به بدن زنان و موهاى آنان حرام است همان طور كه نگاه زنان به بدن مردها حرام مى باشد.

    2. نگاه عادى و بدون خيره شدن به دست و صورت زن جايز است.

    3. نگاه به صورت زن اگر با ريبه و همراه با ترس وقوع درحرام باشد، حرام است.

    4. نگاه به صورت زن براى لذت جويى حرام است.

    6.نگاه به زنانى كه بى حجاب و روبازاند و به حجاب شرعى پايبند نمى باشند مسلمان باشند ياغير مسلمان و به نهى از منكر گوش نمى دهند، جايز است،مگر درصورتى كه قصد لذت ياخوف وقوع درحرام را درپى داشته باشد.


    48- نور، آيه 31.
    49- مجمع البيان، ج‏4، ص‏138.
    50- اسداء الرغاب، ص‏35.
    51- قلائد الدرر، ج‏3، ص‏167.
    52- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏146، باب‏109، مقدمات النكاح،
    ح‏3.
    53- همان، ص‏145، ح‏1.
    54- اسداء الرغاب، ص‏46 و سوره كهف، آيه‏46.
    55- نور، آيه‏31.
    56- ر.ك: مجمع البيان، ج‏4، ص‏138 و الجامع الاحكام القرآن،
    ج‏12، ص‏228.
    57- نور، آيه 31.
    58- احتمال دارد تسامح در بيان مقرر باشد.
    59- مستند العروه الوثقى، سيد محمد تقى خويى، ج، ص‏55 و
    56، كتاب نكاح.
    60- نور، آيه 31.
    61- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏145، ب‏109، مقدمات نكاح، ح‏1.
    62- مستدرك الوسائل، ج‏14، ص‏275، ب‏85، مقدمات نكاح،
    ح‏3.
    63- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏158، ب‏120، مقدمات نكاح، ح‏3.
    64- همان، ص‏146، ب‏109، مقدمات نكاح، ح‏5.
    65- سنن ابى داود، ج‏2، ص‏270.
    66- مغنى ابن قدامه، ج‏7، ص‏462، دارالكتاب العربى.
    67- حج، آيه 78.
    68- احزاب، آيه 321.
    69- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏173، ب‏13، مقدمات نكاح، ح‏1.
    70- همان، ح‏2.
    71- كتاب النكاح، شيخ انصارى، ص‏58 60.
    72- عروه الوثقى، ج‏2، ص 584، كتاب نكاح، مساله 40.
    73- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏15، ب‏115، مقدمات نكاح، ح‏1.
    74- همان، ح‏2.
    75- مستند العروه الوثقى، ج، ص‏60، كتاب نكاح.
    76- لسان العرب، ج، ص‏123، ماده غمض.
    77- اقرب الموارد، ج‏2، ص‏887.
    78- مفردات راغب، ص‏608، دارالقلم.
    79- لسان العرب، ج‏10، ص‏82، ماده غمض.
    80- برخى از مفسران و نحوى ها قائلند كه ((من)) براى
    تبعيض است. ر.ك: تفسير قرطبى، ج‏12، ص‏222. ((من)) آن
    طور كه اخفش مى‏گويد زايد نيست.
    81- قلائد الدرر، ج‏3، ص‏160.
    82- از علماى متاخر، صاحب جواهر و صاحب اسداء الرغاب،
    سيد محمد باقر الكنهوى، و از معاصران، امام خمينى و آيه اللّه
    خويى و از متقدمان، شيخ طوسى و ابن‏حمزه و ابن زهره در
    الوسيله و الغنيه و سيد مرتضى درجمل و علماى ديگر.
    83- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏59، ب‏36، مقدمات نكاح، ح‏2.
    84- كتاب النكاح، شيخ انصارى، ص‏49.
    85- تهذيب الاحكام، ج‏6، ص‏255، ح‏71.
    86- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏138، ب‏104، مقدمات نكاح.
    87- مستمسك عروه الوثقى، ج‏14، ص‏26.
    88- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏23، ب، نكاح محرم، ح‏3.
    89- مستند العروه الوثقى، ج، ص‏56 57، كتاب نكاح.
    90- مستدرك الوسائل، ج‏14، ص‏275، ب‏85، مقدمات نكاح،
    ح‏3.
    91- قرب الاسناد، ص‏227، موسسه آل البيت.
    92- ر.ك: كتاب النكاح، شيخ انصارى، ص‏48.
    93- جواهر الكلام، ج‏29، ص‏75.
    94- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏158، ب‏120، مقدمات نكاح، ح‏3.
    95- همان، ص‏146، ب‏109، مقدمات نكاح، ح‏2.
    96- همان، ص‏172، ب‏130، مقدمات نكاح، ح‏1.
    97- مغنى، ابن قدامه، ج‏7، ص‏460.
    98- وسائل الشيعه، ج‏14 ص‏149، ب‏112، مقدمات نكاح، ح‏1.
    99- معجم الرجال، ج‏6، ص‏113.
    100- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏149، ب‏113، مقدمات نكاح، ح‏1.
    101- مراد صاحب جواهر است.ر.ك:جواهر، ج‏29، ص‏79.
    102- كتاب النكاح، شيخ انصارى، ص‏53 54.
    103- كشف اللثام، ج‏2، ص‏8.
    104- جواهر الكلام، ج‏29، ص‏70.
    105- از جمله معنايريبه و ارتياب ترسيدن است.ر.ك: اقرب
    الموارد، ج، ص‏449.
    106- كتاب النكاح، شيخ انصارى، ص‏55.
    107- همان، ص‏55 و 56.
    108- مستدرك الوسائل، ج‏14، ص‏269، ب‏8، مقدمات نكاح.
    109- صحيح بخارى، ج‏4، ص‏97.
    110- مانند شيخ انصارى در كتاب النكاح، ص‏53 و فخر
    المحققين درايضاح الفوائد، ج‏3، ص‏60.
    111- نور، آيه‏31.
    112- قلائد الدرر، ج‏3، ص‏172.
    113- احزاب، آيه‏32.
    114- همان، آيه‏33.
    115- عروة الوثقى، ج‏2، ص‏584، كتاب نكاح، مساله‏39.
    116- وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏149، ب‏114، ب‏106، مقدمات
    نكاح، ح‏5.
    117- همان، ح‏4.
    118- همان، ج‏18، ص‏410، ب‏40، حدزنا، ح‏1.
    119- همان، ج‏14، ص‏114، ب‏80، مقدمات نكاح، ح‏4.
    .................................................. ....................................
    منبع: فصلنامه فقه، شماره 22
    پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت...
    من به دور تو گشتم جگرم سوخت...
    123 آنلاین نیست.

  6. 3 کاربر مقابل از 123 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    ehsan (06-05-2009), fateme (09-07-2009), melina (05-18-2009)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •