انجمن های پرتال علمی دانشجویان ایران
بازگشت   انجمن های پرتال علمی دانشجویان ایران > رشته هاي فني و مهندسي > مهندسي كشاورزي > ماشين هاي كشاورزي

پاسخ
قدیمی 10-24-2009, 08:12 PM   #11
amin
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران-سعادت آباد
نوشته ها: 798
تشکرها: 544
دفعات تشکر شده در 762 پست: 1,822
پیش فرض ماشين هاي كشاورزي

ماشينهاي كشاورزي ـ دکتر منصور بهروزي لار


فصل دوم و فصل سوم
رانندگي تراکتور و هوا و سوخت رساني آن



الف) خاموش کردن تراکتور:
در بعضي از تراکتورها با خفه کن و در عده اي ديگر توسط گازدستي صورت مي گيرد. خفه کن معمولاً تکمه اي سياه رنگ و در طرف چپ تراکتور است. تکمه را بيرون بکشيد. گاز دستي معمولاً در طرف راست غربيلک فرمان قرار دارد. آن را کاملاً بالا ببريد. اگر با اين کار تراکتور خاموش نشد نوک پاي راست را به زير پدال گاز پايي بوده و محکم به بالا ببريد. اگر با اين کار تراکتور خاموش نشد نوک پاي راست را به زير پدال گاز پايي بوده و محکم به بالا فشار دهيد.


پدال هاي ترمز :

در طرف راست هستند قبل از شروع رانندگي آنها را با زبانه مخصوص خود قفل کنيد. ترمزهاي مستقل را معمولاً در هنگام دور زدن سريع در مزرعه به کار مي برند. براي رانندگي روي جاده بايد حتماً قفل باشند.




قبل از سوار شدن بر تراکتور اقدامات زير را مبذول داريد.
1) ميله روغن را بيرون کشيد و سطح روغن کارتر را وارسي کنيد. روغن آن را ثبت آزموده و در صورت نياز عوض کنيد.
2) گريسخورهايي را که طبق کتابچه دستورالعمل بايد گريسکاري شوند چنين کنيم 3) با لاستيک ها را بررسي کنيد
4) سطح آب را در رادياتور بررسي کنيد. اگر پايين بود آب سبک (بدون املاح بيفزاييد)



هوا رساني :
1) پيش صافي
2) صافي اصلي
3) چند شاخه ورود
4) فيلتر سوخت دوم
5) پمپ افشانک (پمپ انژکتور)
6) افشانک
7) لوله هاي برگشت سوخت
8) درجه سوخت



پيش صافي :
تراکتور در محيطي کارمي کند که گرد و خاک، ذرات کاه و علوفه و حشرات در آن زيادند. بدين سبب آنها داراي پيش صافي هستند. پيش صافي وسيله اي است که هوا را يک تصفيه ابتدايي مي نمايد به اين معني که ذرات درشت گرد و خاک را مي گيرد. ظرفي است دو جداره و معمولاً پلاستيکي که سر آن با در پوشي بسته مي شود. در نشيمنگاه آن پره هاي موربي در آورده شده اند که جريان هوا را ضمن عبور به سيلندر موتور به صورت گردابي در مي آورد تا ذرات درشت به جدا پرتاب گردند. به اين ترتيب هواي نسبتاً تميز به صافي اصلي مي رود.


صافي اصلي هوا :
اين صافي در بيشتر تراکتورها از نوع تر يا روغني است ولي در برخي از صافي خشک استفاده مي کنند.


گرم کن هوا :
روشن کردن موتور گازوئيلي در هواي سرد با مشکل صورت مي گيرد. وسايلي با عنوان گرم کن هوا روي بسياري از تراکتورها نصب شده اند. در تراکتورهاي فرگوسن شمع گرم کني شبيه فندک اتومبيل در مقابل يک افشانک گازوئيل روي چند شاخه ورود تعبيه شده است. روي سوئيچ با علامت (Hs (Heater start نوشته شده است. براي استارت زدن در هواي سرد ابتدا سوئيچ را روي اين حالت قرار داده مدتي حدود 30 ثانيه صبر کنيد، سپس روي حالت استارت برده مي شود. موتور به راحتي روشن مي شود.
در تراکتور جا نديدي، وسايل مختلفي در مدل هاي متفاوت وجود دارد. در نوعي از اين تراکتورها از گاز اتر استفاده مي شود. سوزني متصل به يکي از سيلندرهاي روي بدنه متصل است. خروجي کپسول اتر را روي اين سوزن فشرده و کمي اتر تزريق مي گردد. کپسول را جدا نموده و استارت مي زنيم. در نوع ديگري از گرم کن برقي استفاده مي گردد که دريکي از سيلندرها نصب شده است. تکمه اي روي بدنه قرار دارد که با فشردن و نگه داشتن آن براي حدود 30 ثانيه هواي درون سيلندر را گرم مي کند. در نوعي تراکتور، يک شمع گرم کن در روي هر سيلندر موتور قرار داده شده است که هواي تمام سيلندرها را همزمان گرم مي کند. ظاهراً اين شمع کم و بيش شمع موتور بنزيني است . اين شمع ها روي سر سيلندر و معمولاً د رجهت مخالف افشانک ها نصب مي گردند.



پمپ گازوئيل يا پمپ دستي :
همانند پمپ بنزين يا پمپ دستي موتور بنزيني هم با موتور مي گردد و هم مي توان آن را دستي به کار انداخت. دو نوع از اين پمپ ها وجود دارند يکي از نوع پيستوني است که روي پمپ افشانک هاي رديفي سوار مي شود و ديگري از نوع ديافراگمي و دقيقاً شبيه آن در موتور بنزيني است که در تراکتورهاي مجهز به پمپ افشانک آسيايي روي بدنه موتور نصب مي گردد. از اين پمپ ها براي هواگيري دستگاه سوخت رساني بهره گرفته مي شود.


صافي هاي سوخت :
تميز بودن سوخت موتورهاي ديزلي از اهميت ويژه اي برخوردار است. رواداري ( فاصله قطعات متحرک تا تولرانس) قطعات پمپ افشانک بسيار کم است و لذا کمترين ناخالصي ممکن است به آن صدمه برساند. بدين سبب معمولاً دو فيلتر براي تصيه گازوئيل تعبيه مي شود. جنس فيلتر اين صافي يک بار مصرف است و بايد در فواصل زماني معين تعويض شوند.


پمپ افشانک :

دو نوع پمپ افشانک متداول را پمپ افشانک رديفي و پمپ افشانک آسيايي مي نامند. وظيفه پمپ افشانک تحت فشار قرار دادن گازوئيل براي پودر شدن آن است. براي اشتعال سريع و مطلوب مايع گازوئيل، بايد آن را به صورت پودر در فضاي احتراق پاشيد. براي پودر کردن يک مايع، بايد آن را از سوراخ هاي بسيار ريز گذراند. اين سوراخ ها در نوک افشانک (انژکتور) درآورده شده اند. ولي مايع از چنين سوراخ هاي ريزي رد نخواهد شد مگر اينکه تحت فشار شديد قرار گيرد و اين کاريست که پمپ افشانک به عهده دارد. پمپ افشانک رديفي کتابي شکل بوده، خروجي هاي آن در يک رديف و پشت سر هم قرار مي گيرند. پمپ افشانک آسيا يي اندامي کوچک تر داشته و کم و بيش استوانه اي شکل است. خروجي هاي آن حول پوسته کله پمپ، دايره وار درآورده شده اند.





افشانک :
قطعه اي است که در سر سيلندر پيچ مي شود طوري که نوک آن در فضاي احتراق قرار گيرد. داراي 1، 3 يا 4 سوراخ است که گازوئيل از آنها به صورت پودر خارج مي شود. براي روغن کاري قطعات متحرک درون آن از گازوئيلي استفاده مي شود که از کناره اي قطعات گذشته و به بالا صعود مي نمايد. آن گاه گازوئيل از مسير يک لوله به مخزن برمي گردد.


لوله هاي برگشت سوخت :
در پمپ افشانک رديفي هميشه مقداري سوخت اضافه وجود دارد که با لوله اي به مخزن برمي گردد. لوله ديگري نيز همانطور که گفته شد، سوخت اضافي افشانک را به مخزن بر مي گرداند. جريان کمي از گازوئيل هميشه بايد در اين لوله برقرار باشد. عدم وجود گازوئيل در اين لوله ها به آن معني است که قطعات دچار گرفتگي شده اند. جريان بيش از حد نيز خوب نيست چون دال بر خوردگي و سائيدگي اجزاء مي باشد.


درجه سوخت :
براي آگاهي از سطح سوخت مخزن، درجه اي روي داشبرد و در معرض ديد راننده قرار دارد که شبيه موتورهاي بنزيني است.


هواگيري دستگاه سوخت رساني :
ممکن است گازوئيل مخزن کاملاً تمام شود. در اين صورت پمپ افشانک، هوا کشيده و موتور خاموش مي گردد. اگر مجدداً گازوئيل در مخزن ريخته و استارت زده شود ممکن است موتور روشن نشود. در اين حالت گويند که موتور هوا کشيده است. براي رفع اين مشکل بايد دستگاه سوخت رساني هواگيري شود. مراقب هواگيري به شرح زير مي باشد.
1) پيچ هواگيري سر فيلتراول را شل کرده و پمپ گازوئيل را با دست به کار اندازيد تا تمام هوا از آن خارج شده و گازوئيل صاف خارج گردد پيچ را ببنديد
2) همين کار را براي فيلتر دوم سوخت انجام دهيد
3) استارت بزنيد. اگر موتور روشن نشد، آن گاه مراحل زير را دنبال کنيد
4) لوله اتصال به يکي از خروجي هاي پمپ افشانک (ترجيحاً لوله مربوط به افشانک سيلندر 1) را باز کرده و پمپ دستي بزنيد تا هوا کاملاً خارج شود و گازوئيل صاف بيرون بزند
5) لوله اتصال را در جاي خود محکم کرده و استارت بزنيد.


__________________
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت
amin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از amin براي اين پست مفيد تشکر کرده اند:
Saleh (06-14-2010)
قدیمی 10-24-2009, 08:14 PM   #12
amin
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران-سعادت آباد
نوشته ها: 798
تشکرها: 544
دفعات تشکر شده در 762 پست: 1,822
پیش فرض ماشين هاي كشاورزي

ماشينهاي كشاورزي ـ دکتر منصور بهروزي لار


فصل چهارم
دستگاه انتقال توان کششي

تراکتور مجموعه اي از موتور و دستگاه انتقال است. موتور به تنهايي نمي تواند تراکتور يا اندام هاي آن را به کار اندازد. مگر آن که توان را به دستگاه انتقال بدهد. 3 نوع دستگاه انتقال توان در تراکتورها وجود دارند.


A) دستگاه انتقال توان کششي شامل اندام هاي زير :
1) کلاچ موتور
2) جعبه دنده
3) دنده کمک
4) دنده کمک
5) کاهنده پاياني
6) چرخ ها
7) مالبند



B) دستگاه انتقال توان دوراني مرکب از :
1.چرخ دنده انشعاب توان موتور به محور تواندهي
2. کلاچ محور تواندهي
3. دستگاه تبديل محور به موتور گرد و چرخ گرد
4. محور تواندهي



c ) دستگاه انتقال توان هيدروليکي با قطعات زير :
1. زهکش يا فيلتر
2. پمپ
3. مقسم
4. جک هيدروليکي و رابط
5. محور بالابر
6. بازوهاي بالابر
7. بازورهاي رابط
8. بازوهاي پائيني
9. اهرم هاي هيدروليکي



کلاچ موتور:
کلاچ به هر دستگاهي گفته مي شود که توان را از موتور به ماشين قطع و وصل کند. کلاچ ها انواع متعددي دارند که ما فقط دو نوع آن را در تراکتور بيشتر کاربرد داريم.


الف) کلاچ يک صفحه اي خشک :

اين نوع کلاچ در تراکتور يونيور سال 65 ديده مي شود. همين نوع کلاچ با همين طرز کار در اکثر خودروها وجود دارد. کلاچ هيچ تأثيري در گشتاور موتور ندارد که گاهي به علت لغزش (بوکسوات) حتي از مقدار آن نيز مي کاهد. به هر حال هر چه اندازه کلاچ بزرگتر باشد، توان انتقال توان و گشتاور بيشتري دارد. کلاچ روي چرخ لنگر سوار مي شود قطعات عمده آن عبارتند از :
1) صفحه کلاچ
2) صفحه فشار دهنده
3) فنرها و پوسته فنرها
4) انگشتي کلاچ
5) بلبرينگ يا ذغال کلاچ
6) محور کلاچ
7) پدال و اهرم بندي





طرز کار :
موقعي که پدال کلاچ را فشار مي دهيم بلبرينگ کلاچ جلو رفته و روي انگشتي فشار مي آورد. انگشتي صفحه فشار دهنده را عقب کشيده و در نتيجه لغت آزاد مي شود. در اين حالت هيچ تواني از موتور منتقل نمي شود و گوئيم کلاچ خاص است. با رها کردن پدال، بلبرينگ عقب کشيده شده ، فنرها روي صفحه فشار دهنده آورده و اين صفحات با فشار صفحه کلاچ را روي چرخ لنگر مي چسباند. صفحه کلاچ همراه با چرخ لنگر چرخيده و توان منتقل مي شود.


ب) کلاچ دو مرحله اي :
در تراکتورهاي مسي فرگون و يونيورسال 445، کلاچ دو مرحله ايست وقتي پدال کلاچ را تا نيمه پايين ببريم، حرکت از موتور به جعبه دنده قطع شده و تراکتور از کار مي ايستد ولي محور تواندهي کماکان به گردش خود ادامه مي دهد. موقعي که پدال تا ته فشرده شود، کلاچ محور تواندهي نيز خلاص شده و اين محور نيز از حرکت باز مي ايستد ولي محور تواندهي کماکان به گردش خود ادامه مي دهد. موقعي که پدال تا ته فشرده شود، کلاچ محور تواندهي خلاص شده و اين محور نيز از حرکت باز مي ايستد. در حقيقت دو کلاچ يک محور و يک غلاف قرار گرفته اند. در کلاچ دو مرحله اي تراکتور يونيور سال 445 غلاف حرکت را به جعبه دنده و محور حرکت را به محور تواندهي منتقل مي کند. ساختمان و طرز کار کلاچ دو مرحله اي تراکتور مسي فرگوسن با اين تراکتور متفاوت است ولي همان کار را انجام مي دهد. با اين تفاوت که غلاف حرکت را به محور تواندهي و محور حرکت را به جعبه دنده مي دهد.


جعبه دنده :
مجموعه اي از چرخ دنده هاست که 3 کار عمده را انجام مي دهند:
1) دو موتور را کاهش و گشتاور آن را افزايش مي دهد
2) دنده معکوس را تأمين مي نمايد
3) با خلاص کردن آن، جريان توان از موتور به دنده کمک قطع مي شود و تراکتور مي ايستد.
جعبه دنده تنها تنوان را افزايش نمي دهد که به علت اصطکاک بين دنده ها حتي از آن مي کاهد ولي مي تواند گشتاور را به هزينه کاهش دور افزايش دهد. در شروع حرکت يا در زير بار سنگين، تراکتور نياز به گشتاور زياد ولي سرعت کم دارد تا بتواند به آهستگي از جا کنده شده و به راه بيافتد. براي اين منظور دسته دنده را در دنده سنگين قرار مي دهيم.
منظور از دنده سنگين ، دنده اي است که سرعت آن کمتر و در نتيجه، گشتاور آن بيشتر است.
پس از راه افتادن تراکتور، به گشتاور زياد نياز نداريم بلکه مايليم سرعت تراکتور زياد شود. براي اين کار، دسته دنده را در دنده سبک قرار مي دهيم. يعني دنده اي که دور آن زياد تر ولي گشتاور آن کمتر است. به همين ترتيب بالا رفتن سرعت پيشروي تراکتور، دنده هاي سبک تر را انتخاب مي کنيم.
همه موتورها فقط در يک جهت مي گردند پس نمي توان دنده معکوس يا دنده عقب داشت چون نمي توان جهت چرخش موتور را برعکس نمود. به اين جهت، اين وظيفه به جعبه دنده محول گشته است. با قراردادن دسته دنده در دنده عقب ، جهت دوران معکوس شده و تراکتور به عقب رود. اگر جعبه دنده را در هيچ دنده اي اعم از سبک، سنگين يا عقب قرار ندهيم، آن را خلاص گوئيم. در اين حالت، حرکت از موتور به ساير قسمت هاي تراکتور منتقل مي شود. انواع مختلفي از جعبه دنده ها وجود دارند که در 3 طبقه زير قرار مي گيرند:
1) مکانيکي
2) نيمه هيدروليکي
3) هيدروليکي .
جعبه دنده هاي مکانيکي خود انواع و اقسام دارد که از بين آنها فقط جعبه دنده کشويي و دنده برنجي به اختصار گفته مي شود.



الف) جعبه دنده کشويي :

اين نوع جعبه دنده در تراکتور يونيور سال 445 به کار رفته است. مسير تعويض دنده ها در بالا و سمت چپ جعبه دنده ديده مي شود. از ويژگي هاي اين جعبه دنده آن است که دنده را نبايد درحال حرکت عوض کرد. براي دنده گذاري بايد تراکتور را کاملاً متوقف نموده، در دنده مناسب و دلخواه قرار داده و مجدداً به حرکت ادامه داد.




ب) جعبه دنده برنجي :
جعبه دنده هاي برنجي را مي توان در حال حرکت در دنده قرار داد. جعبه دنده بيشتر خودروها از اين نوع است . در بعضي از تراکتورها دنده هاي 4و5 از نوع برنجي ولي دنده هاي 1و2و3 از نوع کشويي هستند. در اين تراکتور، هنگام کار در مزرعه که معمولاً در اين دنده هاي اخير کار مي کند بايد توقف کامل نموده و سپس در دنده قرار دارد ولي روي جاده ها که با دنده هاي سبک 4و 5 حرکت مي کنند. مي توان دنده ها را در حال حرکت عوض کرد. هر چه تعداد دنده ها زيادتر باشد، انطباق سرعت و بار بهتر صورت گرفته که بازده بهتر سوختي انجامد. به اين لحاظ بعضي از تراکتورها تا 18 و حتي 24 دنده دارند. تغيير سرعت حرکت پيشروي در تراکتورهاي مجهز به دستگاه انتقال هيدروستاتيک (ايستانايي) عملاً نامحدود است.


دنده کمک :
قطعه اي براي تغيير سرعت (گشتاور) است که فقط دو حالت دنده سبک و دنده سنگين است ولي گاهي 3 حالت سبک، خلاص و سنگين نيز دارد. بنابراين يک دنده کمک مي تواند دنده هاي يک تراکتور را دو برابر نمايد. در تراکتور مسي فرگوسن و يونيور سال 445 کليدي ايمني به دسته دنده کمک متصل است که از استارت زدن موتور جلوگيري مي کند مگر اينکه دنده کمک درخلاص قرار داده شود. دنده کمک ممکن است قبل از جعبه دنده يا بعد از آن مستقر شود. در بيشتر تراکتورها، در بيشتر تراکتورها، بعد از جنبه دنده و به شکل يک دستگاه سياره اي ساده است(مسي فرگوسن ، جانداير، يونيور سال 445) ولي در يونيور سال 650 در قبل از جعبه دنده و از نوع سياره اي ناقص مي باشد)


ديفرانسيل :
تراکتور نمي تواند دور بزند مگر آن که سرعت دوران چرخ هاي محرک ( معمولاً چرخ هاي عقب) متفاوت از يکديگر باشد. براي اختلاف انداختن بين سرعت چرخ هاي محرک از ديفرانسيل استفاده مي شود.
در پيچش به چپ، عمل ديفرانسيل سبب مي گردد که سرعت دوراني چرخ محرک طرف راست بيش از سرعت دوراني چرخ محرک طرف چپ و بالعکس ديفرانسيل بعد از جعبه دنده قرار مي گيرد و 3 کار زير را انجام مي دهد:
1) اختلاف انداختن بين سرعت چرخ هاي محرک يا گرداننده
2) تغيير 90 درجه اي جهت جريان توان
3) افزايش گشتاور به نسبت تعداد دنده هاي کرون ويل به پينيون
مورد اول جزء کار اصلي ديفرانسيل است. محوري که از جعبه دنده خارج مي گردد. در انتها به چرخ دنده مخروطي کوچکي مجهز مي گردد که آن را پينيون نامند. اين چرخ دنده مخروطي بزرگتر درگير مي شود که آن را کراون ديل خواننده قطعات عمده ديفرانسيل عبارتند از :
1) پينيون
2) کراون ويل
3) پوسته هرز گره ها
4) هرز گردها
5)محور چرخ ها
6) دنده سر محور چرخ ها

مجموعه هرز گردها، دنده سر محور چرخ و جزيي از محور چرخ در درون پوسته هرز گرد قرار دارند و اين پوسته روي کراون ويل پيچ مي شود. بسياري از تراکتورها فقط يک ديفرانسيل و در عقب دارند. بعضي ديگر داراي دو ديفرانسيل عقب و جلو مي باشند ولي ديفرانسيل جلو قابل قطع و وصل است. حرکت تراکتور با دو ديفرانسيل، نيروي کششي آن را زيادتر مي نمايد. ديفرانسيل تراکتور از بيرون ناپيدا است ولي در خوروها در پوسته اي مستقر مي گردد که آن را کله گاوي نامند.



قفل ديفرانسيل :
گر چه ديفرانسيل به منظورهاي گفته شده ضروري است ولي گاهي وجود آن مشکل آفرين است. اين مشکل زماني پيش مي آيد که نيروي کمتري روي يکي از چرخ ها وارد شود. در اين صورت اين چرخ شروع به لغزش (بوکسوات) نموده و تراکتور نمي تواند جلو رود. نمونه اي از اين موارد گير کردن يک چرخ تراکتور در گل مي باشد. براي بيرون آوردن تراکتور از بوکسوات، بايد مانع عمل ديفرانسيل گرديد. اين کار با دستگاهي به نام قفل صورت مي گيرد. وظيفه قفل ديفرانسيل آن است که دو محور چرخ به طور مستقيم يا غير مستقيم به يکديگر متصل شوند. با اين کار، تراکتور به احتمال بسيار زياد از بوکسوات خارج مي گردد.
پدالي براي درگيري اين قفل وجود دارد که معمولاً زير صندلي و دور از دسترس قرار مي گيرد موقع بوکسوات تراکتور بايد اين پدال را فشرد و نگه داشت و در عين حال تراکتور به حرکت ادامه تا از لغزش (بوکسوات) خارج گردد. پس از رفع مشکل بايد پدال را رها نمود تا ديفرانسيل از قفل درآيد. قفل بودن ديفرانسيل در حرکت مستقيم مشکلي ايجاد نمي نمايد که مفيد هم هست ولي تراکتور قادر به دور زدن نخواهد بود. دور زدن تراکتور قادر به حرکت دور زدن نخواهد بود. دور زدن تراکتور در حال قفل بودن ديفرانسيل بسيار خطرناک است. دور زدن سريع در اين حالت ممکن است به واژگوني تراکتور بيانجامد. بنابراين در اين موارد و نيز روي جاده ها بايد اطمينان حاصل نمود که ديفرانسيل قفل نباشد. به اين جهت است که هيچ خودرويي اين قفل را ندارد. قفل ديفرانسيل ممکن است مکانيکي يا هيدروليکي باشد.



کاهنده پاياني :
آخرين بخش از دستگاه انتقال توان کششي قبل از چرخ ها، کاهنده پاياني است. کاهنده پاياني قطعه اي براي افزايش نمايي گشتاور مي باشد. يک کاهنده پاياني روي هر محور چرخ تعبيه مي شود. کاهنده پاياني ممکن است به صورت دو چرخنده کوچک باشد. چرخ دنده کوچک گردانيده و چرخ دنده بزرگ گرداننده است. با اين ترتيب دور کاهش ولي گشتاور افزايش مي يابد. اين قطعه در تراکتورهاي مسي فرگوسن و جاندير از نوع سياره اي ساده است.

چرخ ها:
آج در لاستيک يکي از عوامل درگيري بهتر چرخ با خاک است. چرخ يا تايرها در بيشتر تراکتورها لاستيکي و چرخ جلو کوچکتر از عقب هستند ولي در عده اي از نوع زنجيره اي است. بولدوزرها که گاهي براي عمليات سنگين کشاورزي و نيز کار در خاک هاي مرطوب به کار مي روند از اين نوع اخير هستند. بسياري از ماشين هاي برداشت نيشکر و برنج نيز از اين نوع چرخ بهره مي گيرند.
براي کار تراکتور در خاک هاي مرطوب که امکان لغزش چرخ ها زياد است، گاهي زنجيري يک تکه روي هر دو چرخ جلو و عقب مي اندازند. آج لاستيک چرخ ها محرک يا گرداننده معمولاً به شکل 7 يا 8 است. براي کارهاي سبک چون بذر کاري بهتر است که چرخ هاي يک طرف و طرف ديگر را چنان تعويض نمود که با نگاه کردن از جلو تراکتور آج به شکل 8 ديده شود. فاصله دو چرخ عقب و دو چرخ جلو تمام تراکتورهاي کشاورزي قابل تنظيم است. در تنظيم درست گاوآهن و نيز تطبيق فاصله چرخ ها با فاصله رديف هاي کشت محصول اين کار از ضروريات است. تنظيم بودن فشار باد لاستيک ها از عوامل بسيار مهم در کاهش سائيدگي لاستيک مي باشد. فشار باد لاستيک بايد نسبت به بار روي آن تغيير کند.

سنگين کننده ها:
هر چه وزن روي چرخ ها زيادتر باشد، درگيري آن بازبين و در نتيجه نيروي کشش تراکتور بيشتر مي شود. به هر يک از 3 طريق زير يا ترکيبي از آنها مي توان اين کار را انجام داد :
1) افزودن وزنه روي چرخ ها
2) افزودن وزنه روي جلو تراکتور
3) ريختن آب در لاستيک هاي عقب و جلو . مقدار اين وزنه ها بايد چنان باشد که اثر مشخصي از لاستيک روي خاک باقي بماند. لاستيک ها را مي توان تا 75% حجم آن ها با آب پر نموده و سپس باد زد.


مالبند :
وسايلي براي اتصال ماشين ها و ادوات به تراکتور هستند. اتصال آنها 3 نقطه مي باشد. مالبند ثابت به شکل يک تسمه فلزي ضخيم مي باشد که يک سر آن به زير پوسته تراکتور پيچ شده و سر ديگر آن داراي سوراخي براي اتصال و پين نمودن وسايل به ادوات مي باشد.


__________________
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت
amin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از amin براي اين پست مفيد تشکر کرده اند:
Saleh (06-14-2010)
قدیمی 10-24-2009, 08:15 PM   #13
amin
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران-سعادت آباد
نوشته ها: 798
تشکرها: 544
دفعات تشکر شده در 762 پست: 1,822
پیش فرض ماشين هاي كشاورزي

ماشينهاي كشاورزي ـ دکتر منصور بهروزي لار


فصل پنجم
دستگاه انتقال دوراني

عامل توليد توان دوراني در تراکتورها محور تواندهي (rPm) مي باشد. اين محور در دور مشخصه موتور در بيشتر تراکتورها با سرعت 54.rpm مي گردد. عده اي از تراکتورها مجهز به محور تواندهي 1000rpm هستند. در تراکتورهاي جاندير با تعويض محور مي توان از 530rpm به 1000rpm و بالعکس رسيد. در مسي فرگوسن 5/28 و يونيورسال ها فقط 540rpm وجود دارد. ماشين هايي چون دروگرها، بسته بندها (بيلر) قيمه کن ها ( چاپرها)، پمپ هاي آب، کودافشان ها و بسياري ديگر نياز به حرکت دوراني دارند. اين نوع حرکت از محور تواندهي تأمين مي شود.


طبقه بندي محور تواندهي :
الف) محل قرار گيري

1) عقب تراکتور
2) جلو تراکتور



ب) سرعت
1) 540rpm
2)1000rpm



ج) چگونگي تأمين حرکت :
1) موتور گرد
2) چرخ گرد



سرعت محور تواندهي :
محور تواندهي 540rpm داراي 6 شيار و محور تواندهي 1000rpm داراي 21 خار شيار است. در تراکتورهاي جامد يوني که محور تواندهي در عقب وجود دارد ولي جعبه دنده اي که در پشت خود دارد چنان طراحي شده است که اگر محور مثلاً 540rpm را از جاي خود در آوريم و محور 21 خاري را جايگزين آن نمائيم، اين محور جديد به طور خودکار داراي 1000rpm سرعت خواهد بود. در بعضي ديگر يک محور دو سر ساخته شده است که با سر و ته کردن آن دو سرعت مختلف حاصل مي گردد. ماشين هايي را که براي يک سرعت طراحي شده اند مثلاً مجهز به محور تواندهي 6 خار است، نبايد به تراکتور با محور تواندهي 1000rpm و بالعکس وصل نمود. در حالت اول به ماشين صدمه رسيده و در حالت دوم خوب کار نمي کند.


موتور گرد و چرخ گرد:
محور تواندهي مسلماً از موتور حرکت مي گيرد ولي بر حسب محل تأمين اين حرکت ممکن است موتور گرد يا چرخ گرد باشند و معمولاً هر دو هستند. محور تواندهي را اگر قبل از جعبه دنده يعني از کلاچ يا بعد از آن حرکت بگيرد آن را محور تواندهي موتور گرد مي خوانند اين محور در سرعت مشخصه موتور تراکتور داراي سرعت ثابتي است. جهت دوران آن نيز موقعي که از عقب به تراکتور نگاه مي کنيم در جهت عقربه هاي ساعت مي باشد. سرعت ثابت محور تواندهي براي بسياري از ماشين ها چون دروگرها، خرمنکوب، کود افشان ها و از اين قبيل ضروريست. در بعضي ديگر از ماشين ها مانند کارنده ها، سرعت محور تواندهي بايد متناسب با سرعت پيشروي تراکتور باشد تا تراکم بذر يکنواخت گردد. به اين سبب بيشتر تراکتورها تجهيزاتي دارند که مي توان مسير تأمين حرکت، محور تواندهي را از قبل از جعبه دنده ها به بعد از آن تغيير داد. در اين حالت، سرعت محور تواندهي تابع سرعت و جهت تراکتور مي گردد. با گاز دادن به موتور يا تعويض به دنده هاي سبک تر، سرعت محور زيادتر و در دنده عقب، جهت دوران محور تواندهي برعکس يعني خلاف جهت عقربه هاي ساعت خواهد شد. قطعه اي که اين تغيير مسير را سبب مي گردد در تراکتور مسي فرگوسن در طرف چپ و پائين صندلي راننده است ولي در تراکتورهاي يونيورسال در زير صندلي راننده قرار دارد. اين وسيله براي تبديل محور تواندهي به موتور گرد و چرخ گرد مي باشد.


کاربردها :
محور تواندهي را براي تأمين حرکت دوراني هر نوع ماشين مي توان به کار برد . آنچه بايد مورد نظر قرار گيرد. آن که سرعت طراحي ماشين با سرعت دوراني محور تواندهي مطابقت داشته باشد. بعضي از ماشين ها براي سرعت 540rpm و عده اي ديگر براي 1000rpm ساخته شده اند. هيچ گاه نبايد اين دو نوع ماشين را جابه جا بست. به عبارت ديگر ماشيني که براي 540rpm ساخته شد هاست داراي نري يا مادگي 6 خار بوده بايد به محور تواندهي 6 خار متصل گردد، همانطور که ماشين 1000rpm بايد به محور تواندهي 21 خاري بسته شود هيچ گاه سعي نکنيد که با تبديل نري يا مادگي يکي، ديگري را به اصطلاحاً به آن بخورانيد.
دروگرهاي شانه اي با دستگاه لنگي يا خارج از مرکز خود حرکت دوراني محور تواندهي را به رفت و برگشتي شانه برش تبديل مي نمايند.
دروگرهاي بشقابي، کودافشان، بسته بندها و قيمه کن ها (چاپرها) از حرکت دوراني محور به طور مستقيم ولي با افزايش يا کاهش دور بهره مي گيرند. پمپ آب کوچک را گاهي مستقيماً روي محور تواندهي سواري کنند. آسياب ها را معمولاً توسط دو چرخ تسمه با تسمه پهن به رکت دوراني در مي آورند. انتقال حرکت از محور تواندهي به ماشين معمولاً توسط يک ميل گردان صورت مي گيرد. بيشتر اين ميل گردان ها داراي يک کلاچ يک طرفه هستند که از برگشت حرکت از ماشين به محور (مثلاً پس از خاموش کردن موتور يا توقف محور تواندهي) جلوگيري مي نمايند.



کلاچ محور تواندهي :
هر محور تواندهي به نوعي کلاچ مجهز است که با آن مي توان محور را قطع و وصل و يا قفل نمود. اين کلاچ در تراکتورهاي يونيورسال 650 در طرف راست راننده مستقر و داراي 3 حالت درگير، خلاص و قفل مي باشد. تراکتورهاي مسي فرگوسن مجهز به کلاچ دو مرحله اي هستند. با فشردن کلاچ تا نيمه، حرکت به جعبه دنده قطع و تراکتور متوقف مي گردد ولي محور تواندهي به دوران خود ادامه مي دهد. با پايين تر بودن پدال، محور تواندهي نيز از حرکت باز مي ماند. تراکتورهاي 445 –U نيز کراچي مشابه اين تراکتورها، دارند يعني دو مرحله اي هستند.


اتصال ميل گردان :
ميل گردان دو تکه است که به صورت کشويي يا تلسکوپي در هم فرو رفته اند. معمولاً يک نري و سر ديگر مادگي دارا است. پس از اتصال سرنري به ماشين ، سرمادگي را روي محور تواندهي مي کشند. در اين سر تکمه (پين) اي تحت فشار فنر تعبيه شده است که همزمان بايد آن را فشار داد. پس از اينکه مادگي ميل گردان به طور کامل روي محور تواندهي کشيده شد. تکه را رها نموده، مادگي را کمي جلو و عقب مي کشيم تا تکه در جاي خود روي محور قرار گيرد. در اين صورت صداق تق شنيده شده و تکمه به بيرون مي جهد. آن علامت قفل شدن ميل گردان به محور تواندهي است. به خاطر داشته بايد که حتماً اين صداي تق را شنيده و تکمه کاملاً بيرون آمده باشد. براي اطمينان، مادگي را به جلو و عقب حرکت دهيد. نبايد از جاي خود حرکت نمايد.

__________________
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت
amin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از amin براي اين پست مفيد تشکر کرده اند:
Saleh (06-14-2010)
قدیمی 10-24-2009, 08:16 PM   #14
amin
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران-سعادت آباد
نوشته ها: 798
تشکرها: 544
دفعات تشکر شده در 762 پست: 1,822
پیش فرض ماشين هاي كشاورزي

ماشينهاي كشاورزي ـ دکتر منصور بهروزي لار


فصل ششم
دستگاه هاي هيدروليک

دير زماني است که از توان هيدروليکي براي سهولت در بلد کردن و پايين بردن ماشين هاي کشاورزي بهره گرفته مي شود. در دستگاه هاي جديدتر از اين توان همچنين براي کنترل کشش و موقعيت سوار بر تراکتور استفاده مي شود. فرمان تمامي تراکتورهاي سنگين، بيشتر تراکتورهاي نيمه سنگين و حتي بعضي از تراکتورهاي سبک نيز هيدروليکي است. از توان هيدروليکي در تراکتورهاي نوين براي جعبه دنده هاي هيدروليکي نيز بهره گرفته مي شود.


اتصال 3 نقطه :

3 بازويي است که معمولاً در عقب تراکتور تعبيه مي شود. موقعي که از پشت به تراکتور نگاه کنيم، دو بازوي پاييني را بازوهاي سمت چپ و سمت راست و بازوي بالايي را ساق وسط نامند. دو بازوي پاييني توسط دو ساق که بازوهاي رابط ناميده مي شوند. به بازوهاي بالابر متصل مي شوند اين بازوها در دو سر محور بالابر مستقر شده اند. در سر بازوي رابطه طرف راست پيچي نصب شده است که با آن مي توان طول بازو را کوتاه و بلند نمود. چنين پيچي در بعضي از تراکتورها (مثل تراکتور يونيورسال 650) روي بازوي رابط طرف چپ نيز سوار شده است.


ساق وسط ممکن است فقط يک بازوي آزاد باشد ( تراکتورهاي جاندير) يا بر وسيله کنترل با کشش تکيه کند (تراکتورهاي يونيورسال و مسي فرگوسن) ماشين ها و ادوات سوار به هر 3 نقطه سوار مي شوند، در حالي که ماشين هاي نيمه سوار فقط به دو بازوي پاييني بسته مي شوند. وسيله هاي دنباله بند هيچگونه درگيري با اتصال 3 نقطه نداشته بلکه فقط به مالبند ثابت يا گردان پيوند مي خورند. گاهي آنها را به قطعه اي وصل مي کنند که بين دو بازوي پاييني بسته مي شود(مالبند معلق) براي اتصال ادوات سوار معمولاً نياز به کمک فرد ديگري علاوه بر راننده مي باشد. پس از تطبيق اتصالات قطعه و ماشين ، اهرم هيدروليک را بالا برده تا 2 نقطه با هم جفت شوند . زبانه اي روي هر يک از اتصالات پاييني اتصال 3 نقطه تعبيه شده است که پش اس جفت شدن اين دو اتصال آنها را قفل مي کند.
براي پياده کردن وسايل کافي است تراکتور را به محل انبار برده و اهرم هيدروليک را پايين برده تا وسايل روي زمين بنشيند. پس از آن ، دنده را خلاص نموده و ترمز دستي را مي کشد. راننده آن گاه از تراکتور پياده شده، ابتدا ساق وسط و آن گاه زبانه هاي قفل دو بازوي پاييني را آزاد مي کند. راننده سپس بر تراکتور سوار شده آن را از ماشين دور مي سازد.



اندام هاي دستگاه هيدروليک 3 نقطه :
1) مخزن روغن
2) صافي يا فيلتر سوخت
3) پمپ هيدروليک
4) مقسم
5) جک هيدروليکي يک طرفه
6) اتصال جک به محور بالا بر اتصال لنگي
7) محور بالابر
8) بازوهاي بالابر
9) اتصال 3 نقطه
10) کنترل با کشش و کنترل با موقعيت
11) کنترل حساسيت
12 خروجي هيدروليکي
پوسته يا صندوق جعبه دنده و ديفرانسيل در تراکتورها معمولاً به عنوان مخزن روغن هيدروليک به کار مي رود. پمپ هيدروليکي روغن را از اين مخزن از مسير يک صافي يا فيلتر مکيده و به مقسم مي فرستد. مقسم مجموعه اي از سوپاپ هاي هيدروليکي است که کنترل جهت جريان و بده ( دبي) روغن را به عهده دارند. سوپاپ ها توسط اهرم هاي کنترل به کار مي افتند.
اهرم شماره 16 اهرم کنترل اصلي است که وظيفه آن بالا و پايين بردن بازوهاي پاييني اتصال 3 نقطه يعني ماشين يا وسيله اي که به اين بازوها متصل است. اهرم شماره 17 براي راه دادن جريان روغن به خروجي دو طرفه است و اهرم شماره 18 همين کار را براي خروجي هيدروليکي يک طرفه انجام مي دهد. موقعي که اهرم شماره 16 را به طرف بالا بکشيم، روغن از پمپ به سر پيستون جک رفته و ماشين متصل به اتصال 3 نقطه بالا مي رود. با پايين راندن اين اهرم عمل عکس انجام مي گيرد يعني روغن جک از مسير سوپاپ خروجي که در مقسم قرار دارد، به مخزن روغن برگشته و ماشين يا وسيله پايين مي رود. مقسم هيدروليک همچنين حاوي يک سوپاپ ايمن است که در صورت بالا رفتن فشار روغن از حد مجاز باز شده و روغن را به مخزن بر مي گرداند. بسياري از ماشين هاي کشاورزي مجهز به به جک هاي هيدروليکي هستند. اين جک ها ممکن است يک راهه، يک طرفه يا دو طرفه باشند. جک هاي يک راهه داراي يک مجراي ورود و خروج روغن هستند در حالي که دو طرفه دو مجراي ورود و خروج دارند.



کنترل با کشش :
وظيفه ثابت نگه داشتن نيروي کششي وسيله را به عهده دارد و براي وسايلي همچون گاو آهن مفيد است که درون خاک کار مي کنند.
بنابراين هنگام کار با اين نوع وسايل بايد دستگاه هيدروليک تراکتور را روي کنترل با کشش قرار دارد ولي اين عمل چگونه صورت مي گيرد؟



الف) در تراکتورهاي يونيورسال :
در کنار اهرم انتخاب لوح باريکي پرچ شده است که روي آن دو کلمه زير ديده مي شود. Draft.position اهرم انتخاب را به طرف کلمه Draft ببريد. براي شخم زدن به عنوان مثال، گاو آهن را با دسته کنترل اصلي هيدروليک پايين ببريد. با حرکت تراکتور گاو آهن در خاک فرو رفته و در عمق معيني به شخم ادامه مي دهد. حال اگر گاو آهن به خاک سخت برسد، نيروي کششي روي تراکتور زياد شده تا آنجا که ممکن است چرخ هاي محرک شروع به لغزش (بوکسوات) نمايند. در اين حالت، دستگاه کنترل با کشش آن قدر گاو آهن را بالا مي برد تا کشش به مقدار قبلي پايين رود و تراکتور حرکت خود را ادامه دهد.
اگر گاو آهن به خاک نرم برسد، عمل برعکس شده يعني همان دستگاه کنترل با کشش به دستگاه هيدروليک تراکتور فرمان مي دهد تا گاو آهن پايين رفته و به عمق قبلي برسد. بنابراين در حالت کنترل با کشش، نيروي کششي روي تراکتور ثابت مي ماند ولي عمق کار ممکن است تغيير کند.



ب) در تراکتورهاي فرگوسن :
اين تراکتورها فاقد اهرم انتخاب بوده ولي به جاي آن از دو اهرم کنترل اصلي بهره مي گيرند. يک اهرم براي کنترل با کشش و ديگري براي کنترل با موقعيت هر يک از دو اهرم روي قطاع مربوط به خود حرکت مي کند. براي ماشين هايي که درون خاک کار مي کنند، از اهرم روي قطاع کنترل با کشش (draft) براي بالا و پايين بردن آنها استفاده نماييد. قبل از اين کار بايد دسته کنترل با موقعيت روي قطاع خود در وضعيت حمل و نقل (transport) قرار داده شود.


کنترل با موقعيت :
براي وسايلي به کار برده مي شود که بيرون از خاک کار مي کنند . کود افشان يکي از اين نوع وسايل مي باشد. براي بالا و پايين بردن کودافشان در تراکتورهاي يونيورسال، اهرم انتخاب را روي وضعيت کنترل با موقعت (position) بوده، آن گاه ماشين را توسط جابجايي اهرم کنترل اصلي بالا و پايين ببريد. در تراکتورهاي مسي فرگوسن، اهرم کنترل با کشش را در حالت بالا قرار داده، آن گاه با دسته کنترل با موقعيت ، وسيله را پايين را بالا ببريد.


کنترل حساسيت:
اين قطعه سرعت فرود وسيله متصل به اتصال 3 نقطه را تغيير مي دهد. در سرعت بالا روي ماشين هيچ اثري ندارد. در تراکتورهاي مسي فرگوسن، اهرمي در پهلوي چپ تراکتور نصب شده است که اين کار را انجام مي دهد. در تراکتورهاي يونيورسال مجهز به مقسم بوش جديد اين قطعه به صورت شيري است که روي مقسم تعبيه گرديده است.


مقسم ها :
هر مدار هيدروليکي حاوي تعدادي سوپاپ مي باشد. 3 نوع اصلي سوپاپ کنترل فشار، کنترل بده ( دبي) و کنترل جهت ، سوپاپ ايمني که نوعي سوپاپ کنترل فشار مي باشد از اجزاء اصلي مدارهاي هيدروليکي است که داراي پمپ بده ثابت مي باشند. اين سوپاپها ممکن است به صورت متفرق در قسمت هاي مختلف مدار هيدروليکي نصب گشته يا همه يا بعضي از آنها يک جا درون يک پوسته جاي داده شوند. در تراکتورهاي يونيورسال بخصوص، چنين موقعيتي وجود دارد. بيشتر سوپاپ درون محفظه اي جاي داده شده اند که مقس ناميده مي شود.


جک هيدروليکي :
هر دستگاه هيدروليک تراکتور داراي يک جک يک طرفه است. جک هاي هيدروليکي از 3 نوع اند. يک راهه يک طرفه و دو طرفه هر جک داراي يک پوسته يا سيلندر است که پيستون در درون آن حرکت رفت و برگشتي دارد. پيستون به دسته اي متصل مي شود که از يک طرف سيلندر بيرون مي آيد. بر حسب نوع جک، يک يا دو مجراي در طرف سر و ته سيلندر درآورده شده اند.


جک يک راهه :
قطر پيستون و دسته آن يک اندازه است. فقط يک مجرا دارد که روغن از آن ورود و خروج مي نمايند. با ورود روغن به طرف سر پيستون جک باز شده و مي تواند باري را بلند کرده يا حرکت دهد. براي بسته شدن جک حتماً بايد باري روي دسته پيستون وجود داشته باشد. به عبارت ديگر اين جک ها در پايين بردن وسيله هيچ نيرويي ندارد بلکه فقط مي توانند بار را بلند کنند.


جک يک طرفه :
قطر دسته پيستون کمتر از قطر پيستون بوده و داراي دومجرايي ورود و خروج مي باشد که در يک مجرا در طرف سر پيستون قرار دارد و مجراي ديگر در ته سيلندر، با اين وجود روغن فقط از مجرايي ورود و خروج مي نمايد که در طرف سر پيستون قرار دارد. مجراي ديگر براي تهويه هوا از پشت پيستون به هواي محيط ارتباط دارد. اين جک نيز فقط مي تواد بار را بلند کند. همانند جک يک راهه، هيچ نيرويي براي پايين بردن وسيله اعمال نمي نمايد. جک دستگاه هيدروليک تراکتورهاي امروزي از اين نوع هستند.


جک دو طرفه :
قطر دسته پيستون کوچکتر از قطر پيستون است. ممکن است يک دسته پيستون يا دو دسته پيستون در دو طرف پيستون داشته باشند يعني دسته پيستون سرتاسري باشد. دو مجراي ورود و خروج روغن دارد. هنگام بلند کردن بار، روغن از مجراي سر پيستون وارد شده و روغن پشت پيستون به مخزن تخليه مي شود. براي بسته شدن جک يا پايين رفتن وسيله، روغن از مجراي ديگر يعني طرف پشت پيستون وارد شده و روغن طرف سر پيستون از مجراي آن طرف به مخزن برمي گردد. اين نوع جک بنابراين از هر دو طرف مي تواند فشار وارد آورد. به عبارت ديگر قادر است که وسيله را تحت فشار پايين ببرد. جک فرمان هاي هيدروليکي از اين نوع هستند چون براي چرخاندن چرخ ها به سمت چپ و راست هر دو، بايد نيرويي اعمال گردد.

__________________
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت
amin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از amin براي اين پست مفيد تشکر کرده اند:
Saleh (06-14-2010)
قدیمی 10-24-2009, 08:17 PM   #15
amin
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران-سعادت آباد
نوشته ها: 798
تشکرها: 544
دفعات تشکر شده در 762 پست: 1,822
پیش فرض ماشين هاي كشاورزي

ماشينهاي كشاورزي ـ دکتر منصور بهروزي لار


بخش سوم
فصل اول

عمليات کشاورزي به چهار دسته خاک ورزي، کاشت، داشت، برداشت تقسيم مي شوند. زمين باير و ناصاف را قبل از خاک ورزي بايد پاک سازي و تسطيح نمود. منظور از پاک سازي، درآوردن کنده هاي درخت، جمع آوري سنگ و ريگ و از اين قبيل است. هدف تسطيح ، صاف نمودن مزرعه و درآوردن شيبي مناسب براي آبياري است. براي کشت ديم، نياز چنداني به تسطيح نيست مگر اينکه ناصافي هاي زمين بسيار ناصاف باشد. پس از برداشت محصول، عملياتي ممکن است روي محصول صورت گيرد. خشک کردن در مزرعه يا در محوطه ، بوجاري، درجه بندي و از اين قبيل، جزو اين کارهاست که عمليات پس از برداشت خوانده مي شوند.


فصل اول
خاک ورزي اوليه

خاک کشاورزي چه در آن کشت شده يا نکاشته رها شده باشد، سفت مي شود. براي کاشت مجدد بنابراين بايد آن را فرو نمود طوري که آماده پذيرش بذر گردد. مجموعه عملياتي را که با آن خاک را مناسب کاشت بذر مي نمايند و به عبارت ديگر عمليات قبل از کاشت را خاک ورزي مي نامند. در خاک سفت شده، مجراها يا دالان هاي عمقي ريزي به وجود مي آيند که رطوبت درون آن از اين مسير به سطح خاک آمده و تبخير مي شود. براي جلوگيري از اين کار بايد چند سانتي متر اول سطح خاک خود شوند که اين راهها قطع شوند. در ايران که جزو مناطق نيمه خشک محسوب مي گردد، حفظ رطوبت خاک از اهميت به سزايي برخوردار است.
در زمين پس از کشت معمولاً بقاياي گياهي در دو ريشه در زير هستند. قبل از کشت بعدي بايد اين بقايا را زير و رو نمود تا کار ماشين هاي بعدي با مشکل مواجه نگردد. پس اهداف عمليات خاک ورزي به شرح زيرند:
1) شکستن و خرد کردن به منظور حفظ رطوبت و آماده سازي آن براي پذيرش بذر و تهويه خاک
2) تماس بهتر بذر با خاک – با ريز شدن خاک، بذر تماس بهتري با آن يافته که به جذب رطوبت و مواد غذايي کمک مي نمايد
3) دفن بقاياي گياهي – اين بقايا در خاک پوسيده و همانند کودآلي به حاصلخيزي خاک کمک مي نمايند. مضافاً که با زايل شد اين بقايا، ماشين هاي بعدي به راحتي مي توانند کار کنند.
عمليات خاک ورزي در دو مرحله و حتي گاهي 3 مرحله صورت مي گيرد. مرحله اول را خاک ورزي اوليه نامند که خاک را به قطعات نسبتاً درشت خود، و آن را به طور کامل يا جزيي زير و رو مي نمايند. دفن يا بريدن بقاياي گياهي نيز در اين مرحله انجام مي گيرد. قطعات خاک در اين مرحله انجام مي گيرد. قطعات خاک در اين مرحله هنوز بزرگ است و بايد ريزتر شوند. اين عمل دوم را خاک ورزي ثانويه نامند. در حالي که خاک ورزي اوليه ممکن است تا عمق 40 سانتي متري و بيشتر صورت گيرد، خاک ورزي ثانويه سطحي و معمولاً در 10-15cm سطح خاک انجام مي شود. براي بعضي از بذرهاي ريز مانند بذر پلي رژم چغندر قند، بذر علف و از اين قبيل لازم مي شود که خاک بسيار خرد شود. اين کار را ممکن است مرحله سوم خاک ورزي ناميد که با ماشيني به نام تيلر انجام مي گيرد.



به معناي زير توجه فرمائيد :
کشت ديم :

کاشت محصول بدون نياز به آبياري

کشت آبي :
کاشت محصول با آبياري

عملکرد:
مقدار محصول در هکتار که معمولاً به تن يا کيلوگرم بر هکتار سنجيده مي شود.

زراعت حفاظتي :
اعمال کمترين عمليات خاک ورزي ممکن و حفظ هر چه بيشتر خاک و حاصلخيزي آن

آيش :
نکاشته رها کردن خاک در بعضي از مناطق بخصوص مانطق ديم کم آب يک سال زراعي، خاک را بدون کاشت رها مي نمايند تا قوت کافي براي کاشت سال بعد جذب نمايند.

تناوب زراعي :
کاشت محصولات متفاوت در يک قطعه خاک يا مزرعه در سال هاي مختلف

فصل زراعي :
طول زمان توليد محصول از خاک ورزي تا برداشت

کشت پاييزه :
بذر در پاييز کاشته مي شود

کشت بهاره :
بذر در ماه هاي اسفند يا اوايل بهار کاشته مي شود.

کشت دو محصولي :
دو محصول در يک سال يا فصل زراعي

گياه چند ساله :
محصول چدين سال روي زمين مانده و بر مي دهد. يونجه يکي از اين نوع گياهان است که پس از خاک ورزي و کاشت اوليه، تا چندين سال و هر سال چندين چين مي توان محصول را برداشت نمود.



گاو آهن برگردان :
داراي انواع زير است :


الف) سوار، نيمه سوار، دنباله بند
ب) يک طرفه، دو طرفه
ج) يک خيش، چند خيش



در ايران بيشتر از گاو آهن هاي يک طرفه 3 خيش استفاده مي شود درحالي که نوع دو طرفه آن ارجح است. خاک هاي زراعي ايران معمولاً سخت و خشک است. شخم زدن چنين خاکي، توان زيادي را طلب مي نمايد. بنابر اين با تراکتورهاي 3140 يا 3350 جاندير و يا تراکتورهاي 65-75 اسب بخار، بيش از 3 خيش نمي توان کشيد. گاو آهن هاي دو طرفه سنگين تر و قيمت اوليه آن بيشتر است ولي مزاياي آن بيش از مخارج است.


انتخاب نوع گاو آهن :
نوع گاو آهن بايد متناسب با خاک، وسعت مزرعه و توان تراکتور موجود انتخاب گردد. براي خاک هاي سخت ايران براي پوشاندن يا دفن کردن بهتر بقاياي گياهي و برگرداندن خاک به منظور آوردن تخم و لارو حشرات، بهتر است اثر گاوآهن بر گرداندار استفاده نمود. براي مزارع کوچک، گاو آهن هاي برگرداندار و يا سه خيش سوار ولي براي مزارع متوسط يا بزرگ، گاو آهن هاي نيمه سوار و دنباله بند توصيه مي شود. در هر صورت گاو آهن دو طرفه بهتر از يکطرفه است.
شناسايي گاو آهن ساده است . گاو آهن هاي سوار، بر اتصال 3 نقطه تراکتور سوار مي شوند. گاو آهن هاي نيمه سوار داراي يک چرخ حاصل در عقب بوده و در جلو فقط به بازوهاي پاييني تراکتور متصل مي شوند. يعني ماشين فقط دو نقطه اتصال به تراکتور دارد. گاو آهن دنباله بند فقط يک نقطه اتصال دارد يعني از جلو فقط به مالبند ثابت يا گردان تراکتور متصل شده ولي تمام ماشين روي 3 چرخ حامل با دو چرخ در جلو و يک چرخ در عقب حمل مي گردد. گاو آهن هاي نيمه سوار و دنباله بند عمدتاً از جک هيدروليکي براي درآوردن و به خاک انداختن خيشها بهره مي گيرند.
اين جک ها از نوع يک طرفه و شيلنگ آنها به خروجي هيدروليکي تراکتور متصل مي شوند. گاو آهن نيمه سوار ممکن است به چرخ هاي ديگري سواي چرخ حامل مجهز باشد ولي آنها براي حفظ تعادل ماشين در حال کار بوده که هميشه در درون شيار شخم قرار مي گيرند. گاو آهن هاي بش از 4-5 خيش را از نوع نيمه سوار مي سازند چون بلند کردن آن با دستگاه هيدروليک تراکتور مشکل آفرين است. گاو آهن هاي 7 خيش يا بيشتر معمولاً به صورت دنباله بند طراحي مي گردند. گاو آهن هاي با خيش زيادتر براي مزارع بزرگتر مناسب مي باشند که زمان اجراي شخم را کم کرده يا بازده زماني زياد شود. مضافاً که اين نوع گاو آهن ها نياز به توان بسيار داشته و تراکتورهاي کشنده آنها بايد از قدرتي زياد و kw150 به بالا برخوردار باشند. تراکتورهاي امروزي اروپايي با توان 300-250k ساخته مي شوند.



آماده کردن گاوآهن براي خاک:
1) تراز بودن گاو آهن در هنگام اجراي شخم – اين تراز شامل تراز افقي و تراز عرضي مي باشد.
2) سرعت حرکت تراکتور و ماشين
3) تنظيم عمق کار
براي اتصال گاو آهن سوار ونيمه سوار، به تراکتور لازم است که بازوي پاييني اتصال 3 نقطه را پايين بود. اين کار همانطور که گفته شد با پيچندن پيچ سر بازوي رابط طرف راست راننده انجام مي گيرد. پس از اتصال دو بازوي پاييني بايد ساق وسط را طويل نمود تا به گاو آهن برسد. اين مراتب را مي توان به شرح زير فهرست کرد:
الف) راننده تراکتور را به عقب رانده تا در موقعيت مناسب نسبت به گاو آهن قرار گيرد
ب) بازوي پاييني تراکتور با اهرم اصلي هيدروليک آن قدر پايين برده مي شود. تا مطابق بين اتصال طرف چپ ( چپ راننده) گاو آهن قرار گيرد
پ) بين طرف چپ گاو آهن را در قرقره بازوي طرف چپ تراکتور مستقر نموده و پايين قفلي، قفل شود. اين عمل را کمک راننده يا خود راننده پس از پياده شدن از تراکتور مي تواند انجام دهد.
اگر راننده بايد اين کار را انجام دهد، نبايد فراموش نمايد که ترمز دستي تراکتور را بکشد
ت) بازوي پاييني سمت راست تراکتور با باز کردن پيچ سر بازوي رابط آن قدر پايين برده مي شود تا مطابق بين طرف راست گاو آهن قرار گيرد.
ث) اين پين را در قرقره طرف راست بازوي پاييني تراکتور انداخته و با پين مخصوص قفل مي شود.
ج) ساق وسط را که از يک سر به تراکتور متصل مي شود، با پيچاندن مهره وسط دو سر رزوه آن طويل نموده تا سر ديگر اين ساق به محل اتصال خود به گاو آهن برسد. اين محل اتصال را فيل گوش مي ناميم
چ) پين اتصال فيل گوش را انداخته و با پين قفلي ، قفل مي کنيم
ح) گاو آ]ن را با اهرم اصلي هيدروليک بلند کرده، به محل اجراي شخم مي بريم.
خ) بازوي پاييني طرف راست تراکتور با طويل کردن طول بازوي رابط آن قدر پايين برده تا خيش ها به طرف راست متمايل شوند
د) طول ساقه وسط را کوتاه نموده تا گاو آهن کسي به جلو متمايل گردد.



اجراي شخم و تنظيمات گاو آهن

شخم زدن بر حسب شکل زميني و توپوگرافي (دشت ، تپه ماهور) و نوع گاو آهن به اشکال گوناگون مي توان انجام داد. معمول ترين الگوي شخم، روش معروف به سرزميني است. در اين روش ابتدا خطي را در سرزمين و ته زمين مي کشيم. اين خط با شخم زدن با نوک خيش ها انجام مي گيرد. پهناي سرزمين و ته زمين بايد آن قدر باشد که تراکتور روي آن به راحتي دور بزند. يک پهناي 6 متري مي تواند کافي باشد.


براي شخم با گاو آهن برگرداند از يک طرفه بايد زمين را قطعه بندي نمود. طول اين قطعات برابر همان عرض مزرعه مي باشد ولي پهناي آن را چنان گرفت که بيشترين بازده را داشته باشد. ولي به طور تخمين 12-15 متر مناسب است.


اندام هاي يک گاو آهن برگرداندر:
اندام هاي اصلي يک گاو آهن برگرداندر شامل خيش، دسته اتصال، قاب، کارد، خيش ، پيش برد(خيشک)، چرخ تثبيت و يا چرخ حامل، لنگي وسيله ايمني و اتصالات ماشين به تراکتور:
الف) خيش :
از فولاد 3 نقطه و به اشکال گوناگون ساخته مي شود. تفاوت عمده اين خيش ها در شکل و انحناء صفحه برگردان آنهاست که هر يک براي نوع خاصي از خاک ساخته شده است. به عنوان مثال، صفحه برگردان استوانه ي (خيش وسط طرف چپ) براي خاک هاي شني ولي از آن شکافدار (طرف راست پايين) براي خاک هاي رسي چسبنده طراحي شده اند.

ب) تيغه :
قطعه اي فولادي و لبه تيز است. سرتاسر لبه تيغه تيز بوده و وظيفه بريدن خاک را به عهده دارد. اين لبه بايد هميشه تيز بماند.

ج) صفحه برگردان :
انواع بسيار متفاوتي دارد. صفحه انحناء و از فولاد 3 لايه است. انحناء صفحه بايد متناسب با جنس خاک انتخاب گردد

د) پيشاني :
قطعه جلو صفحه برگردان است که بيش از بقيه قسمت هاي صفحه برگردان سائيده مي شود. لذا در بعضي از خيش ها آن را به صورت جدا شدني روي تنه پيچ مي کند.

ذ) سرخيش :
براي دفن بهتر بقاياي گياهي سطح خاک به کار رفته و ضمناً عمق بيشتر شخم را اجازه مي دهد.

س) دنباله :
براي بهتر خرد کردن خاک هاي رسي و چسبنده به کار مي رود

ش) کفش :
اتکايي براي خيش روي کف شيار شخم مي باشد. تنظيم درست گاو آهن زماني است که انتهاي کفش اثري جزيي بر ته شيار شخم بر جاي گذارد.

5) پاشنه :
در انتهاي بعضي از انواع کفش ها ي در انتهاي کفش آخرين خيش، قطعه اي جدا شدني و گاهي قابل تنظيم تعبيه مي شود که کفش را از سايش حفاظت مي نمايد.

تنه :
قطعه ايست که ساير اجزاء خيش که تاکنون گفته شد مستقيماً يا به طور غيرمستقيم بر آن سوار مي شوند. دسته اتصال خيش به قاب گاو آهن نيز از يک سر به اين قطعه متصل است.

دسته اتصال :
هر تنه و خيش گاو آهن توسط دسته اي به قاب گاو آهن متصل مي شود. در اين محل اتصال، نوعي وسيله حفاظتي تعبيه مي گردد که در صورت برخورد خيش به مانع، خيش را آزاد مي کند. انواع متفاوتي از اين نوع وجود دارند. ضامن فنري يک نوع از آن است و پين برشي نوع ديگري در نوع پين برشي، خيس را پس از ازاد شدن بايد به جاي اول خود برگردانده، يک پين نو جايگزين نمود.

قاب :
قطعه اي است که همه اجزاء متشکله گاو آهن را به يکديگر پيوند مي دهد. بيشتر آنها را چون از بالا نگاه کنيم به شکل A مي بينيم.

کارد :
براي برش عمودي خاک به کار مي رود. در انواع قديمي به شکل کارد آشپزخانه بود ولي امروزه اکثراً از نوع بشقابي يا ادوار است.

خيشک :
به مان شکل گاو آهن برگرداندار بوده و همان کار را انجام مي دهد ولي کوچکتر است. وظيفه آن برگردان لايه نازکي از خاک سطحي قبل از برگردان خاک توسط خيش اصلي است. با اين ترتيب بقاياي گياهي در عمق خاک مدفون گشته تا بهتر پوسيده گردند و نيز همچون يک کود آلي عمل نمايند.

لنگي :
ميله دو سر لنگي در جلو گاو آهن مستقر گشته است که دو نقطه اتصال پاييني گاو آهن به تراکتور را تأمين مي نمايد. وظيفه اصلي اين ميله، چرخاندن قاب در سطح افق است طوري که عرض کار خيش اول تنظيم گردد. براي انجام اين کار بايد ميله را حول محور خود گرداند.

وسيله ايمني :
روي گاو آهن هاي مختلف، وسايل ايمني متفاوتي براي آزاد سازي خيش در برخورد با موانع مختلف تعبيه شده است. همانطور که در بند مربوط به دسته اتصال گفته شد، پين برشي يکي از آنهاست. در بعضي از گاو آهن ها، از فنر تحت فشار استفاده شده است که خيش را پس از رفع مانع به طور خودکار به جاي خود برمي گرداند.

گاو آهن بشقابي :
تعدادي بشقاب با قطر نسبتاً بزرگي هستند که توسط دسته اي به قاب متصل مي شوند. اين گاو آهن نيز همانند گاو آهن هاي برگرداندار ممکن است يک طرفه، دو طرفه و يک خيش يا چند خيش باشد. اين گاوآهن خاک را برگردان نمي کند بلکه بقاياي گياهي و خاک را بريده و با يکديگر مخلوط مي نمايد کار گاو آهن برگرداندار در خاک هايي که ريشه گياه در آن زياد و سخت باشد ممکن است با مشکل روبرو گرديد. لبه بشقابها تيز و ممکن است صاف يا کنگره دار باشند. فرو رفتن بشقاب ها تابع وزن روي آنها و زاويه تمايل عمودي است. بنابراين هر چه گاو آهن سنگين تر بوده يا وزنه روي قاب اضافه گردد، بهتر بيشتر در خاک نفوذ مي کند. اين گاو آهن ها فقط دو تنظيم دارند.
اين گاو آهن ها فقط دو تنظيم دارند يکي تنظيم زاويه تمايل عمودي که ذکر شد و ديگري تنظيم زاويه تمايل جانبي. با تنظيم اول، عمق شخم ولي با تنظيم دوم عرض کار خيش ها تعيين مي شود. مناسب ترين تنظيم عرضي آن است که خاک بين دو بشقاب شخم نخورده نماند يعني خط برش طرف راست خيش دوم روي خط برش طرف چپ خيش اول بيفتد. هر بشقاب در وسط خود داراي بلبرينگي است که دسته اتصال به قاب سوار مي شود.اين بلبرينگ به بشقاب اجازه مي دهد که حول محور خود بگردد. عمق خود بشقاب نبايد از حدود يک سوم قطر آن تجاوز نمايد تا بتواند اين حرکت دوراني را حفظ کند.



گاو آهن قلمي ( چيزل) :
اين گاو آهن به هيچ وجه خاک را برگردان نمي کند بلکه خاک را پس از نفوذ در آن فقط خرد مي کند. همانند دو نوع ديگر، اين گاو آهن نيز ممکن است سوار، نيمه سوار يا دنباله بند باشد. گاو آهن هاي برگرداندار و بشقابي و به خصوص اولي به سبب زير و رو کردن خاک باعث از دست رفتن رطوبت خاک مي شوند . گاو آهن قلمي به اين دليل که خاک را واژگون ننموده ولي لايه روي خاک را خرد مي نمايد، در حفظ رطوبت بسيار مؤثر بوده و لذا براي مناطق ديم توصيه مي شود.


گاو آهن زير شکن (ساب سويلر) :
اغلب نياز به خرد کردن اعمال خاک پيش مي آيد. خاک در عمق خود به دلايل مختلف ممکن است آن قدر سفت شود که نفوذ آب و تهويه آن با مشکل روبه رو گردد. در چنين مواردي از گاو آهن زير شکن بهره گرفته مي شود که شبيه گاو آهن قلمي است با اين تفاوت که به سبب عمق کار زياد آنها ساختاري بسيار محکم داشته، توان زيادي نيز مي طلبند. دسته خيش اين گاو آهن ها ممکن است راست يا انحناء دار باشند. در انتهاي هر دسته يک تيغه قلمي يا پنجه غازي نصب مي گردد. عمق کار اين گاو آهن ها ممکن است به 90 سانتي برسد. معمولاً بايد از تراکتورهاي 100 اسب بخار به بالا بهره گرفت.


تيلر:
(خاک شکن):


اين وسيله را نيز چون براي خرد کردن خاک به کار مي رود مي توان نوعي گاو آهن به حساب آورده تفاوت اين ماشين با ساير گاوه آهن ها در اين است که عمل خرد کردن خاک را در اثر حرکت دوراني انجام مي دهد. حرکت دوراني تيغه هاي اين دستگاه از محور تواندهي تأمين مي شود. تيلر متشکل از استوانه اي دوار است که در پيرامون آن دو به طور زيگزاگ، تيغه هاي L شکلي نصب شده اند سرپوشي قابل تنظيم، روي تيغه ها را مي پوشاند. با بالا و پايين بردن اين سرپوش، شدت عمل خرد کردن ماشين تنظيم مي شود. هرچه سرپوش بالاتر قرار گيرد، خاک کمتر خرد شده بلکه قطعات نسبتاً درشت کلوخه در سطح خاک باقي مي گذارد. براي زياد خرد شدن خاک، بايد سرپوش را پايين آورد. چنين خاکي براي کاشت بذرهاي ريز همچون بذر پلي رژم چغندر گاهي مورد نياز است.
از اين وسيله بيشتر درباغات و براي خرد کردن خاک و از بين بردن علف هرز بين رديف هاي درختان استفاده مي شود. انواعي از آن به جاي پشت تراکتور درکنار آن قرار مي گيرد که براي شخم زدن زير درختان مناسب است عمق کار تيغه ها کم و معمولاً از 10-15 سانتي متر تجاوز نمي نمايد.




__________________
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت
amin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از amin براي اين پست مفيد تشکر کرده اند:
Saleh (06-14-2010)
قدیمی 10-24-2009, 08:18 PM   #16
amin
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران-سعادت آباد
نوشته ها: 798
تشکرها: 544
دفعات تشکر شده در 762 پست: 1,822
پیش فرض ماشين هاي كشاورزي

ماشينهاي كشاورزي ـ دکتر منصور بهروزي لار


فصل دوم
خاک ورزي ثانويه

خاک شخم شده داراي کلوخ هايي است که براي کار ماشين هاي بعدي يعني کارنده ايجاد اشکال مي نمايند. مضافاً بذري که در اين شرايط کاشته شود تماس کاملي با خاک نداشته و لذا جذب آب و مواد غذايي براي آن مشکل خواهد بود. ماشين هايي وجو دارند که کلوخ هاي حاصل از شخم را خرد نموده و سطح خاک را نيز کاملاً هموار مي نمايند. اين ماشين ها را که نسبت به ماشين هاي خاک ورزي اوليه سبک تر بوده و در عمق کمتري نيز کار مي کنند. پيام ماشين هاي خاک ورزي ثانويه نامگذاري کرده اند و عبارتند از :
1) هرسها
2) بشقابي (ديسک)
3) دندانه ميخي
4) دندانه فنري
5) ماله
6) کولتيواتور مزرعه اي
7) غلتک
8) جوي کن
9) نمد کن
10)چاله کن
يک ماشين خاک ورز ثانويه ممکن است از نظر شکل شبيه يک خاک ورز اوليه باشد. تميز اين دو بر اساس عمق کار آنها استوار است .



A)هرس ها :
يکي از معمولي ترين ادوات شخم ثانويه هستند که در 3 نوع ديده مي شوند.
1) بشقابي
2) دندانه اي ميخي
3) دندانه هاي فنري



الف) هرس بشقابي (ديسک):

يکي از معمولي ترين ادوات و شايد تنها ماشين خاک ورزي ثانويه در ايران است.دو نوع هرس بشقابي يا ديسک وجود دارند. دو زانويي (تندم) و يک زانويي (آفست). هر يک از اين دو نوع ممکن است سوار يا دنباله بند باشند. يک هرس بشقابي دو زانويي سواز 20 پره در زير مشخص است.

دو گروه بشقاب طرف راست و يا چپ شکل يک زانو را تداعي مي کنند و به اين سبب آن را دو زانوعي مي ناميم، در برابر، هرس هاي يک زانويي نيز وجود دارند که فقط از دو گروه بشقابي ترکيب يافته است واژه خارجي اين نوع هرس آفست (offset) مي باشد. اين هرس هاي اخير را معمولاً سنگين تر مي سازند و لذا شدت عمل بيشتري در خرد کردن کلوخ هاي پس از شخم دارند. تعداد بشقابها بسيار متفاوت و از 16 تا 72 و بيشتر يافت مي شوند. قطر و وزن بشقابها نيز مي توانند بسيار متغير باشند. قطر دايره يا بشقاب تا 60 سانتي متر و وزن روي هر يک تا 100 کيلوگرم مي رسد. تنها تنظيم لازم براي اين ماشين ها, زاويه استقرار گروهها روي هر بشقاب دارد به اين سبب در زمين هاي سخت ممکن است وزنه هايي روي بشقاب ها يا روي قاب ماشين سوار نمود.
در ايران به سبب سفتي خاک، پس از شخم اوليه، معمولاً دو بار ديسک چپ و راست مي زنند. فاصله بشقابها در ماشين هاي مختلف مي تواند متفاوت باشد. فاصله 5/17 سانتي متري براي نرم کردن زياد خاک و 5/22 سانتي متري براي بريدن ؟؟ و اختلاط کود شيميايي با خاک و 5/28 سانتي متر براي عمق کار بيشتر در خاک هاي با بقاياي گياهي سنگين.



ب) هرس دندانه ميخي :
ماشين هاي نسبتاً ساده اي هستند که قاب آنها صلب يا قابل انعطاف ساخته مي شود. اين ماشين ها عموماً از نوع سوار هستند. از اين ماشين براي بيشتر خرد کردن کلوخه پس از شخم اوليه يا پس از ديسک زدن و نيز در بهار، قبل از کشت، براي از بين بردن علوفه هاي هرز جوان استفاده مي شود.


ج) هرس دندانه فنري :
اين ماشين همان کار دندانه ميخي را انجام مي دهد با اين تفاوت که به سبب فنريت دسته تيغه خاک را بهتر خرد مي کند. از نظر ظاهر شبيه گاو آهن قلمي (چيزل) است ولي عمق کار آنها کمتر از آن گاو آهن است.


B) ماله ها :
پس از هرس زدن ، سطح خاک هنوز ناصاف است براي همواري بيشتر، ماله مي زنند. ماله وسيله اي ساده و معمولاً يک سطح صاف و سنگين همچون الوار ولي فولادي است.


c) کولتيواتور مزرعه اي :
براي کشت بهاره، خاک را معمولاً در پاييز آماده مي کنند ولي در بهار و قبل از کشت ممکن است در اثر بارندگي زمستاني سفت شده و نيز علف هرز جوان روئيده باشد. براي شکستن سله (لايه نازک سخت شده روي خاک) و از بين بردن اين علف ها از کولتيواتور مزرعه بهره گرفته مي شود. اين ماشين يکي از وسايلي است که براي بستر سازي به کار مي رود. ملاحظه مي گردد که کولتيواتور مزرعه اي شبيه هرس دندانه فنري در حقيقت يکي است. دو نوع تيغه کوچک و بزرگ پنجه کلاغي براي وجين علف هاي هرز به کار مي روند که در اين صورت ماشين را کولتيواتور رديفي يا وجين کن مي خوانند.


غلتک :
خاک ورزي را سمي مي کنند در پاييز انجام دهند تا برف و باران زمستاني بهتر در آن نفوذ نموده و در نتيجه تخم و لارو حشرات از بين بروند ولي بستر آماده شده براي کشت بهاره ممکن است در اثر يخ زدگي باد کند (پف نمايد) اين وضعيت مطلوبي براي کشت بذر نيست. بدين سبب به عنوان آخرين مرحله خاک ورزي ثانويه آن را غلتک مي زنند. غلتک زدن به همين دليل است که حتي پس از کاشت بذر ممکن است ضروري افتد. در زمين ناصاف ديم ، از غلتک قابل انعطاف استفاده مي شود که شکل پستي و بلندي را به خود مي گيرد. در بعضي از کشت و کارها همچون چمن و يونجه که بذرها بسيار ريزند غلتک را به تنهايي روي بذرها مي دوانند تا تماس بذر و خاک به منظور جذب بهتر رطوبت و مواد غذايي بهتر شود ولي در خاک ورزي ثانويه به عنوان جزيي از يک ماشين ديگر به کار مي رود. اين ماشين مرکب (combinator) خوانده مي شود. اين ماشين ها را در ايران به نام کمبينات ناميده اند.


E) حاوي کن (Furrower)
براي کشت گياهان آبي نياز به جوي هاي آبياري است. در نقاط پر باران نيازي به اين وسيله نيست ولي در ممالک خشکي مثل ايران يکي از الزامات است. رديف کارها که جلوتر به آنها مي رسيم به جوي کن ها رسيم به جوي کن ها نيز مجهزند ولي خطي کارها يعني ماشين هايي که کشت گندم و جو کاربرد دارند معمولاً فاقد اين قطعات هستند.


f) نهر کن ها :
در کشت آبي، جويها در هر قطعه از مزرعه به فاصله هاي 15 تا 25 سانتي متري درآورده مي شوند ولي اطراف هر قطعه را نيز براي ورود و خروج آب به آن قطعه هردر مي آورد. نهرکن ها دقيقاً شبيه جوي کن ها بوده ولي بزرگترند و عقبه آنها قابل تنظيم مي باشند. طوري که بتوان نهرهاي با سطوح متفاوت به وجود آورد.


G) چاله کن :
براي گودکني هاي درختان يا نصب تيرهاي چراغ برق و از اين قبيل به کار مي رود. وسيله ساده اي است که به اتصال سه نقطه تراکتور بسته شده و مته آن توسط محور تواندهي به دوران در مي آيد. چاله کن ها بيشتر در باغ ها يا براي کشت درختان در اطراف مزارع به کار مي رود.

__________________
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت
amin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از amin براي اين پست مفيد تشکر کرده اند:
Saleh (06-14-2010)
قدیمی 10-24-2009, 08:19 PM   #17
amin
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران-سعادت آباد
نوشته ها: 798
تشکرها: 544
دفعات تشکر شده در 762 پست: 1,822
پیش فرض ماشين هاي كشاورزي

ماشينهاي كشاورزي ـ دکتر منصور بهروزي لار


فصل سوم
کاشت

تا اينجا مزرعه را آماده کشت گياه نموده ايم. چگونگي کاشت بذر :
1) بذرافشاني
2) خطي کاري
3) رديفکاري
4) تک دانه کاري
5) کپه کاري



ب) اندامي از گياه که بايد کاشته شود:
1) بذر
2) غده
3) نشاء
4) قلمه



ج) از نظر آبياري :
1) جوي پشته اي
2) غلام گردشي
3) غرقابي
4) ديم



الف) بذرکاري :
عملي است که با آن ، بذر گياه کاشته مي شود. بعضي از بذرها بسيار ريزند. يونجه و چمن از اين نوع اند. براي اين بذرهاي ريز بايد تجهيزات خاصي به ماشين بذر کار اضافه گردد.


ب) بذر افشاني :
بذرها در سطح مزرعه پراکنده شده، سپس با وسيله اي همچون هرس بشقابي (ديسک) پوشانده مي شوند.


ج) خطي کاري :
بذر در رديف هاي موازي يعني روي خطوط ريخته مي شود. فاصله بين رديف ها کم و تا 15 سانتي متر بيشتر نيست بذر گندم وجود و بعضي ديگر از غلات به اين طريق کاشته مي شوند. بذرهاي هر رديف به طور اتفاقي پايين ريخته مي شوند و فاصله اي بين آنها نيست.


د) رديف کاري :
بذرها روي خطوط يا رديف هايي کشت مي شوند که فاصله از 40 تا 100 سانتي متر و بيشتر ممکن است داشته باشند. چغندرقند و يونجه را به عنوان مثال در فاصله رديف هاي 50 تا 60 سانتي متري ولي ذرت علوفه اي 75 سانتي متر و ذرت دانه اي در فاصله 105 سانتي متري کشت مي شوند. اين نوع گياهان را وجيني نيز مي نامند. وجين يعني از بين بردن علف هاي هرز بين رديف ها، گياهاني که خطي کاري مي شوند نيازي به وجين کاري ندارند لذا فقط آنهايي رديف کاري مي شوند که بايد وجين شوند. به اين سبب فاصله رديف هاي کشت بايد دست کم 40 سانتي متر باشد تا ماشين هاي وجين بتوانند در اين فاصله کار کنند.
علت اصلي فاصله دار نمودن رديف هاي کشت آن است که هر گياه نياز به فضاي نسبتاً زيادتري (نسبت به آنهايي که خطي کاريي مي شوند براي رشد خود دارند ولي همين موضوع به علف هاي هرز اجازه رشد مي دهد که اگر از بين نروند با محصول اصلي به رقابت مي پردازند.



تکه دانه کاري :
بذرهاي روي هر رديف از رديف کاري ممکن است بدون فاصله يا با فاصله کشت شوند. روش اول را رديف خطي کاري و دومي را تک دانه کاري نامند. فاصله بين بذرهاي روي هر رديف ممکن است تا 20 سانتي متر هم برسد. گاهي سعي مي شود که بذرها روي رديف ها طوري قرار گيرند که چهار گوشه يک مستطيل را تداعي نمايند. اين روش را بذرکاري دقيق نامند و در قديم مرسوم بود تا بتوان عمل وجين را در جهت عمود بر رديف ها نيز انجام داد. بذر چغندر قند پلي ژوم است. يعني به ظاهر بذري خود متشکل از چندين بذر است اين بذر بايد رديف کاري شود و بين بذرهاي روي هر رديف نيز فاصله باشد ولي چون از هر بذر ممکن است بيش از يک جوانه رشد نموده و به رقابت با يکديگر بپردازند، بايد بعضي از آنها را از بين برد. به اين منظور از ماشين هاي استفاده مي شود که تنک کن خوانده مي شوند. اين ماشين ها بعضي از جوانه ها را قطع مي نمايند.


کپه کاري :
قدرت ناميه بعضي از بذرهاي يک گياه ممکن است با يکديگر متفاوت باشد. براي اطمينان از رشد دست کم يک جوانه ضمن رديف کاري، در هر نقطه بيش از يک بذر ريخته مي شود. در اين حالت نيز ممکن است نياز به تنک کردن باشد چون احتمالاً بيش از يک جوانه در هر نقطه رشد مي کند.


غده کاري :
سيب زميني را کمتر با بذر بلکه با غده کاري ازدياد مي نمايند. هر دانه سيب زميني يا قطعه اي از آن را که دست کم يک چشم روي آن باشد مي کارند. اين عمل را غده کاري مي گويند. کشت پياز، سير و گل هاي پياز دار را نيز غده کاري مي نامند.


نشا کاري :
بذر بعضي از گياهان را نمي توان مستقيماً در مزرعه کاشت بلکه بايد در شرايط کنترل شده گلخانه سبز نموده و سپس جوانه ها را درمحل اصلي کشت نمود. محل کشت اوليه اين بذرها را خزانه و جوانه ها را نشاء نامند. برنج، گوجه فرنگي، بادمجان نمونه هايي از گياهاني هستند که بايد نشا کاري شوند.


قلمه کاري :
نيشکر يکي از محصولاتي است که بايد قطعه اي از ساقه حاوي دست کم يک چشم را کشت نمود. اين تکه ساقه ها را قلمه گويند.


آبياري جوي پشته اي :
آب در جوي هايي روان مي شود که با جوي کن درآورده شده اند. اين روش آبياري بيش از ساير روش ها در دنيا معمول گشته شايد به اين دليل که عمليات بعدي داشت و برداشت در آن راحت تر است. ولي آب نسبتاً زيادي نيز تلف مي گردد يعني بازده آبياري آن پايين است.


آبياري غلام گردشي :
همانند روش جوي پشته اي است با اين تفاوت که سر هر جوي به جوي مجاور يکطرف و ته جوي به جوي مجاور طرف ديگر باز است. صيفي جات را معمولاً به اين روش مي کارند. بازده آبياري آن بيش از روش جوي پشته اي است ولي اجراي ماشيني آن مشکل تر مي باشد. آبياري غرقابي : مزرعه به قطعات نسبتاً کوچکي تقسيم بندي شده که چهار طرف آن را پشته سازند. هر قطعه را يک کوت نامند. آب را در کوت رها نموده تا به مرور در خاک فرو رود. اين روش، بيشترين بازده آبياري را داشته ولي درآوردن کرتها با ماشين بسيار مشکل است. در ايران سبزيجات را به اين روش مي کارند. برنج يکي از محصولات عمده اي است که بايد آن را به اين طريق آبياري نمود. . کشت بذر در هر کرت مي تواند به صورت بذرافشاني يا رديف کاري باشد. نشاء برنج را رديف کاري مي کنند.


ديم کاري :
با آب باران آبياري مي شود و لذا نيازي به درآوردن جوي و پشته نيست. ساير روش هاي آبياري معمول مذکور نيز اعمال نمي گردد.

بذر افشان :
بذر در مخزني ريخته مي شود که از ته آن به روي صفحه اي دوار مي ريزد. اين صفحه با حرکت دوراني خود که از محور تواندهي يا چرخ هاي حامل ماشين تأمين مي شود با سرعت مي گردد و بذر تا شعاع 8 متر و بيشتر پرتاب مي نمايد. اين ماشين ها در انواع يک پره اي و دو پره اي وجود دارند. نوع دوم داراي شعاع پرتاب دو برابر و مخزني با گنجايش بيشتر مي باشد. در ابتدا اين ادوات براي پخش بذر اختراع شدند ولي با پديدار شدن خطي کارها از آنها فقط براي پخش کود شيميايي استفاده شود و مي وشد. خطي کارها از طرفي براي کشت آبي گندم و جو مناسب نيستند چون فاقد جوي کن هستند. همپوشاني نيز يکي ديگر از معايب بذرافشاني مي باشد. فاصله رديف هاي پاشش بايد طوري باشد که هر سفر، تقريباً يک سوم شعاع پا شش سفر قبلي را بپوشند. به عبارت ديگر شعاع کل پاشش بذر افشان را بايد دو سوم شعاع فيزيکي پرتاب در نظر گرفت. براي او کاري علف مراتع و چمن کاري بهرحال، اين ماشين يک وسيله سريع و مناسبي است.

خطي کارها :
معمول ترين ماشين هاي کاشت بذر در دنيا براي کشت ديم مي باشند. هر ماشين از قطعات زير ترکيب مي يابد :
1) مخزن بذر و معمولاً مخزن کود
2) موزع
3) لوله سقوط
4) شيار بازکن
5) پوشاننده بذر
6) وسايل تنظيم ميزان پاشش بذر
7) خظ کش ها
8) چرخ هاي حامل

مخزن :
معمولاً از دو مخزن مکعب مستطيلي به هم چسبيده تشکيل شده اند.

موزع :
بذر و کود توسط دستگاهي از ته مخزن گرفته شده، به لوله سقوط مي ريزند اين دستگاه را موزع مي نامند. حرکت دوراني موزع معمولاً از چرخ بذر کار تأمين مي شود. موزع بذر و کود معمولاً با يکديگر متفاوتند. موزع ها قابل تنظيم هستند طوري که ميزان معيني بذر يا کود را از مخزن خارج مي کند. اين ميزان بر حسب کيلوگرم در هکتار تعيين مي شود.


__________________
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت
amin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از amin براي اين پست مفيد تشکر کرده اند:
Saleh (06-14-2010)
قدیمی 10-24-2009, 08:20 PM   #18
amin
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران-سعادت آباد
نوشته ها: 798
تشکرها: 544
دفعات تشکر شده در 762 پست: 1,822
پیش فرض ماشين هاي كشاورزي

ماشينهاي كشاورزي ـ دکتر منصور بهروزي لار


فصل چهارم :
ماشين هاي داشت

عمليات داشت يا تيمار گياه به مجموع عملياتي اتلاق مي گردد که پس از کاشت بذر تا فرارسيدن زمان برداشت محصول بايد معمول داشت. اين عمليات عبارتند از :
1) وجين
2) تنک کردن
3) سله شکني
4) کودپاشي
5) سمپاشي
6) آبياري



وجين کن :
منظور از وجين کردن از بين بردن علف هاي هرز بين خطوط کشت و بين گياهان روي خطوط مي باشد. اين دومي را معمولاً انجام نداده يا با پاشيدن مواد شيميايي انجام مي دهند. علف هرز بين گياهان روي رديف معمولاً پس از رشد کافي گياه از بين مي روند. چون فاصله بين گياه کم بوده و لذا در رقابت، علف هرز را از بين مي برند. عمل وجين معمولاً براي محصولاتي لازم مي شود که رديفي کشت مي شوند. به سبب فاصله زياد خطوط کاشت اين محصولات ، علف هاي هرز فرصت رشد و رقابت با محصول را مي يابند. به همين سبب همانطور که گفته شد، فاصله رديف هاي کشت اين نوع محصولات بايد 40 سانتي متر و بيشتر باشد تا ماشين هاي وجين بتوانند کار کنند. وجين کن ها ممکن است در عقب ، ميان و يا جلو تراکتور بسته شوند. دو نوع وجين کن معمول، پنجه غازي و چرخ دندانه اي هستند. وجين کن پنجه غازي تيغه اي مختلف الشکلي دارند که کاملاً شبيه تيغه هاي گاو آهن قلمي (چيزل) هستند. تيغه ها ممکن است کامل يا نيمه باشند. نيم تيغه ها را در دو سوي چپ و راست وجين کن ها تعبيه مي نمايند که احتمال صدمه رساندن به گياه کاهش يابد.
وجين کن ها داراي دو صفحه حفاظ يا سپر حفاظ يا سپر حفاظ هم هستند که در دو طرف گياه حرکت کرده و از ريختن خاک روي آنها جلوگيري مي نمايند. تيغه ها را به صورت زيگزاگي ترتيب مي دهند تا تمام سطح بين دو رديف کشت را پوشش دهند. وجين کن ها چرخدندانه اي از گروه هاي کوچک چرخدندانه ترکيب يافته اند که به تناسب فاصله رديف هاي کشت از يکديگر فاصله دارند.



تنک کن ها :
وسايلي هستند که ضمن عبور از روي رديف کشت، تعدادي از جوانه ها را قطع يا ريشه کن مي نمايند. بذر چغندر معمولي، مجتمعي از چند بذر به هم چسبيده اند. پس از کاشت از هر بذر ممکن است چندين جوانه سبز شود که مطلوب نيست چون رقابتي بين آنها پديد مي آيد که به کاهش عملکرد منجر مي گردد. معمول ترين تنک کن ها نوع چرخي است. يک چرخدندانه اي براي هر رديف کاشت در نظر گرفته مي شود که در راستاي عمود بر خط کشت نصب مي شود. با پيشروري تراکتور دندانه هاي اين چرخ در هرچند سانتي متر يک بار به خاک برخورد کرد، يک يا چند جوانه را مي کند.


سله شکن :
اين اشين نيز شبيه کولتيواتور دندانه ميخي است . گاهي در اثر بارندگي بهاري، سطح خاک سفت شده و ممکن است مانع سردرآوردن جوانه از خاک گردد. اين خاک سطحي سفت شده را سله نامند و سله شکن وسيله اي است که آن را خرد مي نمايند.


کودپاش :
کودها را ممکن است به 3 نوع شيميايي، دامي مايع و دامي جامد تقسيم بندي نمود. کود شيميايي ممکن است به صورت دانه اي جامد يا گازي (آمونياک) باشد. براي هر يک از اين کودها، ماشين مخصوصي وجود دارد. کود دامي مايع و جامد را معمولاً هنگام شخم اوليه يا ثانويه با خاک مخلوط مي کنند. کودهاي شيميايي که در 3 نوع اوره (اصطلاحاً شکري) ، فسفاته و پتاسه يافت مي شوند. همراه با شخم ثانويه و يا پس از جوانه زدن گياه در زمان داشت پاشيده مي شوند. اين 3 کود را به ترتيب k,p,N هم مي گويند. کود اوره را در زمان داشت مي پاشند و آن را کود سرک مي نامند. براي پخش کود شيمياي دانه اي (کوددانه) از بذر افشان ها بهره گرفته مي شود. در حقيقت اين بذر افشان ها در کشورهاي اروپايي فقط براي کود پاشي و نه بذر پاشي مورد استفاده قرار مي گيرند.
گاز آمونياک توسط لوله هاي پلاستيکي که به پشت تيغه هاي وجين کن ها يا گاو آهن هاي قلمي (چيزل) بسته شده اند در عمق خاک رها مي شود. کود دامي مايع در ايران کمتر رايج است. دستگاه شبيه آب پاش هاي خياباني مي باشد. مخزني پر از کود مايع به تراکتور سوار شده و مايع توسط پمپي بر سطح خاک پاشيده مي شود که با ماشين هاي خاک ورزي ثانويه با خاک مخلوط مي شوند.
ميزان پخش کود دامي جامد زياد و به 30-40 تن در هکتار مي رسد. بنابراين مخزن يا اطلاق اين ماشين بايد گنجايش نسبتاً زيادي داشته باشد. براي جابجايي کود در طول اتاق، عموماً از دو تسمه نقاله بي انتها استفاده مي شود. که با تکه هاي آهن نبشي به يکديگر پيوند مي خورند. پره هاي مارپيچي انتهاي اطلاق دو کار را انجام مي دهند. يکي خرد کردن کود و ديگري پخش يکنواخت آنها به اطراف يعني در سطح زمين حرکت قطعات متحرک ماشين از محور تواندهي تأمين مي گردد.



سم پاش ها :
سم پاشي يکي از عمليات مهم داشت است. علاوه بر علف هاي هرز آفات و امراض مختلفي به محصول حمله مي کنند که بايد آنها را دفع نمود. کرم ها د رخاک پشته و شپشک روي ساقه، زنگ ها، سياهک، سفيدک ها، قارچ ها و بسياري ديگر که بايد به نوع رفع مزاحمت شوند. اهميت سم پاشي و ماشين هاي آن زماني بهتر درک مي شود که اجباراً بايد در زمان معين و محدود صورت گيرند. سم پاشي قبل از موقع يا پس از موقع بي اثر است. سم پاشي يکي از مواردي است که اهميت مکانيزاسيون را به خوبي نشان مي دهد. يکي از خصوصيات مکانيزه نمودن عمليات، انجام به موقع آن است و به همين سبب در محاسبات اقتصادي مکانيزاسيون رقمي را به عنوان هزينه هاي به موقع نبودن منظور مي دارند. سم پاش.
هر دسته نيز در انواع مختلف دستي، موتوري پشت، زنبه اي ، فرغاني، تراکتوري و باغي و غيرظاهري مي شوند. شعله افکن ها يکي ديگر از وسايل دفع غير شيميايي و غير مکانيکي علف هاي هرز و آفاتي چون سس مي باشند. سس نوعي گياه مزاحم است که در طول ساقه به دور محصول پيچيده و از شيره گياه تغذيه مي نمايد تا زماني که محصول خشک شود.
ظاهراً هيچ راهي جز سوزاندن براي اين آفات وجود ندارد. چون اگر آن را قطعه قطعه کنيم هر قطعه مجدداً به يک آفت طويل تبديل مي شود. ريزي قطعات يا ذرات سم و نيز پاشش يکنواخت آن از اهميت بسياري برخوردار است. سمپاشي نايکنواخت ممکن است نتواند همه آفات را دفع نمايد و سمپاشي بيش از حد علاوه بر هزينه محل محيط زيست خواهد بود. در کشورهاي آمريکايي و اروپايي به خاطر محيط زيست سعي مي شود کمتر از سم پاشي استفاده شود.
به اين سبب به روش هاي مکانيکي جمع آوري آفات و نيز مبارزه بيولوژيکي روي آورده اند. منظور از مبارزه بيولوژيکي پرورش آفات ديگري است که براي گياه مضرنبوده ولي دشمن آفات مضر هستند. اين آفات يا حشرات که آنها را مفيد مي خوايم دشمن طبيعي آفات يا حشرات مضر بوده و در طبيعت وجود دارند. فقط تعداد آنها ناکافي است که بايد به ترتيبي آنها را زياد کرد. روش جديد سم پاشي باردار کردن يا الکتروستاتيک مي باشد. اين روش که بيشتر براي پخش سم هاي گردي مورد استفاده قرار مي گيرد، ذرات را در يک ميدان الکتريکي داراي بارهاي مثبت نموده که چون روي محصول پاشيده شوند به طور يکنواخت و به صورت لايه اي بسيار نازک روي آن مي نشينند. اين روش کمترين ميزان هم مصرف گشته و پخش آن روي گياه تقريباً به طور يکنواخت است. مزارع بزرگ را به سبب پر پشتي محصول که ماشين نمي تواند در آن وارد گردد و نيز براي سرعت عمل با هواپيما سمپاشي مي کنند.



سم پاشي دستي :
براي سم پاشي درختان و گياهان در منازل يا باغ هاي کم وسعت به کار مي رود. کوچکترين اندازه سم پاش آن است که در منازل به کار رفته و اصطلاحاً امشي خوانده مي شود. يک اندازه بزرگتر از آن، داراي مخزني است که بر پشت کارگر سوارشده ولي شيلنگ نسبتاً بلندي دارد. تفنگي سم پاشي در دست کارگر قرار دارد. معمولاً وسايلي براي تنظيم ميزان پاشش سم روي اين قطعه تعبيه شده است. هر دو نوع سمپاش ذکر شده داراي يک پمپ دستي هستند. با اين پمپ که شبيه به تلمبه دوچرخه است . هواي فشرده در بالاي سطح مايع مخزن توليد مي شود که مايع را با فشار از افشانک خارج مي کند. نوع ديگري از سم پاش هاي دستي وجود دارد که داراي مخزن بزرگتربوده و نمي توان آن را بر پشت حمل کرد. اين سمپاش داراي شيلنگ بسيار بلندي است که به تفنگي ختم مي گردد. مخزن را در محلي روي زمين قرار داده و مساحتي در اطراف آن را سم پاشي مي کنند.


سم پاش موتوري پشتي :
اصول ساختماني و کاري آن شبيه سم پاش هاي دستي است با اين تفاوت که پمپ موتوري جايگزين پمپ دستي شده است. موتوري دو زمانه با دور بالا و از نوع بنزيني پمپ را به حرکت در مي آورد. پمپ، مايع يا گرد را از مخزن به افشانک انتقال داده تا از آنجا به صورت پودر خارج گردد. مخزن سم و موتور مجموعاً بر پشت کارگر حمل مي گردند، اين سم پاش براي مزارع کوچک و باغات کم وسعت کاربرد فراوان دارد. در مزارع برنج که اکثراً کم وسعت هستند، به خوبي مي توان از اين سم پاش استفاده نمود. در مخزن اين سمپاش مي توان سم مايع, گردي يا گازوئيل ريخت، در حالت آخر با تعويض تفنگي به شعله افکن تبديل مي گردد که با آن مي توان علف هاي هرز همراه با آفات و امراض را سوزاند.


سم پاش موتوري دستي :
سم پاش هايي کاملاً شبيه موتوري پشتي هستند ولي مخزن آنها گنجايش بيشتري داشته طوري که نمي توان بر پشت حمل نمود. بدين سبب آنها را روي يک يا دو چرخ حمل و با دست جابه جا مي کنند. انواع يک چرخ آن را فرغاني و دو چرخ آن را زنبه اي مي نامند.


سم پاش مزرعه اي :
در اندازه و شکل هاي متفاوتي ساخته شده اند. گنجايش مخزن معمولاً 1000 ليتر و يا بيشتر است. پمپ آن از محور تواندهي تراکتور توان مي گيرد. بعضي داراي تفنگي دستي هستند که تراکتور حامل ماشين و کارگر عامل پاشش سم است. ولي معمولاً پاشش سم نيز به طور خودکار انجام مي گيرد. سم پاش هاي مزرعه اي داراي تيرک افشانک هستند. تيرک افشانک لوله اي است نسبتاً طويل که افشانک هاي متعددي با فواصل حساب شده و با ميزان پاشش معيني روي آن سوار مي شوند. معمولاً دو تيرک افشانک يکي در طرف راست و ديگري در سمت چپ سم پاش متصل مي شوند. طول هر تيرک متفاوت و تا 12 متر هم ممکن است برسد.


سم پاش هاي باغي :
سم پاش هاي باغي فاقد تيرک افشانک طويل بوده بلکه به صورت دايره يا نيم دايره ساخته شده اند. چون سم بايد عمودي و به طرف تاج يا در تمام قامت درخت پاشيده شود. از طرفي قطر ذرات سم در سم پاشي باغي بسيار کم است طوري که به صورت پودر پاشيده مي شود. بدين سبب اين نوع سم پاش را گاهي مه پاش مي نامند.يکي از مسائل مهم در سمپاشي مزرعه و باغ باد بردگي سم است.
سمپاشي بايد در روزهايي صورت گيرد که باد نوزد در غير اين صورت فايده چنداني نخواهد داشت. بدين سبب در مناطق بادخيز ممکن است فرصت کافي براي سمپاشي فراهم نگردد. سم پاش هايي ساخته شده اند که جريان باد را سد کرده يا خود پره اي از هوا توليد مي نمايند تا از بادبردگي سم جلوگيري شود.



انتخاب سم پاش:
انتخاب سم پاش مناسب از اهميت خاصي برخورداراست. در درجه اول، ظرفيت مزرعه ي ماشين بايد متناسب با وسعت مزرعه باشد طوري که بتوان در طي يک يا دو روز عمليات سمپاشي را به اتمام رساند، پس از آن، ريزي ذرات، يکنواختي قطر ذرات و همپوشاني سم بايد مورد توجه قرار گيرد. ذرات درشت سم کمتر روي گياه مانده و بر زمين مي ريزند. آنهايي هم که روي برگ مانده اند ممکن است همانند يک ذره بين، اشعه خورشيد را متمرکز نموده و برگ را بسوزانند. مضافاً پخش سم روي گياه يکسان نخواهد بود. ذرات بسيار ريز از طرفي، در معرض باد بردگي شديد قرار مي گيرند و لذا ممکن است پوشش يکنواختي روي گياه حاصل نشده، يا تراکم سم روي بعضي بيش از ديگران گردد. براي شکستن مايع به ذرات ريز بايد آن را سوراخ ريز عبور داد. سوراخ هايي به قطر چند ميکرون و گاهي کمتر لازم است . خروج مايع از چنين سوراخي بدون اعمال فشار ممکن نيست. براي اين منظور بايد از پمپ هاي هيدروليکي قوي بهره گرفت که فشارهاي 100 بار و بيشتر را تحمل نمايد. قطعه سوراخ دار را افشانک نام نهاديم. سم خروجي از افشانک بسته به شکل و اندازه سوراخ، الگوي خاصي خواهد داشت که ممکن است مخروطي تو خالي ، مخروطي توپر ، بادزني و غيره باشد.اين الگو را زاويه پخش نامند .


ماشين هاي آبياري :
ايران قديم که در منطقه گرم و خشک فارس بنيان نهاده شد و جمعيت آن بعداً به حوالي کويرها همچون کرمان، يزد، سمنان و جنوب خراسان گسترش يافتند. از نظر آب کاملاً در مضيقه بود. بدين سبب هنر قنات سازي در آن ظهور نموده و تا امروز تنها کشوري است که اين روش آبياري در آن وجود دارد. با اختراع موتورهاي بخار در سال هاي 1800 و موتورهاي احتراق داخلي در آن پس از حفر چاه معمول گشت که تا امروز به رواج کامل خود رسيده است.


روش نوين آبياري:
پيشرفت علم مکانيک و احساس کمبود آب در بيشتر نقاط جهان عامل ظهور روش هاي نوين آبياري گشته است که به آبياري تحت فشار موسومند. روش هاي قديم آبياري در فصول قبل توضيح داده شد. روش هاي آبياري نوين عبارتند از :


الف) باراني
الف – 1) افقي متحرک :

لوله آب از منبع و با فشار از درون يک موتور هيدروليکي گذشته و سپس به تيرک افشانک ها مي رود تا از مسير افشانک ها مزرعه را آبياري نمايد. موتور هيدروليکي توسط جريان آب مي گردد. حرکت دوراني اين موتور توسط جعبه دنده اي حرکت افقي چرخ هاي ماشين تبديل مي گردد. ماشين با سرعتي کم ولي حساب شده در طول مزرعه حرکت مي کند تا به انتها برسد. منبع تأمين فشار آب مي تواند محور تواندهي تراکتور باشد که پمپ آبي را به حرکت درآورده و آب را از منبع که مي تواند نهر يا حوض آب باشد به لوله لاستيکي ماشين داده، از آنجا همانطور که گفته شد به افشانک برساند. ملاحظه مي گردد که تمامي افشانک ها و تير افشانک ها با هم حرکت افقي دارند.

الف – 2) دايره اي متحرک :
در اين ماشين افشانک ها روي تير افشانک هايي نصب شده اند که قوسي شکل هستند. قوس تير افشانک در وسط حول محوري مي گردد. تأمين آب تحت فشار به همان صورتي است که در ماشين آبياري افقي گفته شده فقط تيرافشانک حرکت دوراني دارد. اين ماشين پس از مدت حساب شده آبياري، به منطقه ديگري از مزرعه منتقل مي گردد، جايي که همپوشاني کافي فراهم آورد.

الف – 3) ثابت :
انتقال لوله ها از يک محل به محل ديگر مزرعه چندان ساده نيست. بعضي از کشاورزان ، لوله هاي ثابت را توضيح مي دهند. چند خط لوله در سطح مزرعه به طور ثابت تعبيه شده و از آن علم هايي بيرون مي آيد. در سر هر علم يک افشانک نصب شده است که آب را تا شعاع معيني پراکند. پهناي پاشش بعضي از ماشين هاي آبياري باراني تا 400 متري مي رسد.

مزاياي آبياري باراني :
1) نيازي به تسطيح مزرعه نيست
2) جوي و پشته هاي آبياري را لازم ندارد
3) بازده آبياري بالاست يعني تلفات آب کم و در مصرف آب صرفه جويي مي شود.

معايب آبياري باراني :
1) در نواحي گرم و خشک حواشي کوير، تبخير فوق العاده زياد است طوري که ممکن است اين روش غيرقابل توصيه باشد.
2) هزينه تعمير ونگهداري آن بالاست
3) نياز به متخصص حرفه اي دارد.

ب) آبياري قطره اي :
اين روش آبياري براي باغها به کار مي رود. لوله هاي لاستکي روي رديف کشت درختان انداخته مي شوند. در کنار هر درخت معمولاً يک اشانک روي لوله نصب مي شود. آب در طول زمان هاي معيني به طور مداوم ولي قطره قطره به پاي رخت مي ريزد. بازده آبياري اين روش بيش از باراني است ولي مشکل عمده آن گرفتگي افشانک ها مي باشد. در نقاطي که آب کشاورزي آن سنگين و هوا گرم باشد، افشانک ها به زودي رسوب گرفته از کار مي افتند. نگهداري دائم افشانک ها در اين مناطق يک الزام است.

پ) آبياري چکه اي :
مصرف آب در اين روش بيش از آبياري قطره اي است. لوله ها معمولاً درون خاک مدفون شده، از سوراخ هاي ريزي که روي آن ها درآورده شده اند آب به طور شبانه روزي جريان يافته، لذا امکان مسدود شدن سوراخ ها کاهش يافته است. اين نوع آبياري اگر مناسب محل تشخيص داده شود، بيشترين بازده آياري را داراست. مهم ترين مزيت روش هاي آبياري قطره اي و چکه اي در آن است که فقط مسافتي اطراف درخت را آبياري مي نمايند. با اين ترتيب در نوارهاي خاک بين درختان امکان رشد علف هاي هرز وجود نداشته يا خيلي کم است.


__________________
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت
amin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از amin براي اين پست مفيد تشکر کرده اند:
Saleh (06-14-2010)
قدیمی 10-24-2009, 08:21 PM   #19
amin
کاربر فعال
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران-سعادت آباد
نوشته ها: 798
تشکرها: 544
دفعات تشکر شده در 762 پست: 1,822
پیش فرض ماشين هاي كشاورزي

ماشينهاي كشاورزي ـ دکتر منصور بهروزي لار


فصل پنجم
ماشين هاي برداشت

عمليات برداشت به مجموعه اعمالي اطلاق مي گردد که پس از عمليات داشت شروع شده و به خروج محصول از مزرعه خاتمه مي يابد. آنچه محصول خوانده مي شود، در گياهان مختلف متفاوت است. برگ و ساقه يونجه يک محصول است ولي ريشه چغندر قند نيز يک محصول مي باشد. ني شکرها و بلال هاي شيرين هر يک ، محصول به حساب مي آيد. غلاف و دانه هاي نخود، محتوي آن، خوشه هاي گندم و کاه، غده هاي زير زميني ، نيز محصول هستند. به همين سبب ماشين هاي متنوعي براي برداشت محصولات گوناگون و متناسب با نوع م حصول ساخته شده اند. مضافاً که گاهي براي برداشت يک محصول ممکن است از چندين ماشين بهره گرفته شود. يونجه، نمونه خوبي از اين نوع محصول مي باشد. ماشين هاي مختلف برداشت بعضي از محصولات ممکن است سر هم شده و دستگاهي بوجود آمده باشد که چندين عمل را همزمان انجام مي دهد. اين ماشين ها را کمباين مي نامند.


دروگرها :
ماشين هايي هستند که يونجه را درو نموده و در نواري، روي زمين مي ريزند. از نظر اصول کاري بر 3 نوع اند:
1) شانه اي
2) بشقابي
3) شلاقي يا عمودي
ماشين هاي ساقه ساز را اگر عمل درو را نيز انجام دهد مي توان به عنوان نوع چهارم دروگرها به حساب آورد. چنين ماشيني را درو ساقه ساز مي ناميم.



دروگر شانه اي :
اصول کاري آن شبيه قيچي خانگي يعني برشي است. تيغه هاي متحرک در برابر تيغه هاي ثابت حرکت رفت و برگشتي دارند که در هر حرکت رفت و برگشت تعدادي از ساقه ها را مي برد. اين ماشين امروز عموماً به عقب و سمت راست تراکتور و به اتصال 3 نقطه بسته شده تا عرض کار زيادتر شود و ترانش را از محور تواندهي تراکتور بگيرد. انواع دنباله بند آن نيز وجود دارد. در تراکتورهاي دستي ( تيلرها) ، شانه را در جلو و کنار يا در جلو و وسط مي بندند. دروگر شانه اي قديمي تريننوع ماشين براي درو يونجه بوده و هنوز هم کاربرد آن رواج دارد . برشي تميز ارائه مي دهد. تلفات محصول نسبتاً کمي دارد و گر چه قيمت آن بالاست و تنظيمات چندي را مي طلبد ولي بر ساير انواع ارجح است.


تنظيمات :
دروگرهاي شانه اي تنظيمات متعددي به شرح زير دارند که ممکن است در همه آنها يک جا جمع نشده باشند. تنظيم :
1) تمايل نوک انگشتي به طرف زمين يا بالا
2) وزن دروگر روي زمين
3) پشت بند
4) گيره
5) ارتفاع برش
6) کلاچ آزاد کن
7) تطبيق و تقارن خط وسط تيغه برش نسبت به خط وسط انگشتي
8) تطابق (مقدار جلو قرار گرفتن کفش خارجي نسبت به کفش داخلي )
9) سرعت پيشرفت تراکتور
10) ارتفاع اندام اتصال 3 نقطه تا زمين
11) فاصله انتهاي تخته رديف تا زمين



دروگرهاي بشقابي :
اين دروگرها همانند داس، عمل برش را بر اساس ضربه به انجام مي رسانند. عضو اصلي برش يک صفحه گرد است که 2،3،4 تيغه در پيرامون آن نصب شده اند. اتصال تيغه ها لولايي است يعني در برخورد با ما نع به عقب رفته و لذا آسيب نمي بينند. تيغه ها در صورتي قادر به درو محصول هستند که سرعت دوراني (يا خطي) آنها زياد باشد. بدين سبب سرعت دوراني اين تيغه ها 1500rpm و بيشتر است . اين سرعت زياد و مشکل را نسبت به دروگرهاي شانه اي پيش مي آورد، يکي اينکه توان زيادتري لازم دارند و ديگر آنکه با چند برش ساقه، مقداري از محصول را به صورت قطعات بسيار ريز و تقريباً پودري، تلف مي نمايند. به اين دليل اين نوع دروگرها براي محصولاتي چون يونجه توصيه نمي شوند بلکه براي دروگر علف کنار نهرها و مراتع مناسب هستند. مشکل شومي که سرعت زياد تيغه ها پيش مي آورد، سنگ پراني به اطراف است که براي عابرين مي تواند خطر ساز باشد.
بدين سبب روي همه اين دروگرها را با پرده حفاظي مي پوشانند. در هنگام کار، اين پرده پايين افتاده باشد در صورت پارگي آن را بلافاصله تعويض نماييد. اين دروگرها نيز همانند دروگرهاي شانه اي به عقب و معمولآً طرف راست تراکتور بسته مي شود، براي حمل و نقل بايد آنها را جمع نمود. نوع ديگر اين دروگرها داراي استوانه ايست که روي بشقاب سوار شده و دروگر استوانه اي ناميده مي شود. گاهي نام تجاري سيکلومور بر آن مي نهند. تعداد استوانه ها معمولاً دو عدد است. ولي چهار استوانه اي آن هم ساخته شده است. سواي بشقاب هاي با قطر بزرگتر و استوانه ها، هيچ تفاوت ديگري با دروگرهاي بشقابي ندارند. البته چگونگي انتقال حرکت از محور تواندهي به بشقاب کمي متفاوت است. قطر هر بشقاب دروگر استوانه اي به 75 سانتي متر مي رسد در صورتي که در نوع بشقاب از 30 سانتي متر تجاوز نمي نمايد.



تنظيمات :
1) زاويه تمايل بشقاب ها نسبت به زمين
2) ارتفاع بيشتر
3) وزن روي زمين
اين دروگرها نيز داراي کلاچ آزاد کن هستند.



دروگر عمودي يا شلاقي :
از يک استوانه گردنده ترکيب يافته که تيغه هاي سرکج به شکل ما در پيرامون آن به صورت زيگزاگ نصب شده اند. اين ماشن در حال درو، يونجه را قطعه قطعه مي نمايد و فقط در صورتي به کار مي رود که بخواهيم يونجه را سيلو کنيم.



دورگرساقه ها:
دروگر ساقه ماشيني است که نه تنها عمل فرآوري ساقه يعني خرد کردن آن را انجام مي دهد بلکه علوفه را نيز درو مي نمايد. بخش برشي آن ممکن است يک شانه برش يا يک دروگر بشقابي باشد. انواع فاقد دروگر آن نيز وجود دارند که فقط ساقه ساز ناميده مي شوند. ساقه ساز پس از بريدن علوفه با يک ماشين درو معمولاً متعاقب آن روي ؟؟ دروگر حرکت نموده تا ساقه ها را بترکاند. جفت غلتک هاي اين ماشين ها را بر حسب شدت عملي که مي توانند به خرج دهنده به 3 نوع تقسيم مي کنند
1) له کن
2) له - مچاله کن
3) مچاله کن . شدت عمل هر يک به ترتيبي که نامبرده شده است، زياد مي شود. اين ماشين ها فقط چهار تنظيم به شرح زير دارند:
1) فاصله بين غلتک ها
2) ارتفاع برش
3) وزن روي زمين يا تعليق
4) پهناي رديف علوفه



دروگرهاي خودگردان:
دروگرهايي که تاکنون نامبرده شدند، همگي به دنبال تراکتور کشيده مي شوند ولي انواع خودگردان آنها نيز وجود دارند. منظور از خودگردان آن است که موتوري روي ماشين نصب شده است که آن را بي نياز از کشتن تراکتور مي نمايند. اين ماشين ها در چهار نوع زير ديده مي شوند:


الف) دروگر BCS :
دروگري است که در ايتاليا ساخته شده و مارک تجارتي آن BCS مي باشد و به همين نام در ايران معروف است.


ب) رديف کن (windrower) :
دروگر ساقه سازيست که موتور بر آن سوار است.


پ) نوارساز :
اين ماشين دقيقاً شبيه رديف کن است با اين تفاوت که پهناي رديف هاي علوفه به جا مانده آن بيشتر از آن رديف کن مي باشد. در مناطق مرطوب، اين ماشين بهتر از رديف کن عمل مي نمايند.


ت) چمن زن :
اين نيز يک دروگر خود گردانست با اين تفاوت که هدايت آن با دست انجام مي گيرد. دو تيغه روي محور موتور و در زير سرپوش با حرکت دوراني خود، چمن را درو مي نمايد.


جاروها (ريک):
مرحله دوم در سلسله مراتب برداشت يونجه ، خشک و رديف کردن آنست. يونجه بريده شده در تمام سطح مزرعه پخش است. براي خشک شدن آن بر حسب درجه حرارت منطقه بايد دو تا 3 روز در زير آفتاب بماند. اگر يونجه به همان صورت درو شده رها گرددف به زمين چسبيده و جمع آوري بعدي آن با اشکال صورت مي گيرد. از طرفي به سبب خيس ماندن زير نوار علوفه، يونجه هاي اين قسمت مي گندند. بنابراين بايد يونجه را در مدت کوتاهي پس از دو رديف نمود. دو ظيفه مهم جاروکن ها
1) طناب پيچ کردن ساقه ها که ماشين بعدي راحت بتواند رديف ها را بلند کند و به درون خود بکشد
2) کمک به خشک شدن بهتر و سريع محصول و جلوگيري از گنديدگي . جاروها علاوه بر رديف کردن محصول کارهاي ديگري را نيز قادر به انجام هستند که به شرح زيرند:
الف)رديف کردن
ب) جابه جا کردن
پ) چند رديف يک رديف
ت) يک رديف، چند رديف
ث) پخش کردن و هوادادن



جاروها در چهار نوع ساخته مي شوند که عبارتند از :
1) جاروهاي کپه اي
2) جاروهاي خورشيدي
3) جاروهاي نيرويي
4) جاروهاي پخش کن

کمباين :
کمباين آخرين نوع ماشين اختراع شده مي باشد که ترکيبي از داس، خرمنکوب و ماشين بوجاري است. علاوه بر آن مخزني براي ذخيره دانه تميز يا محلي براي اکسيد کردن آن دارد.

انواع کمباين غلات:
کمباين را بر حسب نوع کار، چگونگي تأمين حرکت، ذخيره دانه تميز و نوع محصول طبقه بندي مي شوند.

الف) نوع کار:
1) بافه بند که محصول را درو بسته بندي مي کند.
2) کمباين که محصول تپه که قادر به کار کردن درمزارع ديم کاري و شيب دار مي باشد.

چگونگي تأمين حرکت :
الف) دنباله بند که با تراکتور کشيده شده و حرکت ادام هاي آن از محور تواندهي تأمين مي گردد.
ب) موتور يدکي که با تراکتور کشيده شده ولي حرکت اندام هاي آن از موتوري تأمين مي شود که روي ماشين نصب است.
پ) خودگردان که پيشروي و حرکت اندام ها از موتوري است که روي ماشين نصب شده است.

ذخيره دانه تميز :
الف)کيسه اي که دانه تميز را کيسه مي نمايد. کيسه ها را پس از پر کردن، کارگر به سطح زمين مي ريزد تا بعداً از سطح مزرعه جمع آوري شوند.
ب)انباره اي که دانه در مخزن روي کمباين انبارشده تا پس از پر شدن، در تريلر تخليه و از مزرعه خارج گردد.

نوع محصول :
براي برداشت غله مختلف بايد قطعاتي را پياده يا سوار نمود.
الف) گندم و جو با دماغه مناسب آن
ب) ذرت با دماغه رديفي
ج) برنج با تسمه نقاله اي در جلو
د) ؟؟؟ با شانه برشي در دو طرف دماغه

بافه بند:
ماشيني است خود گردان با عرض کار نسبتاً کم. نوعي از آن به نام Bcs ساخت کشور ايتاليا در ايران رواج يافته است.
دو نوع اين ماشين به نام پاکوتاه براي گندم هاي ساقه کوتاه و پا بلند براي گندم هاي ساقه بلند ساخته شده اند.

کمباين خود گردان دشت :
کمباين حتي از نوع دنباله بند و کوچک آن که هر زارع براي سطح کوچک مزرعه خود خريداري نمايد. از طرفي مجموع سطح زير کشت غلات در دنيا آنقدر زياد است که اين ماشين بايد کارکرد زياد داشته باشد. براي کارکرد زياد بايد عرض کار بيشتر شود و مجموعه اين عوامل سبب شده است که امروزه تقريباً عموماً از کمباين خود گردان استفاده شود. کمباين خود گردان شايد گرانترين ماشين کشاورزي باشد. با وزني بيش از 9 تن ، عرض کار مؤثر تا 6 متر و بيشترکار کرد 1000ساعتي و بيشتر در سال، نيازمند سرمايه گذاري و هزينه هاي تعمير و رانندگي بالا مي باشد.

اصول ساختماني يک کمباين خود گردان :
هر کمباين خود گردان را صرفنظر از موتور و دستگاه نتقال توان و فرمان آن مي توان مرکب از 5 واحد يا اندام زير دانست که هر يک از اجزاء متعددي ترکيب مي يابد.
1) واحد برش
2) واحد کوبش
3) واحد جدا کننده (جدايش)
4) واحد تميز کننده (تميزش)
5) واحد ذخيره و تخليه

واحد برش دماغه:
1) وظيفه اين واحد، بريدن محصول و کمک به انتقال آن به واحد بعدي يعني واحد کوبش است. از اندام هاي عمده زير ترکيب مي يابد.
الف) شانه برش
ب) جدا کننده ها
ج) چرخ فلک
د) مارپيچ (هليس)
اين مجموعه را دماغه (plat form) گويند. تاکنون چهار دماغه ساخته شده است . هر يک از اين دماغه ها براي برداشت محصول خاصي بوده که قابل تعويض هستند.
A) دماغه گندم و جو
B) دماغه ذرت شيرين
c)دماغه برنج
D) دماغه کندا

2) واحد کوبش :
اين قسمت ، محصول را با اعمال ضربه يا سايش مي کوبد طوري که دانه از خوشه جدا شده يا بيرون آيد. اين واحد شامل چهار عضو است.

الف) تسمه نقاله تغذيه :
دو زنجيره بي انتها بي انتها است که با نبشي هاي فلزي به هم پيوند داده شده اند. با حرکت چرخشي خود، محصول را از دماغه به کوبنده و ضد کوبنده تغذيه مي نمايد.

ب) کوبنده :
استوانه اي است به پهناي تسمه نقاله تغذيه و حدود يک متر در پيرامون آن 6-8 ضربه زدن نصب شده است و چهار نوع دارد.
1) کوبنده سوهاني
2) کوبنده انگشتي
3) کوبنده تيغه اي
4) کوبنده نبشي کوبنده انگشتي براي حبوبات، تيغه اي براي برنج و نبشي کوبنده انگشتي براي حبوبات، تيغه اي براي برنج و نبشي براي بعضي از محصولات ديگر کاربرد دارند.

ج) ضد کوبنده :
قطعه اي منحني و سوراخ دار است. حدود 90% از دانه هاي جدا شده از خوشه ، از سوراخ هاي ضد کوبنده پايين مي ريزند تا براي جدا کردن و تميز نمودن به واحدهاي مربوط منتقل شوند.

د) کلش کش :
ساقه و برگ محصولات معمولاً تمايل به پيچيدن حول کوبنده دارند. وسيله اي که از اين کار ممانعت مي کند يعني کلش را از کوبنده گرفته و به مسير درست آن هدايت مي نمايد، کلش کش نامند. اين قطعه در پشت و بالاي کوبنده تعبيه شده و خلاف کوبنده مي چرخد.

3) واحد جدا کننده (جدايش) :
همانند روش دستي برداشت محصول پس از عمل کوبيدن، مخلوطي از دانه، کزل ، کلش ، کاه و خرده کاه بر جاي مي ماند که بايد از يکديگر جدا شوند. اين واحد از اعضا زير ترکيب مي يابد.

الف) غربال ها:
قطعات سوراخ دار شيب داري هستند که دو حرکت رفت و برگشتي و بالا و پايين دارند . اين طرز حرکت درست شبيه غربال کردن دستي است. حرکت غربال ضمن آنکه مخلوط دانه و مکش را به عقب مي راند، آنها را بالا و پاين نيز مي اندازد تا دانه بتواند به راحتي از بقيه مواد جدا شود. دانه از سوراخ هاي غربال ها به پايين، روي واحد تميز کننده ريخته مي شود. اندازه سوراخ غربال ها ممکن است ثابت يا قابل تنظيم باشند.

ب) ميل لنگ :
دو حرکت رفت و برگشتي و بالا و پايين غربال ها توسط ميل لنگي توليد مي گردد که شکل خاصي دارد. ميل لنگ ها در ياتاقان هاي چوبين مي گردند. دو ميل لنگ در اوايل و اواخر غربال ها نصب مي شوند.

ج) کزل گير :
صفحه اي مورب است که کزل ها ي پايين ريخته از غربال ها را به روي واحد تميز کننده مي نمايد.

4) واحد تميز کننده :
مرحله نهايي جا کردن دانه از بقايا يعني خرده کاه و کزل مي باشد. اين واحد شامل قطعات و اندام هاي زير است:

الف) الک رويي :
شبيه الک رويي است و همراه آن ولي در جهت مخالف، حرکت رفت و برگشتي دارد. سوراخ هاي اين الک نيز قابل تنظيم هستند.

ب) بادزن يادمنده :
در زير و کنار الک ها دمنده اي نصب شده است که با وزش باد به زير الک ها، خرده کاه را جدا کرده و از عقب کمباين بيرون مي ريزد. بنابراين اگر به عقب کمباين نگاه کنيم، پس مانده ها از دو قسمت آن بيرون مي ريزند. ساقه هاي خرد شده درشت يا کلش که از روي غربال ها بيرون مي ايند و مقدار آن ها زياد هستند و دوم خرده کاه که ازروي الک ها خارج شده و مقدار آن نسبتاً کم است.

ج) کزل برگردان :
ما مسلماً نمي خواهيم که کزل يعني قطعات نکوبيده حاوي دانه از کمباين خارج شود بلکه بايد جمع آوري شده و براي دوباره کوبيدن برگردانده شود. در زير و پايين قسمت کمباين دو محفظه وجود دارد که در هر يک وسيله اي براي انتقال وجود دارد، يکي از اينها کزل برگردان است که کزل را به کوبنده بر مي گرداند.

واحد ذخيره و تخليه :
دانه هاي تميز را بايد پس از پايين ريختن از الک ها از مباين گرفته و در وسايل نقليه همچون تريلر يا کاميون بارگيري نمود تا از مزرعه به سيلو يا بازار فروش برده شوند. کمباين قديمي از نوع کيسه اي بودند ولي امروزه بيشتر انباره اي هستند. در نوع قديمي، محلي براي اتصال 3 گوني وجود داشت. دانه هاي تميز بوجاري يا درجه بندي شده طوري که دانه هاي سالم در يکي، خرد شده و در دومي و کزل را در سومي بارگيري مي شدند. در کمباين انباره اي، محفظه اي در بالاي کمباين تعبيه شده است که گنجايش 7-1000 کيلوگرم دانه را دارد. دانه تميز با نقاله از پايين کمباين به اين مخزن منتقل مي شود. پس از پر شدن مخزن، دانه در تريلر يا کاميون تخليه مي گردد. واحد ذخيره و تخليه داراي اندام زير است:
1) بالابر دانه تميز
2) انباره
3) لوله تخليه

الف) بالا بر دانه تميز:
به صورت محفظه اي مکعب مستطيلي و عمودي ديده مي شود. نقاله ها از نوع زنجيره اي که پره هايي در فواصل معين روي آن نصب شده اند. پره ها وظيفه انتقال دانه را از واحد تميز کننده به مخزن به عهده دارند. در بعضي از کمباين ها، اين نقاله مارپيچي ( هليسي) مي باشد.

ب) انباره:
مخزني در بالاي کمباين است که به شکل خاصي طراحي شده است. معمولاً نقاله هايي درون آن تعبيه شده اند تا بتوانند دانه را براي تخليه آماده نمايند.

ج) لوله تخليه :
لوله اي نسبتاً طويل است که به طور ثابت يا گردان در پهلوي کمباين نصب مي شود.


__________________
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت
amin آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از amin براي اين پست مفيد تشکر کرده اند:
Saleh (06-14-2010)
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
انتخاب سریع یک انجمن



اکنون ساعت 05:35 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
Design & Support By BlogSkin
Powered by vBulletin Version 3.8.6
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd.

 Language BY Farsivb Ver 3.0


تمامی حقوق محفوظ و استفاده از آن با ذکر منبع مجاز است.